۱۰/بهمن/۹۰, ۱۳:۱۵
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۳:۲۴
یعنی الآن باید از صفات خدا بحث کنیم دیگه؟ چون یکتایی جزء صفات خداست. درسته؟
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۳:۳۱
اره تقریبا ولی مگر نمیخواستید این را بدانید که چرا معلول بعد از به وجود آمدنش نیازمند به علت است؟(سوال سید رضای عزیز)
من میخواستم این را توضیح بدم... نکنه خودتون حلش کردید شیطونا
چی کار کنم برم سر صفات یا این مسئله رو بپردازیم؟
من میخواستم این را توضیح بدم... نکنه خودتون حلش کردید شیطونا

چی کار کنم برم سر صفات یا این مسئله رو بپردازیم؟
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۳:۳۲
نه آقا سید. همون مسئله نیاز دائمی به علت رو بیان کنید.
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۳:۴۳
خب یک کم حرف فلسفی:
میدانیم که نیازمندی و وابستگی اصالتا از آن وجود معلول است نه ماهیت معلول. یعنی این وجود معلول است که نیازمند است به وجود علت. از طرفی وجود معلول در ذاتش نیازمند به علت میباشد بنابراین ذات وجود معلول عین نیازمندی است.
این جمله بزرگه رو اگر بتونیم واقعا درک کنیم...تمومه.
یعنی وجود معلول در ذات خود استقلالی ندارد و خود ذاتش وابسته به علت است.
بچه ها هیچ ذاتی نمیتواند تغییر پیداکند این امر محال عقلی است که ذاتی عوض شود. چون اگر ذات تغییر کند دیگر اصلا آن شی همان شی قبلی نیست. متوجه اید؟
حال ما گفتیم که ذات معلول عین وابستگی و نیازمندی است. این ذات بعد از وجود پیداکردنش همان ذات است همان ذات قبلی و اصلا تغییر پیدا نکرده. بنابراین همانگونه که وجود علت در حال حدوث و ایجاد معلول لازم است در حال بقاء و ادامه هستی ماهیت هم واجب و اجتناب ناپذیر است زیرا ملاک نیازمندی به علت وجود نیست بلکه امکان است.
اگر قانع نشدید باز بگم. البته میدوم کمی سخت شد.
میدانیم که نیازمندی و وابستگی اصالتا از آن وجود معلول است نه ماهیت معلول. یعنی این وجود معلول است که نیازمند است به وجود علت. از طرفی وجود معلول در ذاتش نیازمند به علت میباشد بنابراین ذات وجود معلول عین نیازمندی است.
این جمله بزرگه رو اگر بتونیم واقعا درک کنیم...تمومه.
یعنی وجود معلول در ذات خود استقلالی ندارد و خود ذاتش وابسته به علت است.
بچه ها هیچ ذاتی نمیتواند تغییر پیداکند این امر محال عقلی است که ذاتی عوض شود. چون اگر ذات تغییر کند دیگر اصلا آن شی همان شی قبلی نیست. متوجه اید؟
حال ما گفتیم که ذات معلول عین وابستگی و نیازمندی است. این ذات بعد از وجود پیداکردنش همان ذات است همان ذات قبلی و اصلا تغییر پیدا نکرده. بنابراین همانگونه که وجود علت در حال حدوث و ایجاد معلول لازم است در حال بقاء و ادامه هستی ماهیت هم واجب و اجتناب ناپذیر است زیرا ملاک نیازمندی به علت وجود نیست بلکه امکان است.
اگر قانع نشدید باز بگم. البته میدوم کمی سخت شد.
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۴:۲۹
سلام به همه ی دوستان و همچنین آقا سید
ما چند دقیقه رفتیم و اومدیم 2 صفحه جلو رفت.
در مورد پست آخر آقا سید میشه اینطور گفت که
این دو جمله پیچیده است! نیازمندی از آن وجود یک ممکن است نه ماهیت آن ممکن؟
!!!!
ما چند دقیقه رفتیم و اومدیم 2 صفحه جلو رفت.
در مورد پست آخر آقا سید میشه اینطور گفت که
نقل قول:میدانیم که نیازمندی و وابستگی اصالتا از آن وجود معلول است نه ماهیت معلول. یعنی این وجود معلول است که نیازمند است به وجود علت.
نقل قول:از طرفی وجود معلول در ذاتش نیازمند به علت میباشد
این دو جمله پیچیده است! نیازمندی از آن وجود یک ممکن است نه ماهیت آن ممکن؟
!!!!
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۴:۳۸
بله دیگه زیرا وجود ممکن که اصلا خودش نبوده است خود وجود را علت افاضه میکند ببینید گاهی علت یک امری را به معلول میرساند مثلا نور که باعث و دلیل روشنایی اتاق میشود در این جا نور خود مسبب اتاق نیست یعنی دلیل وجود اتاق نیست بلکه مسبب روشنایی اتاق است ولی گاهی هم علت مسبب وجود خود معلول است در آنجا معلول ذاتش عین نیازمندی به معلول است. در این جا به محض آنکه نور برود معلول آن هم یعنی روشنایی اتاق میرود.
درست؟
درست؟
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۴:۵۶
افتاد!! ولی ناقص
نور باعث پدید آمدن روشنایی میشود. این ربطی به اتاق ندارد چون اگر نور در جایی دیگر باشد روشنایی در آنجا پدید خواهد آمد!! پس علت وجود روشنایی که همون ذات روشنایی است نور است و وجود اتاق هم برابر ذاتش میشود که علتی جداگانه دارد
آیا منظورتان این است که علت یک موجود یک امری را به موجودی دیگر که علتی دیگر دارد میرساند؟
اصلا برگردیم به یک پله عقب
وجود وقتی است که یک ممکن موجود میشود. اما ذات این ممکن از زمانی که ممکن به موجود تبدیل شد همواره مشخص و یکی است. آیا این ذات برابر وجود نیست؟
این دو چطور قابل تفکیک هستند؟
نور باعث پدید آمدن روشنایی میشود. این ربطی به اتاق ندارد چون اگر نور در جایی دیگر باشد روشنایی در آنجا پدید خواهد آمد!! پس علت وجود روشنایی که همون ذات روشنایی است نور است و وجود اتاق هم برابر ذاتش میشود که علتی جداگانه دارد
آیا منظورتان این است که علت یک موجود یک امری را به موجودی دیگر که علتی دیگر دارد میرساند؟
اصلا برگردیم به یک پله عقب
وجود وقتی است که یک ممکن موجود میشود. اما ذات این ممکن از زمانی که ممکن به موجود تبدیل شد همواره مشخص و یکی است. آیا این ذات برابر وجود نیست؟
این دو چطور قابل تفکیک هستند؟
۱۰/بهمن/۹۰, ۱۵:۰۳
باشه اره ربطی نداره در کل به اتاق ولی در این جا این نور به اتاق روشنایی داده و ما مثلا میگیم اتاق روشن. یک اتفاقی برای اتاق افتاده است و آن را از اتاق قبلی (اتاق خاموش) متمایز کرده است. ولی این روشنایی باعث به وجود آمدن اتاق نیست بلکه تنها یک امر وجودی را بر ذات موجود اتاق عارض کرده است.
نه برابر وجود نیست ذات ممکن. اگر ذات و وجود برابر و به قول فلاسفه مساوق نه مساوی ها... هم شوند آن واجب الوجود است نه ممکن. این دو هم با تحلیل عقلی و در ذهن قال تفکبک هستند.
در اصل ذات ممکن عین نیازمدنی است به وجودی که علت به آن افاضه میکند.
بچه ها من میرم تا فردا. یا علی مدد. فکر کنم کم کم باید فردا بپردازیم به شناخت اوصاف واجب الوجود
نه برابر وجود نیست ذات ممکن. اگر ذات و وجود برابر و به قول فلاسفه مساوق نه مساوی ها... هم شوند آن واجب الوجود است نه ممکن. این دو هم با تحلیل عقلی و در ذهن قال تفکبک هستند.
در اصل ذات ممکن عین نیازمدنی است به وجودی که علت به آن افاضه میکند.
بچه ها من میرم تا فردا. یا علی مدد. فکر کنم کم کم باید فردا بپردازیم به شناخت اوصاف واجب الوجود
۱۱/بهمن/۹۰, ۱۶:۳۸
(۲۵/دی/۹۰ ۱۳:۲۱)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]2-ممکن الوجود: موجودی است که وجود برایش ممکن است باشد یا نباشد یعنی واجب نیست که حتما وجود پیدا کند یک زمانی نبوده ایت ولی امروز به علتی موجود شده است مثل همه موجودات که در اطافمان میبینیم.
آقا سید یه سوال خیلی بزرگ برای من مطرح میشه؟ ببخشید که الان مطرح می کنم ولی خوب الان به ذهنم رسیده.
میشه بگید،
ماهیت این وجود چیه؟ خود وجود یعنی چی؟
با توجه به توضیحات شما فهمیدم که وجود جزو ذات ممکن الوجودها نیست و بعداً به عنوان عرض بهشون اضافه میشه. اگر اینطور فرض کنیم، قبول، نیاز هست که یه موجود واجب الوجودی بهش این عرض رو اضافه کنه. سوال اینجاست که فرایند اضافه شدن این عرض چطوره؟ دینامیکش چیه؟ (توضیح، آیا دفعتاً این عرض اضافه میشه و زمانی که واجب اراده ش بر برداشتن این عرض تعلق می گیره، ناگهان این عرض سلب میشه؟ یا اینکه فرایند وجود دار شدن ممکن، یه فرایند دینامیکیه که طی پروسه ای پس از تعلق اراده واجب، شروع به موجود شدن می کنه و بعد از مدتی موجود میشه و پس از سلب علاقه واجب برای موجود بودنش طی یه پروسه ای تبدیل به عدم میشه؟ یا اینکه نه حالتی هست که وجود به ذاتش اضافه میشه و دیگه واجب هم نمی تونه این وجود رو ازش بگیره؟)
آقا سید آیا این مطلبی که می گم درسته؟
ما وجود رو سه دسته کردیم. از اونجایی که الان موجودات وجود دارند فهمیدیم که کسی این وجود رو به اینها داده و چون تمام حالت ها رو بررسی کردیم و همه حالتها به جز یک حالت رد شدند به این نتیجه رسیدیم که این نمی تونسته باشه مگر اینکه حداقل برای اولین بار واجب الوجودی این وجود رو حداقل به یه ممکن داده باشه.
پس با استفاده از یررسی تمام حالت ها نتیجه میشه گرفت که واجب الوجود حداقل برای یک بار هم که شده توان اعطای وجود به غیر یا به عدم رو داره. (قبلاً دلیلی نداشتیم برای اینکه واجب توان اعطای هدیه وجود رو به دیگران داره، الان هم دلیلی نداریم که دوباره بتونه این کار رو تکرار کنه، شاید این خاصیت اعطای وجود تکرار پذیری نداشته باشه.)
آقا سید آیا این مطلبی که می گم درسته؟
ما وجود رو سه دسته کردیم. از اونجایی که الان موجودات وجود دارند فهمیدیم که کسی این وجود رو به اینها داده و چون تمام حالت ها رو بررسی کردیم و همه حالتها به جز یک حالت رد شدند به این نتیجه رسیدیم که این نمی تونسته باشه مگر اینکه حداقل برای اولین بار واجب الوجودی این وجود رو حداقل به یه ممکن داده باشه.
پس با استفاده از یررسی تمام حالت ها نتیجه میشه گرفت که واجب الوجود حداقل برای یک بار هم که شده توان اعطای وجود به غیر یا به عدم رو داره. (قبلاً دلیلی نداشتیم برای اینکه واجب توان اعطای هدیه وجود رو به دیگران داره، الان هم دلیلی نداریم که دوباره بتونه این کار رو تکرار کنه، شاید این خاصیت اعطای وجود تکرار پذیری نداشته باشه.)