تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هر كه دارد هوس امام رضا...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام

چقدر دوست دارم مطلب تو این تاپیک بنویسم

پروردگارا مطالب من را در این تاپیک زیاد بفرما الهی آمین


خب از کجا بگیم

از بلیط گرفتن و دلشوره دیر رسیدن به قطار و سر وقت حرکت کردن قطار که بگذریم می رسیم به نماز هول هولکی صبح تو سمنان

از اینم که بگذریم می رسیم به جاهای خوب خوب

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا الامام التقی النقی

از کرامت آقا همین بس که من رو کشید اونجا

عجب سفر زیبایی بود

خداوند رو شاهد می گیرم

که پذیرایی امام رضا هر دفعه از دفعات قبل بهتر بود


همین که ادب می کنی و خم میشی و می گی السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

چه لذتی داره

وای از این جمله

و حجتک علی من فوق الارض

و حجت تو بر هر که روی زمین است


دلم گرفت

از این که توحید و امام شناسی مون مشکل داره

بعد میاییم تاپیک می زنیم ضامن آهو افسانه یا حقیقت

خنده داره، نه ؟؟؟

بعد یکی می پرسه
من شنیدم که حضرت سجاد علیه السلام، ضامن فلان مخلوق شده و یکی در جواب می نویسه
نه من این موضوع رو در رابطه با یه امام دیگه شنیدم

جدا توحیدمون مشکل داره

{ نقدا خود من

امروز به خاطر کارم باید از یه ساختمون بالا می رفتم که هنوز سرویس پله کار رو هم نزده بودند
قرار شد که با قلاب جرثقیل برم بالا

( حالا بماند که تو کارای دیگه، پوست نیرو ها رو می کنم که با قلاب جرثقیل بالا و پایین نرن )

دفعه اولم بود که یه همچین کاری رو می خواستم بکنم
تازه خیر سرم با ارتفاع مشکلی ندارم

جلسه اول هستش

با کت و شلوار نو کرم رنگ

بهت می گن که علی علی پاشو برو بالا

حالا رفتم رو قلاب وایسادم، دستم رو هم گرفتم به کابل جرثقیل

راننده هم گاز داد که بره بالا

یه همچین موقعیتی رو تصور کنید
( جرثقیل داره شما رو می بره بالا، همزمان دارید تاب می خورید و به دور خودتون می چرخید )

حالا دارید می ترسید
از طرفی هم نمی تونید که به کابل بچسبید تا روغنی نشید

می تونم بگم که سکته کردم
برگشتنی بهتر بود

خجالت کشیدم
خجالت کشیدم از این که بجای خداوند، به حواسم به کابل بود

جدا خجالت کشیدم }


برگردیم سر موضوع السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام علی روحک و بدنک

بچه ها اذن دخول که می خونید

این آیه رو هم می خونید

یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم

پس کفر عمر ثابت شد

بخاطر اینکه کی بهش اجازه داده بود وارد خانه ناموس خدا حضرت زهرا سلام الله علیها بشه

اللهم العن الجبت و الطاغوت

هر وقت که اذن دخول رو می خونی

حرصت میگیره

بعضی مواقع فکر می کنم که

اگه جای مالک اشتر بودم

تا پشت خیمه معاویه می رسیدم

حرف امامم رو گوش می کردم یا ...

بگذریم

اما بعد

ولی جدا جاتون خالی

تو صحن داری قدم می زنی، بارون می گیره

بعد کبوترا بدو بدو بال می زنن برن زیر یه سقف

خیلی زیباست


دعا کنید بازم اجازه بده برم

دلم تنگ شده

مرغ دلم راهی قم می شود / در حرم امن تو گم می شود

جدا اگه تو قم نبودم نمی دونم چکار باید می کردم

پروردگارا مرا از قم، و قم را از من مگیر
سلام

داشتم دنبال یه تاپیک می گشتم که خداوند، چشمم رو به این تاپیک انداخت

دلم تنگ شده

دیشب یکی از دوستام که مشهد هست، یه اس ام اس داد

با این مضمون

در کنار معین الضعفا، حضرت علی بن مو سی الرضا ...

شماره این پیامک، دقیقا 1008 امین پیامک موجود تو گوشیم بود

4 سال پیش، لحظه ی تحویل سال رو مشهد بودم

ولقعا لذت بخش بود

یا امام رضا علیه السلام، بلکه خودتون یه حرکتی بکنید
دلم تنگ شده
اصلا برام مهم نیست بخونینو بدتون بیاد هرچی بگین فقط و فقط چون یه ذره اعتقادم به اینجا مونده هنوز اومدم اینجا بنویسم که بخونه...........اگر هم نمیخواین شما نخونین من برا خوده امام رضا مینویسم
سلام امام رضا.........اگه واقعا هستی اگه واقعا میشنوی و میخونی البته....................خیلی دلم ازتون شکسته ......طایفه ای که هرکی درخونشو بزنه دسته خالیش نمیزارن کمکش میکنن!!!!!اینا واقعا واقعیت داشت؟؟؟!!!! شما واقعیت داشتی؟!!! میشنیدی؟ میدیدی؟ میدونستی؟ ....حتی شما بهم رحم نکردی.....شکستم خیلی شکستم دیگه نمیخوام سعی کنم خوب باشم....بین اینهمه آدم که اطرافم شما رو باور ندارن اینهمه باورتون کردم .....چرا رحم نکردین بهم؟؟؟ سیرم کردین از دنیا......این خدایی که میگین "حنانه" کوش؟ اگر واقعا هست برگرده سراغم من شکستم ازش از خو دش از امامش ......اگر حنانه خودش برگرده سراغم دلمو خوب کنه ...دیگه من نمیتونم.نمیتونم....................حالا بشینین سیر شکستنمو نابودیمو نگاه کنین.......من از همه ی امتحان های دنیاتون خستم....
این آخرین پست من تو بیداری اندیشه هست............تموم.
سلام یا امام رضا خیلی دلم گرفته باز دلم هوس صحن و سرا تو کرده... یا بهتر بگم دلم هوس خود خود خود تو کرده.....
نه بخاطر چیز دیگه نه گرفتاریای دنیایی و ........ کاش بتونم روزی امام رضا (علیه السلام) رو بخاطر خودش زیارت کنم

کتابی خوندم به اسم دل نامه که یه بخش از اونو مینویسم :


حس روشن کاشی
اگر چهار تا چهارشنبه بری حرم حاجت میگیری، روز زیازت جواد الائمه است و.....
ومن نذر کردم و چهارشنبه ها آمدم. هی آمدم و باز .... دوباره نذر کردم و باز آمدم؛حتی اگر نمی توانستم داخل......بیرون صحن می ایستادم. دلم را به فولاد به پنجره تان گره می زدم. دلم را به قفل، نخ، به فولاد ، گره........ رفتم، رفتم و باز آمدم با جوادتان با مادرتان زهرا و باز........ من عبرت نمی گیرم. انگار از اینهمه تغافل من .... شب های قدر، شب های عشق باز آمدم تا حاجت بگیرم از این در گاه. برای دلم آمدم وگریه .....
همه آمده بودند آدمهای غمگین، آدمهای دل شکسته، همه می خواستند میان گریه شان ومن هم می خواستم این را خواستم، آن را خواستم و واسطه تان کردم بین دنیام و خدا و باز دستهایم خالی ماند.
23 رمضان دو سال پیش بود. آخرین باری که به ضریحتان نگاه کردم. آخرین باری که مناره ها در منظر چشمانم جای گرفت و من باز دل شکسته و تنها بیرون آمدم و باز دست های خالی از شما و فکر کردم شاید سیاهی های دلم شما را می آزارد. شنیده بودم زوار واقعی کم اند. بعضی ها برای آهن و شیشه و کاشی می آیند نه برای شما.
مادر گفت برو زیارت. تو دلم گفتم امام رضا را سیا هی های دلم دل تنگ میکند و نیامدم. حالا شب میلاد شماست و من بازگشته ام. نه مثل آن چهارشنبه هایی که آمده بودم به زیارت فولاد، کاشی، آینه و دلم را گره می زدم اما فقط به فولاد و پنجره و با نخ های رنگی برای رنگ های زندگی ام گریه میکردم.
آن چهارشنبه ها من مبهوت هنر دستان آینه کاری که تکه های کوچک آینه را کنار هم چیده بود و سقف شده بود روشن پر از ستاره های کوچک، سرم را بالا می کردم. نشانه میگذاشتم. رنگ لباس کناری ام را با یک رنگ یا چیز مشخص؛ و می گشتم دنبال عکس خودم تو سقف. چهار شنبه ها می آمدم و میان فیروزه ای کاشی های رواق و اسلیمی ها گم میشدم. بالا میرفتم و کنار هر بته به حسرت می نشستم. چهارشنبه ها می آمدم جلو، جلو، جلوتر، با آرنج پهلوی کناری ام را میشکافتم. پیرزن دل خسته جلویم را عقب می کشیدم تا دستم گره بخورد. به فولاد، به آهن، به خیالم که به شما رسیده ام. ردیف میکردم دنیایم را و دنیایی را که می خواستم و نداشتم. بی خبر از آنکه فولاد دل خودم بود. این آهن دل من بود که شما را ازمن و من را از خودم دورتر می کرد. دورتر، دورتر و ......
شب های قدر می آمدم، برای کسی که غروب خورشید ساعت زندانی شدنش بود، در قفس باز شده بود. خبر دادن اتوبوس ها تا سحر هستند و من راهی شدم برای خیابان های شب. برای دیر آمدن و حس آزادی غریبی که نمی شناختم. دعا می خواندم. گریه می کردم ام شما نبودید. من بودم و ردیفی از نداشته هایم در اطرافم که در آن گم شده بودم و شما جوابم را نمی داید.
می خواستید خودم را پیدا کنم حالا پیدای پیدا که نشده ام ، اما آنقدر ها هم گم نیستم. حالا آمده ام پیدایم کنید، آمده ام ضریح در چشمانم و در دلم. دور ایستاده ام از همهمه های آدم ها. دیگر انگشتانم برای پیچیدن در شبکه های فولادی تلاش نمی کنند. دیگر نخی ندارم که گره بزنم یا قفلی که ببندم تا بازش کنید. دیگر آینه ها و فیروزه ای کاشی ها و حتی طلایی مناره ها حواسم را پرت نمی کند. گوشه ای نشسته ام و زل زده ام به پرچم سبزی که آرام و با وقار، به بازیگوشی باد جواب می دهد. شکل حرکتش مثل دستی است که دعوت می کند. حالا که نگاه می کنم به خودم، خجالت می کشم. من رفته بودم اما شما فراموشم نکرده بودید. آرام آرام خواسته هایم را برآورده کردید.
حالا که نگاه می کنم به خودم، چیزهایی را دارم که روزی خواسته بودمشان از شما، دنیایش را و شما شکل بهتر آن را به من داده اید.
شما صلاح من را می خواستید و من نمی فهمیدم.
حالا آمده ام با آب حوض وضو بگیرم و پاک شوم از هر چه خودم..... آمده ام اشک همراهی ام کند. تلاشی برای گریستن نمی کنم. اشک هایم از خودم دلتنگ ترند.
حالا دو رکعت زیارت رو به شما، رو به عظمت و پاکی خداوند، نه رو به شکوه اسلیمی ها و مقرنس ها، رو به شکوه واقعی که شمایید.

اگه قسمت شد بعضی از نوشته های زیبای کتابو اینجا مینویسم

التماس دعا، یا علی


[تصویر: 25.jpg]
سلام مولای من.
آقا جان اومدم خیلی باهاتون درد و دل کردم . چیزهایی رو براتون گفتم که تا حالا برای کسی نگفتم.آقا جان قسمتون دادم به مادر پهلو شکستتون , به تک فرزندتون حضرت جواد (علیه السلام) .گفتم آقا جان به فریادم برسید . هدایتم کنید . آقا جان منو توو یه راهی وارد کردید که خیلی زیباست ولی خیلی خطرناکه . بدون راهنما نمیتونم حرکت کنم . آقا جان همه میگن تنها راه یافتن این راهنما اینه که از خودم لیاقت نشون بدم و متوسل به شما ائمه (علیه السلام) بشم .آقا جان بهم گفتن باید از خودم رها بشم . ولی بلد نیستم باید چکار کنم . میخوام مثل اون وقتا عشق به خدا رو بچشم .نمیخوام خواسته ها و حبّ این دنیا منو توو خودش دفن کنه . آقا جان جهاد با خودم خیلی سخته , کمکم کنید , قسمتون میدم به جدّتون امیرالمؤمنین (علیه السلام) .من تنهایی نمیتونم. من این راه رو بلد نیستم . نذارید گم بشم . نذارید رها بشم . من خیلی ضعیفم . خیلی ضعیفم . من رو توو دام شیطان رها نکنید . آقا جان به خواسته ی دلم نظری کنید . قسمتون میدم به جدّتون رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) . دیگه واقعاً دارم کم میارم .یعنی کم اوردم . فقط راه نجات در دست شماست . هدایتم کنید آقا جان .هدایتم کنید آقا جان . هدایتم کنید .
(۱۶/بهمن/۸۹ ۲:۰۸)علی 110 نوشته است: [ -> ]بند اول
بار خدایا! تو را حمد میگویم که به یاری تو موفق به ثناگویت شدم، و به سبب فساد نیت و ضعف یقینم، اقرار میکنم که ناتوانم که تو را آنطور که مستحق و سزاوار هستی مدح کنم،
بارالها، تو خوب معبود و خوب پروردگاری هستی و من بد پرورش یافته ای هستم!
تو خوب مولایی هستی و من بد بنده ای!
تو خوب مالکی هستی و من بد مملوکی
!

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
یا


وَفیُّ

....یا معین الضعفا.....

(۳/بهمن/۹۰ ۰:۴۴)boghz نوشته است: [ -> ]آقا قسم به جان شما ...
خوب می شوم....
باور کن آخرش به خدا خوب می شوم...
این روزها.. ز دست دل خویش شاکیم ....قدری تحملم بنما.... خوب می شوم....
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش....
با یک نگاه لطف شما.... خوب می شوم! !


التماس دعا
Heart
بسم الله العلی العظیم


چسبیده بود به ضریح و فریاد می‎زد،
با صدایی بلندتر از حد معمول:
یا امام رضا... یا امام غریب... آقا جان...
ضلع دیگر ضریح، بزرگ و با خط خوش نوشته بود: "یا سامع"
سلام....آقا جون
آقا جان نمی دونم بین این همه حرفهایی که محبانتون در اینجا نوشتن...
نامه منه روسیاه رو می خونید یا نه....ولی می نویسم شاید خداوند توفیقی کرد و شما این نوشته رو
هم بین این همه نوشته ی زیبا دیدید....
آقا جان یه دو سالی هست که منتظر دیدار دوباره ام....اما بار گناهم اونقدر سنگین شده که دیگه
شما منو دعوتم نمی کنید....چند بار اراده کردم که هر طور شده بیام ببینمتون اما هر بار یه اتفاقی
افتاده... دو سال پیش اومدم و توبه کردم و مثل نوزاد پاک شدم ولی تو این دو سال بازم شدم همون میلاد قبلی...
یا امام رضا .... قربونون برم.... دوباره دارم خسته میشم....کمکم کنید.... بازم دارم از یاده ذریه ی پاکتون مهدی
غافل میشم... هر جا هم که میشینم همش صحبت سیاسی می کنن و خیلی وقت ها شنیدم که وجود مولا رو
انکار می کنن... خیلی خستم...کمکم کنید...یا امام رضا دیوانه وار دوستون دارم....
منو دعوتم کنید.... تا دوباره پاک بشم....من هنوز از رحمت خدا ناامید نیستم.....سختی من بلند شدن
دوباره و برداشتن قدم اوله... اگه قدم اول ، دیدار شما باشه.....بقیه ی راه راحتتر میشه....
آقا جان شما هم برای ظهور مولا مهدی دعا کنید....
به امید دیدار........................میلادHeart
بسم الله


آقا جون قلبم داره کمکم از سینه میاد بیرون دیوونه شده خیلی هواییه خودت یه پولی برسون بتونم بیام خیلی وقته ندیدمت. دلم برات شده این قدر ()

یا امام رئوف
اللهم صل علی محمد و آل محمد
من فقط یک بلیط رفت و برگشت « مشهــــد » میخواهـم
من امام رضا می خواهم...
الهم صل علی محمد و آل محمد
آدرس های مرجع