تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تصاویری از جبهه وشهدا که باید دید!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم رب الشهدا والصدیقین

روضه های مجید

[تصویر: 49532749667145993141.jpg]

هر وقت از جستجو برمی گشتیم، قمقمه من خالی بود اما قمقمه مجید پر بود، لب به آب نمی زد، انگار دنبال یک جای خاص بود.
نزدیک ظهر روی تپه کوچک در فکه نشسته بودیم، حالت مجید خیلی عجیب بود، با تعجب به اطراف نگاه می کرد، یکدفعه بلند شد و گفت: «پیدا کردم، این همون بلدوزره است!»، بعد هم سریع به آن سمت رفت.
در کنار بلدوزر یک خاکریز کوچک بود، کمی آن طرف تر یک سیم خاردار قرار داشت، مجید به آن سمت رفت، انگار اینجا را کاملاً می شناخت!
خاک ها را کمی کنار زد، پیکر دو شهید در کنار سیم خاردار نمایان شد، مجید قمقمه آب را برداشت و روی صورت شهدا ریخت، آب می ریخت و گریه می کرد و می گفت: «بچه ها ببخشید اون شب بهتون آب ندادم، به خدا نداشتم...».
مجید روضه خوان شده بود و ...

- شادی روح شهید مجید پازوکی حمد وصلوات...
[تصویر: siSarcL_535.jpg]
بسم الله الرحمن الرحیم

امام خمینی(رحمة الله علیه):
«ارزش آقاي رجايي، ارزش آقاي باهنر... به اين نبود كه يك مثلاً دستگاهي دارد، ارزششان به اين بود كه خودي بودند، با مردم بودند، براي مردم خدمت كردند».
«آقاي رجايي آقاي باهنر در عين حالي كه خوب يكي‌شان رييس جمهور بود، يكي‌شان نخست‌وزير بود،‌ اين طور نبود كه رياست در آنها تأثير كرده باشد، آنها در رياست تأثير كرده بودند».

[تصویر: rajaee.jpg]

شادی روح امام و شهدا صلوات
[تصویر: siQEJLB_535.jpg]
بسم رب الشهدا


[تصویر: 292103_416368851723235_1873.jpg]

[تصویر: tmh1q6bd5qb912m58jf3.jpg]

به گمانم تو اگر بودی و این فاصله ها کمتر بود ،

آسمان آبی تر ! حالِ من بهتر بود ،

روزگار است دگر ! نه به صبحش امید !

نه دلِ شب زده ام آرام است

آنچه هست ، تلخی و دلواپسی و اندکی از ذوق نوشتن !

که درونم مانده …

روزگارم یلداست !
بسم الله الرحمن الرحیم

"دفتر خودسازی"

[تصویر: 83252598241297770322.jpg]

شهید 14 ساله زینب(میترا) کمایی به سال 1346 در آبادان به دنیا آمد؛ پدرش به نام­‌های ایرانی علاقه داشت و اسم او را «میترا» گذاشت؛ وقتی او بزرگ شد، از نامش ناراضی بود و به همین خاطر آن را به «زینب» تغییر داد.

خانواده کمایی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و محاصره آبادان، به اصفهان رفتند اما برادر و خواهران زینب همچنان در آبادان مقاومت می‌کردند؛ زینب در سال 1359 به رغم آوارگی در شهر جدید و فرصت تحصیل سه ماهه، با موفقیت پایۀ سوم راهنمایی را گذراند.

زینب با آن‌که در «شاهین­ شهر» غریب بود اما فعالیت­های مذهبیِ خود را در آن شهر شروع کرد؛ علاوه بر فعالیت‌های متعدد فرهنگی، برنامه‌های خودسازی را نیز لحظه‌­ای فراموش نمی­کرد. نمودار برنامۀ خودسازی یک هفته­ ای­ این دانش‌آموز، مؤید این مطلب است.

فعالیت‌‌های مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود و این کوردلان در آخرین نماز مغرب اسفند­ ماه سال 1360 هنگام بازگشت از مسجد او را ربودند؛ سپس با گره زدن چادرش او را خفه کرده و به شهادت رساندند.

پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون 360 شهید عملیات «فتح‌المبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
[تصویر: r7hjk4wx.jpg]
برگی از دفتر خودسازی شهیده دانش‌آموز «زینب کمایی»

مادر این شهید 14 ساله درباره دفتر خودسازی زینب، این گونه روایت می‌کند:

زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛
از نماز به موقع،
یاد مرگ،
همیشه با وضو بودن،
خواندن نماز شب،
نماز غفیله و نماز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)،
ورزش صبحگاهی،
قرآن خواندن بعد از نماز صبح،
حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم،
دعا کردن در صبح و ظهر و شب،
کمتر گناه کردن
کم‌خوردن صبحانه، ناهار و شام.

دخترم جلوی این موارد ستون‌هایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت می‌زد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزه‌های مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شب‌های طولانی و بی‌صدایش، به یاد گریه‌های او در سجده‌هایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(رحمة الله علیه) داشت.
زینب در عمل، تک‌تک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت می‌کرد.

شادی روح امام و شهدا صلوات
بسم رب الشهدا و الصدیقین

نقل قول:
بسم الله الرحمن الرحیم

"دفتر خودسازی"

[تصویر: 83252598241297770322.jpg]

شهید 14 ساله زینب(میترا) کمایی به سال 1346 در آبادان به دنیا آمد؛ پدرش به نام­‌های ایرانی علاقه داشت و اسم او را «میترا» گذاشت؛ وقتی او بزرگ شد، از نامش ناراضی بود و به همین خاطر آن را به «زینب» تغییر داد.

خانواده کمایی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و محاصره آبادان، به اصفهان رفتند اما برادر و خواهران زینب همچنان در آبادان مقاومت می‌کردند؛ زینب در سال 1359 به رغم آوارگی در شهر جدید و فرصت تحصیل سه ماهه، با موفقیت پایۀ سوم راهنمایی را گذراند.

زینب با آن‌که در «شاهین­ شهر» غریب بود اما فعالیت­های مذهبیِ خود را در آن شهر شروع کرد؛ علاوه بر فعالیت‌های متعدد فرهنگی، برنامه‌های خودسازی را نیز لحظه‌­ای فراموش نمی­کرد. نمودار برنامۀ خودسازی یک هفته­ ای­ این دانش‌آموز، مؤید این مطلب است.

فعالیت‌‌های مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود و این کوردلان در آخرین نماز مغرب اسفند­ ماه سال 1360 هنگام بازگشت از مسجد او را ربودند؛ سپس با گره زدن چادرش او را خفه کرده و به شهادت رساندند.

پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون 360 شهید عملیات «فتح‌المبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
[تصویر: r7hjk4wx.jpg]
برگی از دفتر خودسازی شهیده دانش‌آموز «زینب کمایی»

مادر این شهید 14 ساله درباره دفتر خودسازی زینب، این گونه روایت می‌کند:

زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛
از نماز به موقع،
یاد مرگ،
همیشه با وضو بودن،
خواندن نماز شب،
نماز غفیله و نماز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)،
ورزش صبحگاهی،
قرآن خواندن بعد از نماز صبح،
حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم،
دعا کردن در صبح و ظهر و شب،
کمتر گناه کردن
کم‌خوردن صبحانه، ناهار و شام.

دخترم جلوی این موارد ستون‌هایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت می‌زد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزه‌های مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شب‌های طولانی و بی‌صدایش، به یاد گریه‌های او در سجده‌هایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(رحمة الله علیه) داشت.
زینب در عمل، تک‌تک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت می‌کرد.

شادی روح امام و شهدا صلوات


***علي بلورچي هستم با 101 گناه... ***

دفترچه محاسبات نفس

(روي جلدش نوشته بودند؛ دفترچه محاسبات نفس شهيد علي بلورچي.
علي صفحه اولش نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
اعوذ باالله من الشيطان الرجيم
قال الله العظيم في كتابه الكريم
اقراء كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيباً.
«من استوي يوماه فهو مغبون»)

[b]شادی روح امام و شهدا صلوات
[تصویر: shohada57.ir.vd_497.jpg]

چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم

مردان بی ادعاHeart را ،
زنان بی ادعاترHeart همراهی می کنند ...


[تصویر: zanane_bi_eddea.jpg]
آدرس های مرجع