تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تصاویری از جبهه وشهدا که باید دید!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
غواص به فرمانده اش گفت : اگه رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم ،

من رو
[b] هول بده تو آب !
فرمانده گفت : اگر مطمین نیستی میتونی برگردی .

غواص جواب داد :
[/b]
نه ! پای حرف امام ایستاده ام ،

فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه

[b]آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به
همسایه ها

تا تو عملیات شرکت کنم.

[/b] والفجر ۸ ، اروند وحشی ، فرمانده داد زد یا زهرا ،

غواص قصه ی ما اولین
نفری بود که تو آب پرید!

اولین نفری بود که به شهادت رسید !
ـ

منو شما چقدر پای حرف امام ایستاده ایم ؟؟؟؟


[تصویر: 72489444640271461986.jpg]
بسم رب الشهدا و الصدیقین

اگر توانستی، گمنام بمان!


[تصویر: 8265130119583808938?preview]
جهت مشاهده ی در سایز اصلی، بر روی تصویر کلیک کنید
خشنودی قلب نازنین حضرت زهراء سلام الله علیها، صلوات



+
گمنامی برای شهوت پرست ­ها درد آور است،

اگر نه، همه ی اجرها در گمنامی است؛

تا آنجا که فرموده اند:آن گونه در راه خدا انفاق کن که

آن دست دیگرت هم با خبر نشود...

شهید سید مرتضی آوینی رضوان الله تعالی علیه
[تصویر: siudsSh_397.jpg]
غــواص های مـاندگار « مسعودیان روی سیم خاردارها خوابید ما از روی کمرش رد شدیم»

[تصویر: siWDShR_535.jpg]


پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :
شهیدان دریا بالاتر از خشکی می باشند. میزان الحکمه-ج2-ص334

اندر شط خون
پلاک هم از تو نماند
پیراهن چاک چاک هم از تو نماند
گمنام ترین گمشده ای غواص شهید
رفتی تو به آب و خاک هم از تو نماند.

شب عملیات والفجر8 باران می بارید. اروند هم متلاطم بود. معبر را گم کرده بودیم. رحیم با ناراحتی مشتش را روی آب زد و گفت: معبر را پیدا نمی کنم. بالاخره معبری را از روی خورشیدی ها پیدا کرد. یکی از بچه ها به نام مسعودیان که مجروح بود روی سیم خاردارها خوابید و ما از رویش رد شدیم.
رمز عملیات گفته شد و بعد از ان به یاری خدا خط شکسته شد و دشمن عقب نشینی کرد.
شادی روح شهدای
غواص ، صلوات.
من دیگه حرفی ندارم ....

[تصویر: 01474976627935151042.jpg]
"شـــــــــــ ـــهــــــــ ــــــــــــ دا..شــــــــ ــــــــــــ ـرمـــــــــ ـــــــنــــ ــــــده " "ایــــــــــ ـــم "
[تصویر: siuHRYe_535.jpg]
[تصویر: siK249F_369.jpg]
بسم رب الشهدا و الصدیقین

اين فلسطيني،‌ فلسطين‌اش جبهه بود



[تصویر: emtedad-92.05.11_6871.jpg]
[color=#]
[/color]

[color=#][color=#]روايتي از حضور سربازان گمنام روح‌الله، در جبهه حق

سيدمسعود شجاعي طباطبايي

در ميان عکس‌هايم دل‌بسته يک عکس از يک بسيجي، به نام «احمد» هستم. او فلسطيني بود و به عشق امام، خود را به جبهه‌هاي حق رسانده بود. احمد از شيعيان مخلصي بود که سعادت ديدار با او در عمليات «نصر 7» نصيبم شد. فارسي کم مي‌دانست. کلماتي را هم که مي‌دانست، در عشق به امام و افتخار بسيجي بودن در رکاب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خلاصه مي‌شد. هرگاه از امام صحبت مي‌کرد، دستش بر روي قلبش جاي مي‌گرفت و اين نشان يک عشق واقعي بود.

زماني که پياده در دل خاک کردستان عراق به عمق 250کيلومتري راه مي‌پيموديم، بارها دوشادوشش گام برداشتم يا نشستم تا سينه‌ام را از رايحه يک بسيجي فلسطيني پر كنم. يادم هست كه به او گفتم، آرزو دارم به فلسطين بروم، و چه‌قدر آرزوهايمان به‌هم نزديک بود. احمد، فلسطين را در جبهه‌هاي ما يافته بود و چه زيبا گفته‌اند: «شرف المکان بالمکين؛ اعتبار مکان‌ها به انسان‌هايي است که در آن زندگي مي‌کنند.»

و چه زيبا مي‌توان اين دو وادي را در جايگاه عشق به معبود با هم مقايسه کرد؛ فضاهايي که تنها با شهدا معنا مي‌شوند.

احمد مثل بچه‌هاي بسيجي خودمان عاشق بود. گرچه بسيار جوان بود، اما چه روشن دريافته بود که اين عشق در جبهه‌هاي ما ظهور کرده است. او انس عجيبي با امام داشت. اي امام! تو را با خدا چه عهدي بود که از چنين کرامتي برخوردار شدي که عاشقانت از دورترين مکان‌ها به دنبال تو مي‌آيند؟........[color=#][color=#][color=#]
[/color][/color][/color]
[/color]
[/color]
[تصویر: si7g73Z_505.jpg]
[تصویر: 93702817078407110897.jpg]
آدرس های مرجع