تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هر كه دارد هوس امام رضا...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

یا امام رئوف...


مگو که بی خِردم، هیچکس نمی خَردم
کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم
وگر کنار تو باشم فزون تر از عددم

ای مولا علی علی موسی الرضا

گدائی درت از خلق بی نیازم کرد
که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز
فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

ز کسرت کرمت ای کریم اهل البیت
خجالتی که کشیدم هماره می کشدم

بهای یک سمن بقس هم ندارم دیگ
به لطف خویش امام رئوف می خردم...
.
.
.
.
.
.

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم
وگر کنار تو باشم فزون تر از عددم...


-=-=-=-=-=-=-=-


التـــــــــــــــــــــــــماس دعا...


دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت
جایی ننوشته است گنهکار نیاید!

السلام علیک ایها الامام الرئوف علی بن موسی الرضا

[تصویر: 89783471224283098040.jpg]


دلتنگی یعنی ....

اذان مغرب به افق حرم امام رضا ( علیه السلام )
ایـرانِ مـا زنـده اسـت تـا همیشـه ... مـادامـی کـه ، سمـت چـپِ پیـکرش مشهـد الرضــــــا می تَپـد ..
.
.
[تصویر: 1377085776652547_large.jpg]
[تصویر: 06664521440993332613.png]
***
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد

ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی، سری به شانه بیفتد

به کار آنکه برون از بهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد

نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد

دلم به کشتی کربت، به طوف لجه ی غربت
چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد

شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد

جهان دل است و تو جانی نه بلکه جان جهانی
کمه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتند

خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
***
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد
***
[تصویر: 99809746378281713317.jpg]
این تحبس الدعا شدن از مرگ بدتر است
فکری برای این نفس بی اثر کنید
در میزنیم و هیچکسی وا نمیکند
پس زودتر امام رضا را خبر کنید
[تصویر: 56813_701.jpg]

فقط كافيست دلت بلرزد و دلتنگش شوي....
چشمانت را كه ببندي،دست دلت را ميگيرد و ميبرد درست روبروي ايوان طلا....
آرام چشمانت را بگشا!

تو حالا روبروي ايوان طلايي!

اگر هنوز در بهت و حيرتي،

دستت را روي سينه بگذار و آرام زمزمه كن

"السلام عليك يا علي بن موسي الرضا"

صداي گرمِ پاسخِ ميزبان از حيرت رهايت ميكند....

گاهي گمان نميكني،ولي ميشود!
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::​:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
پ ن:خداکنه امام رضا عهدایی که بستیمو شکستیم رو نادیده بگیره و بازم مارو بطلبهBlush.من که خیلی شرمندشمBlushHeart.ولی خدارو شکر میکنم و امیدم به لطف و مهربونی اماممه که بازم منو میطلبه.Heart

خدا امید هیچ کسی رو نا امید نکنه به حق امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
[تصویر: emam-reza-9.jpg]


همیشه از حرمت گفته ایم،
از نور طلایی درخشانی که از گنبدت
Heart می تابد
از تلالو گلدسته ها در دل شب، یا دم صبح...

از صحن ها گفته ایم و سقا خانه!
کاسه های طلایی و نقره ای که ترس تشنگی را به دل راه نمی دهند.
از مسجد گوهرشاد و
صحن انقلاب و
امام...

همیشه از کبوترانت گفته ایم،
کبوتران دانه چین
کبوتران بلند پرواز حرم،
دانه و نان...

از ضریحت گفته ایم،
که پنجره هایش که به سبزی می زند،
شبکه های سرد فلزی دارد
و وقتی پیشانی را می چسبانی به فلز
انگار تا عمق دلت سبک می شود.

از آهوها گفته ایم!
که نجاتشان داده ای
و
از انسان هایی که هر روز
شفایشان می دهی.

از حرم گفته ایم
از صحن هم
از کبوتران گفته ایم و
ضریح
و از آهوها...
ولی
هیچ وقت
از تو نگفته ایم!

نمی دانم تو کیستی، کریم!
گاهی که فکر می کنم
به «نور علی نور»
- که تعبیر خدا از تو است-
فکر می کنم که
حرم از نور تو این چنین می تابد
ضریح از گرمی تو این چنین تسکین می دهد
مسیر صحن با شوق تو زیبا می شود
چرخش کبوتران گرد تو چنین تماشایی است
آهوها از چشمه ی کریمانه ی بخششت می نوشند...

از تو نگفته ام
نمی دانم تو کیستی
کریم...


ای کاش کبوتری به گنبد باشم

راهیّ ضریح یا که مرقد باشم

از لطف، عنایت وَ نگاه سلطان

ای کاش که ذیعقده به مشهد باشم
[تصویر: emam-reza-5.jpg]

تو
را که می بینم خوبم ...

کسی به من گفت
که سائلی از درگاهت
با دست خالی
بیرون نمی رود.

امروز
به آن ایمان آورده ام
چرا که دیده ام:
اگر مریضی را شفا نداده ای
و گمشده ای را پیدا نکرده ای
و ثروتی را به دست کسی نداده ای
حتماً
همدرد شده ای
مرهم گذاشته ای
غمخواری کرده ای.

و دیده ام:
زائران را که می آیند با کوله باری از درد
و
بازمی گردند با سبکباری.

انگار
از ابتدا
«ملالی جز دوری تو نبوده است»

-=-=-=-=-=-

پ.ن:
هفته قبل، مهمون امام رضا(علیه السلام) بودم...
با دل پُــر رفتم و با خیال آسوده برگشتم...
انگار مقصود فقط دیدن یار
[تصویر: heart.png] بود و بس...



دلتنگم ...


[تصویر: 89370933783418191963.jpg]
آدرس های مرجع