نه ... قرارمون این نبود ... ![[تصویر: 3yt1.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/3yt1.gif)
[b]
من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوم
بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای
اعلام تعهد به نامحرم ، بر خود حرام کرده اند!
نه ! این قرارمان نبود ! ![[تصویر: 37189727922089275277a.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/37189727922089275277a.gif)
ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ، ![[تصویر: ggwqz5fh5zyainmo2hg4.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/ggwqz5fh5zyainmo2hg4.gif)
رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی ! ![[تصویر: 5.jpga.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/5.jpga.gif)
ما خون دلها خورده ایم .....
من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ،
بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده
و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !
نه قرار ما این نبود .... ![[تصویر: 13a.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/13a.gif)
ما در مقابل از خود گذشتگی او چه پاسخی داریم؟
آیا میتونیم جوابی برای این سوال داشته باشیم؟؟؟
نه ... قرارمون این نبود ...![[تصویر: star4.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/images/icons/star4.gif)
منبع وبلاگ بزرگ کارامدسرا
سردار شهید فرهاد شاهچراغی
تولد: 14/1/1340 شیراز
سمت: فرمانده گردان
شهادت: 13/9/1360 سردشت کردستان
توی سنگر با او و چند تا دیگه از بچه ها نشسته بودیم یکی از بچه ها وارد شد، پانزده – شانزده ساله به نظر می رسید، مثل بقیه ی جوان تر ها، شیفته ی فرهاد شده بود و نشانی منزلش را می خواست. فرهاد مکثی کرد و آرام سرش را بالا آورد و گفت: شما لطف دارین، ما در خدمتتون هستیم، خیابان های شیراز رو بلدی؟
-
بله
-
قصردشت، سوار ماشین که شدی میگی دارالرحمه، قبرستون جدید...
صدای خنده ی بچه ها جوان را گیج کرده بود، فرهاد پیشانی جوان را بوسید و گفت: بنویس کاکو...برای مزاح بود...بنویس دارالرحمه، قطعه شهدا...ردیف...، پلاک... بسیجی جوان رفت، روز ها گذشت بچه ها یکی یکی شهید شدند...جنازه او را از سر دشت آوردند و شوق و شورش را به آرامگاه ابدی اش دارالرحمه سپردند. وقتی به شوق زیارت مزار او به راه افتادم یک نفر زود تر از من به آن جا رسیده بود، همان بسیجی جوان، نشانی را درست آمده بود...