تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تصاویری از جبهه وشهدا که باید دید!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 1e4fbadca9409c7599c261d1ed0394c7.jpg]


گفت : که چی ؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید !

میخواستن نرن ! کسی مجبورشون نکرده بود که !

گفتم : چرا اتفاقا ! مجبورشون میکرد !

گفت : کی ؟!

گفتم : همون که تو نداریش !

گفت : من ندارم ؟! چی رو ؟!

گفتم : غیرت ! ! !
«جعفر جنگروی» به سال 1333 در «فریدن» اصفهان متولد شد و در روز 27 بهمن ماه 1364، چند روز پس از آزادسازی بندر «فاو»، بر اثر اصابت موشک دوربردی که نزدیکی مقر فرماندهی «لشکر10 سیدالشهداء (صلوات الله علیه)» بر زمین خورد، بال در بال ملائک گشود.

شهید «جعفر جنگروی»، در زمان شهادت، جانشین فرماندهی «لشکر 10 سیدالشهداء (صلوات الله علیه)» بود

تصویری که مشاهده می‌کنید، در روز تشییع پیکر پاک شهید «جعفر جنگروی» برداشته شده است. «محمدحسین» پسر کوچک شهید، توسط همرزمانش، بر روی تابوت پدر نهاده شده است تا همه گان بدانند، آن که اینک بر دوش مردم، تا دروازه های بهشت بدرقه می شود، «رحیق مختوم»، را نه به «بهانه» که با بهایی سنگین به دست آورده است. ( برادر کوچک‌تر جعفر، با نام «علی جنگروی» به تاریخ اول مرداد ماه سال 1361، طی عملیات رمضان، خلعت شهادت پوشید. بر روی تابوتِ جعفر، تصویر هر دو برادر نصب شده است اما تصویر مشخص‌تر، متعلق یه علی است.)


روحمان با یادش شاد


[تصویر: lzo3t37birw3cxh4g.jpg]
[تصویر: siJWNX5_535.jpg]
بسم رب الشهدا و الصدیقین


به یاد اون روزی که یه مادری چندتا کفن به عمه ساداتــــــــ داد و ...



[تصویر: 1583_orig.jpg]
نوجوان ۱۲-۱۳ ساله ای بود ٬ اومده بود ستاد اعزام
_می گفت : اسم منو برای جبهه بنویسید
_جواب داد : سنت کمه
با نا امیدی برگشت.روز بعد اومد
_گفت : اسم منو بنویسید
_میگه : تو که می خوای بری جبهه آیا مادرت راضی هست؟
دوباره برمی گرده
_برای بار سوم اومد ٬ این بار با یه ساک٬سلام کرد
_جواب داد٬آخه تو خیلی کم سن و سال هستی مادرت راضی نمیشه
در ساک رو باز کرد٬پارچه سفید رو از توش در آورد
_گفت:این کفن منه٬مادرم برام گذاشته ...!!!
اصلا از روضه کفن که بگذریم... یاد حضرت قاسم،روز عاشورا افتادم.... چندین بار اومد ودر بی تابی برای وصال أهلا من العسل آروم و قرار نداشت ولی اباعبدالله نذاشت.... تا اینکه مادرش نامه ای از طرف امام حسن مجتبی(علیه السلام) بهش داد تا ارباب پذیرفت .... اباعبدالله حضرت قاسم(علیه السلام) رو با کفن راهی میدان دفاع از دین و امام و ولایت و ناموس و حرم و ... کرد....
بمیرم برا این مادر عاشورایی و حسینی شهید که سرشار از یقین به کل یوم عاشورا بوده...

راستی گفتم مادر،یاد مادر مومنه حاج قاسم عزیزمون افتادم... تپش های دلم میگن جای مادری چون مادر حاج قاسم جایی جز همسایگی مادر سادات حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیست إنشاءالله....به قول حضرت آقا "زحمات و خدمات ارزشمند جنابعالی به اسلام و مسلمین، بی‌شک ذخیره ی ارزشمندی است در دیوان عدل الهی، برای مادری که چنین فرزندی را در دامان خود تربیت کرده است"
روحشان شاد و فرزندشان پاینده تا ظهور
صلوات

رهروان سید الشهدا !

[تصویر: siYD9Cr_300.jpg]

سرِ یک رزمنده ی بسیجی، چند ثانیه قبل از رسیدن عکاس، بر اثر اصابت گلوله ی مستقیم تانک، متلاشی شده و قسمت گردن و سینه اش در حال سوختن است و همرزم او در تلاش است که با ریختن خاک بر روی آتش، از سوختن بیشتر پیکر شهید جلوگیری نماید . . .
یاحسین
شهيد سرگرد خلبان مصطفي فصيحي RIO تامكتي كه همراه شهيد سرهنگ خلبان عليرضا كريمايي در سال ١٣٩٠ در وضعيت اسكرامبل از باند پايگاه ششم پرواز كرد و به گونه مشكوكي در ابهاي خليج هميشه فارس مفقود شد . بعد از سه روز جستجو تكه هاي هواپيما و اجساد اين عزيزان , كيلومترها دورتر از محل حادثه كشف شد كه نشان از انفجار مهيب و احتمالا با توجه به مانور دريايي ناوگان پنجم امريكا در ان روز ، و پرواز اسكرامبل ، مورد اصابت قرار گرفتن يك يا چند موشك داشت.

دليل اين سانحه نقص فني اعلام شد.

روحش شاد و يادش گرامي
...
[تصویر: 983945_380856925351628_1767302669_n.jpg]
[تصویر: siGv4Mj_535.jpg]
پرسید
سعادت چیست؟
دیدم جوابی
جز شهادت نیست !

[تصویر: 02964249934768378147.jpg]
[تصویر: si4BiHu_340.jpg]
اتل‌ متل‌ یه‌ بابا، که‌ اسم‌ او احمده‌
نمره‌ جانبازیهاش‌، هفتاد و پنج‌ درصده‌
اونکه‌ تو میدون‌ مین‌، هزار تا معبر زده‌
حالا توی‌ رختخواب‌، افتاده‌ حالش‌ بده‌
بابام‌ یادگاری‌ از، خون‌ و جنگ‌ و آتیشه‌
با یاد اون‌ موقعا، ذره‌ ذره‌ آب‌ میشه‌.....

[تصویر: 644401_399790296783162_173601334_n.jpg]
آدرس های مرجع