تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تصاویری از جبهه وشهدا که باید دید!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 3yt1.gif] نه ... قرارمون این نبود ... [تصویر: 3yt1.gif]


[b]
من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوم



[تصویر: 137702151066391.jpg]

بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای

اعلام تعهد به نامحرم ، بر خود حرام کرده اند!

[تصویر: 137702175684871.jpg]

[تصویر: 37189727922089275277a.gif] نه ! این قرارمان نبود ! [تصویر: 37189727922089275277a.gif]


[تصویر: ggwqz5fh5zyainmo2hg4.gif] ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ، [تصویر: ggwqz5fh5zyainmo2hg4.gif]


[تصویر: 5.jpga.gif] رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی ! [تصویر: 5.jpga.gif]


ما خون دلها خورده ایم .....

[تصویر: 137702194720471.jpg]


من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ،

[تصویر: 137702240136981.jpg]

بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده

و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !


[تصویر: 137702271797261.jpg]

[تصویر: 13a.gif] نه قرار ما این نبود .... [تصویر: 13a.gif]

ما در مقابل از خود گذشتگی او چه پاسخی داریم؟

آیا میتونیم جوابی برای این سوال داشته باشیم؟؟؟


[تصویر: 137702298587051.jpg]

[تصویر: star4.gif]نه ... قرارمون این نبود ...[تصویر: star4.gif]

منبع وبلاگ بزرگ کارامدسرا
دور جدید مذاکرات امت با آرمان هایش آغاز شد !

ورود پیکر ۴۶ شهید به شلمچه ...


[تصویر: 83566372094334399891.jpg]
[تصویر: x7722_sid0ouY_535.jpg]

زمان خداحافظی بود.صورت تک تک رفقا رو بوسه می زدم و می رفتم,

همه ما از یک شهر بودیم و بیشترمون با هم دوست نزدیک...

یاد خاطرات بچگی مون افتادم,خاطرات مدرسه و بازی توی کوچه..

دلم بد جوری گرفته بود...با خودم زمزمه می کردم بی معرفتا منو تنها گذاشتید و رفتید...

چشمم به رضا افتاد,,,خیلی باهاش رفیق بودم به هم می گفتیم داداش..

یک دفعه بند دلم پاره شد یاد حرف مادرش افتادم که بهم گفته بود مواظب آقا رضای ما باش

درد از دست دادن رفقا یک طرف...دادن خبر شهادت به خانوادشون هم یه درد بزرگتر..

آخه داداش رضا تازه پدر شده بود...
دختر سهمیه ای !!!!

[تصویر: siflmJM_450.jpg]
یادت باشد « سهمیه ای» دختری نیست که

به ناحق صندلی مردودی های

کنکور را اشغال کرده

« سهمیه ای» دختری ست که وقتی

تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی

او در ناصرخسرو به دنبال دارو

برای پدر جانبازش بود

همان دختری که وقتی نیمه شب

کنج خانه میخواست درس بخواند

ناله های پدر روحش را خراش می انداخت

دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد

« سهمیه ای» عرضی داشتم

« سهمیه ات» نوش جان!

میدونم بعضی ها با اعصاب آدم بازی میکنند به ناحق بیت المال را به نام جانبازی بالا میندازند ولی

بیایید هیچوقت استقراء ناقص نکنیم
بسم رب الشهدا و الصدیقینHeart


تصاویر/ دیروز و امروز یک رزمنده

[تصویر: thumb]
سردار شهید فرهاد شاهچراغی

تولد: 14/1/1340 شیراز
سمت: فرمانده گردان
شهادت: 13/9/1360 سردشت کردستان

توی سنگر با او و چند تا دیگه از بچه ها نشسته بودیم یکی از بچه ها وارد شد، پانزده – شانزده ساله به نظر می رسید، مثل بقیه ی جوان تر ها، شیفته ی فرهاد شده بود و نشانی منزلش را می خواست. فرهاد مکثی کرد و آرام سرش را بالا آورد و گفت: شما لطف دارین، ما در خدمتتون هستیم، خیابان های شیراز رو بلدی؟
-
بله

-
قصردشت، سوار ماشین که شدی میگی دارالرحمه، قبرستون جدید...
صدای خنده ی بچه ها جوان را گیج کرده بود، فرهاد پیشانی جوان را بوسید و گفت: بنویس کاکو...برای مزاح بود...بنویس دارالرحمه، قطعه شهدا...ردیف...، پلاک... بسیجی جوان رفت، روز ها گذشت بچه ها یکی یکی شهید شدند...جنازه او را از سر دشت آوردند و شوق و شورش را به آرامگاه ابدی اش دارالرحمه سپردند. وقتی به شوق زیارت مزار او به راه افتادم یک نفر زود تر از من به آن جا رسیده بود، همان بسیجی جوان، نشانی را درست آمده بود...
[تصویر: si7Ahvs_535.jpg]
مـــــــــادره دیگه ، گاهی دلـــــــش برای پســـــــــراش تنگـــــ میشه.........!





[تصویر: 1378572265522699_large.jpg]
بسم رب الشهدا و الصدیقین




آخرین نوشته‌ی یك شهید:

امروز روز پنجم است كه در محاصره هستیم

آب را جیره بندی كرده‌ایم؛ نان را جیره بندی كرده‌ایم

عطش همه را هلاك كرده ؛ همه را جز شهدا

كه حالا در انتهای كانال كنار هم خوابیده‌اند.

دیگر شهدا تشنه نیستند.

فدای لب تشنه‌ات ای پسر فاطمه!!!




[تصویر: 46524287929385109512.jpg]

شهدا را یاد کنید ولو با صلوات
عکسي که مي بينيد ، در ارديبهشت ماه سال 1373 ، توسط «احسان رجبي» به ثبت رسيده است. محل عکس برداري ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال منطقه ي عملياتي «فکه» است. پيکر اين شهيد که پس از 12 سال ، چهره نمايانده است ، ويژگي بسيار بارز و تکان دهنده اي دارد. دست ها و پاهاي جسد با سيم تلفن بسته شده و در غربت و مظلوميت
بي مانندي ، به احتمال قوي ، زنده به گور گرديده است. سيم تلفن هاي دور پاها به خوبي مشخص است. اين معامله اي است که بعثي ها با بسياري از رزمنده هاي مظلوم گرفتار شده در حلقه ي محاصره ي فکه کردند
....
[تصویر: 1380829570668550_large.jpg]
خدا لعنتشون کنه
آدرس های مرجع