(۴/بهمن/۹۱ ۱۵:۱۱)ایرانی نوشته است: [ -> ]باز هم دلیل منطقی می خواهم. زیرا اگر کسی مدعی باشد من ارزشم در دین نصف ارزش یک مرد است و مثلا ارزش شهادت یک مرد بیسواد معتاد خلافکار از یک زن مهندس یا دکتر یا استاد دانشگاه بیشتر است باید دلیل منطقی (نه احساسی و توجیهی) بیاورد.
وقتی خدا می گوید حرف مرا که خدا هستم یعنی وحدانیت مرا بدون تقلید یعنی با عقل بپذیرید چه دلیلی دارد که من حرف بنده خدا را بدون عقل و با تقلید بپذیرم؟
من تقلید در فروع دین را قبول دارم (چون همه وقت و علم کافی برای یافتن قوانین را ندارند) اما به شرطی که تفسیر صحیح باشد. یعنی آن را هم به شکل مطلق قبول ندارم و به آن نقد وارد می کنم.
رویکردی که این شخص دارد دقیقاً همان رویکرد ابلیس است در مواجه با حکم خدا!!!!!!!!!!!!!!!!
و وجه مشترک ابلیس و تمام مستکبرین عالم است
اولاً
وقتی که عقل فهمید که شخصی که در مقابلش هست حجت خدا است همان عقلش به او می گوید طبق صریح حکم خدا در قرآن اگر مدعی بندگی خدا هست
خوب به این آیات و رویکرد این شخص و تقریرات و نوشته های این شخص توجه کنید
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» (الأنبیاء - 23).
خدا از آن چه مىكند سوال نمىشود، ولى آنان سوال خواهند شد.
قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ
﴿۳۲- آل عمران﴾
بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند
قطعا خداوند كافران را دوست ندارد (۳۲)
پس از این که عقل برایش اثبات شد اصول دینش
یعنی برایش به طور مثال اثبات شد که شخصی حجت خدا است یعنی پیامبر یا امام است
دیگر از آن به بعد همان عقل حکم میکند به تبعیت بی چون و چرا از او
اگر مدعی بندگی است
در قرآن مجید سراسر مثالهای متعدد هست که خدا و حجت خدا حکم میکنند به چیزی که به نظر مخالف عقل ناقص سایرین است
و این از امتحانات ایمان بندگان است
مانند قصه ی خضر و موسی
مانند قصه ی طالوت و جالوت که سپاهی که تشنه است تنها باید یک کف دست از آب بخورد
و طالوت که حجت خدا هست توضیحی هم نمی دهد!!!!!!!
یا قصه ی ابلیس لعین و فرمان سجده که خدا توضیح نمی دهد
چرا که قرار هم نیست که عبد از معبود پرس جو کند
در عرصه ی بندگی خدا اصلاً این یکی از نشانه ها منافقان و کافران این است که
در برابر هر سخن و حکم حجت خدا در حالی که برای آنها اثبات شده است که حجت خدا هستند چون و چرا می کنند
که دیگر به این نمیگویند بندگی خدا
میگویند بندگی طاغوت
این طاغوت میخواهد نفس خودش باشد یا ابلیس یا...
یعنی اگر مثل ابلیس بخواهد با عقل ناقص خودش در مقابل احکام خدا چون و چرا کند چنین کسی از طایفه ی ابلیس و بندگان طاغوت است
خلاصه ی این رویکرد نمودی از استکبار و غرور و تعصب و جهل است !!!!
لطفاً با دقت مطالعه فرماید:
چه چیز باعث شد تا موسی نتواند از محضر خضر نبی استفاده کند؟
ببینید شما اگر بخواهید بگویی چیزی درست است یا غلط
نیاز به دو مسئله دارید
اول دستگاه منطق درست
دوم اطلاعات ورودی کامل که بر اساس دستگاه منطق بتواند بگوید حکمی حق است یا نا حق
در مسئله اولش که میشود دستگاه منطق هم شما و هم من و هر غیر معصومی مشکلاتی بسیار دارد و دستگاه منطقش درست کار نمیکند
در ادبیات قرآن از آن عقلی که خدا مخاطب قرار میدهد تعبیر لُب می شود
یا اولوالالباب
یا صاحبان عقل و خرد
لُب به عقل خالی از هوا و هوس گویند
میدانید چرا تقوا به انسان بر اساس آیات قرآن فرقان (قوه ی تشخیص حق از باطل را میدهد)
ارتباط تقوا و فرقان چیست؟
تقوا اولین کاری که میکند این است که هوای نفس را کنترل میکند و بعد در سایه ی کنترل هوای نفس است که این عقل میتواند بر اساس منطق درست حکم کند! تازه هنوز بحث اطلاعات را وارد نشدم
من و شما همه گرفتار هوای نفسیم
هیتلر هم که می خواست اعمال و فجایع خود را انجام دهد بر اساس منطقی که خودش فکر میکرد درست است عمل می کرد
تا حالا به این فکر نکردید که
چرا این فطرتی که خدا همه را بر اساس آن سرشته می گوید اکثر مردم از این فطرت آگاه نیستند؟
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (30)
به يكتاپرستى روى به دين آور.
فطرتى است كه خدا همه را بدان فطرت بيافريده است و در آفرينش خدا تغييرى نيست. دين پاك و پايدار اين است. ولى بيشتر مردم نمىدانند. (30)
خیلی از مردم آنچه هوای نفسشان می پسندد را مترادف فطرت میدانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس ما عجالتاً دستگاه منطقمان منفک از اثرات هوای نفس نیست که فکر کنیم که منطقمان درست فکر میکند
تا کنون با خود نیاندیشیده اید که چرا پیامبران که قوی ترین استدلال ها را می آوردند و منطقی ترین کلام ها را داشتند و از آن بالاتر معجزات را هم نشان مردم میدادند باز این هم منکر داشتند؟؟
اساساً ایمان خیلی ارتباط مستقیم به استدلال ندارد
ایمان اقرار قلب است که استدلال عقلی میتواند به آن کمک کند
اما به هیچ وجه به تنهایی کافی نیست!!!!!!!!!!
تازه اگر به لطف خدا ، خدا کمکی کرد و منطقمان درست شد تازه گرفتار مسئله ای خواهیم شد که تحت هیچ شرایطی از آن رها نخواهیم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و آن نقص در اطلاعات است که دومین عامل مهم بعد از داشتن منطق درست برای تشخیص درست و غلط است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما اگر بخواهید مسیر حرکت یک جسم را که نیرویهایی به آن وارد میشود درست پیش بینی کنید نیاز دارید تا اندازه و جهت تمام نیروهای وارد بر جسم را داشته باشید (یعنی کامل بودن اطلاعات و علم) و در مرحله ی بعد در صورتی که به قواعد جمع بردار کاملاً مسلط باشید و آن را درست به کار گیرید (منطق درست) می توانید پیش بینی درستی داشته باشید
حتی اگر تمام نیرو ها را به جز یک نیرو نداشته باشید باز هم پیش بینی شما می تواند 100 درصد غلط باشد به خواطر ندانستن اندازه و جهت همان یک نیروی مجهول
در احکام هم فقط کسی میتواند به درست و غلط بودن آن نظر دهد که تمام عوامل موثر در سعادت دنیوی و اخروی انسان را بداند و او فقط و فقط خداست
ببینیند موسی علیه السلام که هوای نفس نداشت نعوذاً بالله
اما در علم، در مقابل حضر نقص داشت
[/b]لذا اطلاعاتی که داشت را در دستگاه منطقش می ریخت و بدیهی میدید که افعال و احکامی که خضر صادر می کند غلط و ظالمانه است!
و این نبود مگر به علت جهلی که نسبت به علم خضر داشت!!!!!!!!!!!!!
پس مهمترین کار عقل پیدا کردن حجت خدا است !!!!
بعد از پیدا کردن حجت اگر خود را معبود میداند در احکام وظیفه اش تبعیت است نه چون و چرا!!!!
چرا که اولاً دستگاه منطقش خالی از هوای نفس نیست و ثانیاً هر چه کند گرفتار نقص اطلاعات است
همانطور که ابلیس هم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و به حکم خدا معترض شد و وجه مشترک ابلیس و همه ی مترودین درگاه الهی همین رویکرد است!!
عقل باید خودش به حقانیت اصول دین برسد
بعد از آن در فروع و احکام اگر مدعی است که عبد است وظیفه اش به همان دلایلی که در بالا ذکر شد اطاعات کردن است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما نکته ای دیگر
اگر کسی بخواهد در مقابل احکام دین بگوید تا من نفهمم که چرا باید مثلاً نماز صبح را دو رکعت خواند یا چرا باید وضو را اینچنین گرفت آن ها را انجام نمیدهم
این شخص دیگر عبد خدا نیست و گرفتار انانیت و منیت خودش است
اگر حتی بعد از علم به چرایی هم مشغول انجام آنها شد باز تحت ولایت الله نیست بلکه تحت ولایت طاغوت است که این طاغوت میتواند حتی خودش باشد
شما با عقل خود می روید و میگردید دکتر خوب را می یابید
بعد که دیگر پیدا کردید به دستوراتش بی چون و چرا عمل میکنید و نمی گویید من تا جزء جزء چرایی استفاده از اینها را به طور کامل برای من توضیح ندهید و نگویید که هر یک با من چه خواهد کرد این نسخه را استفاده نمی کند
البته بسیار ارزشمند است و از ما هم خواسته شده که تفقه در دین داشته باشیم و دنبال تعمیق اعتقادات و چرایی های دین برویم
اما این غیر از آن است که بگوییم تا من ندانم چرا خدا این حکم را داده عمل نمی کنم
عمل میکنم چون میدانم حکم خداست
اما به دنبال تعمیق اطلاعات و چرایی آنها هم می روم
به این میگویند بندگی