تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قدم اول: وجود خدا اینگونه ثابت میشود!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34
ما بحثی سر اسم ندارم مهم مفهوم است. ذات الهی فرقش با سایر ذوات این است که وجود بنفسه لنفسه است در حالیکه سایر موجودات اصلا از خود وجودی ندارند که بخواهد شدید تر بشود... حسن خان من نمیخواستم این حرفهاور این جا بزنم مجبورم کردی.
وجود پیامبر اصلا قابل مقایسه با وجود خداوند نیست. خودت میدانی که ما یه وجود لنفسه بنفسه فی نفسه داریم یه وجود فی غیره داریم. وجود ما سوی الله متکی به وجود خداوند متعال هستند.
(۲۹/فروردین/۹۱ ۱۴:۳۵)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]ما بحثی سر اسم ندارم مهم مفهوم است. ذات الهی فرقش با سایر ذوات این است که وجود بنفسه لنفسه است در حالیکه سایر موجودات اصلا از خود وجودی ندارند که بخواهد شدید تر بشود... حسن خان من نمیخواستم این حرفهاور این جا بزنم مجبورم کردی.
وجود پیامبر اصلا قابل مقایسه با وجود خداوند نیست. خودت میدانی که ما یه وجود لنفسه بنفسه فی نفسه داریم یه وجود فی غیره داریم. وجود ما سوی الله متکی به وجود خداوند متعال هستند.

حق با شماست بنده هم می گویم که ما روی کلمات بنفسه ، فی غیره ، لغیره و بذاته بحثی نداریم.

سخن بنده این نیست که وجود پیامبر بغیره است یا بذاته؛حرف بنده این است که جنس همان وجودی (اینجا جنس منظور جنس مرسوم نیست)که در موجودات (از جمله انسان کامل) است ، مشابه وجود بذاته خداوند(ذات باری تعالی) است؟؟؟؟ یا خیر،بلکه پرسش از ذات خداوند نامقدور است و محلی برای ما در شناخت آن نیست و ذات خداوند از محدوده ی وجود و شناخت فراتر است؟؟؟؟
به نام خدا

سلام سید جان!

می بخشید که من خیلی دیر وارد این بحث میشم!Smile

من احساس می کنم که یک سری نقاط کوری در این بحث تا اینجا وجود داره که با اجازتون یکی یکی مطرحشون می کنم :

اولین نکته اینه که شما باید "وجود" رو کاملا تبیین و تعریف کنید!

شاید تعریف وجود در ذهن من با ذهن شما تفاوت داشته باشه!

یا علی
با تشکر از حضورتان پس ابتدا خواهش میکنم شما تعرفیتان را از وجود بفر مائید آن گاه من کاملش میکنم... یا علی من منتظرم.
به نام خدا

سلام سید جان! از یه جایی با هم شروع می کنیم تا ببینیم بلاخره کی حریف کی میشه!Wink

بنده معتقدم، هنگامی چیزی وجود دارد ( موجود است! ) که قابل ادارک باشد. حالا چه به صورت مسقیم و چه غیر مستقیم از آثاری که تولید می کند. و هر آنچه که خارج از این دایره باشد وهم و خیال است و وجود ندارد. نظر شما چیه؟Smile

یا علی
(۱۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۵۷)Admirer نوشته است: [ -> ]به نام خدا

سلام سید جان! از یه جایی با هم شروع می کنیم تا ببینیم بلاخره کی حریف کی میشه!Wink

بنده معتقدم، هنگامی چیزی وجود دارد ( موجود است! ) که قابل ادارک باشد. حالا چه به صورت مسقیم و چه غیر مستقیم از آثاری که تولید می کند. و هر آنچه که خارج از این دایره باشد وهم و خیال است و وجود ندارد. نظر شما چیه؟Smile

یا علی
خب حالا که اینطوری شد ضربه اول رو من می زنمWink حرف شما در بهترین حالت همان بحث بارکلی است. و البته در بدترین حال هم به سوفسطائیان عزیز!!! باز میگردد.
وقتی میگوئید وجود یعنی قابل درک.... چندین سوال مهم و طاقت فرسا پیش میاد. مثلا اینکه چه کسی باید این را درک کند.
اگر بگویی هر شخصی آنگاه دروازه شهر سوفسطائیان را باز کردی آن زمان وجود برای هر کس یک معنا و یک حالت دارد.
شما میگوئید الف موجود است چون من درک میکنم و من در مقابل میتوانم بگویم الف وجود ندارد چون من درک نمیکنم...
این مصدردرک باید مشخص شود.
به نام خدا

با سلام مجدد!Smile

در مورد درک منظورم رو با مثالی تببین می کنم :

حالت اول : چیزی وجود دارد که با چشم دیده شود، یا با گوش شنیده شود و ... یعنی به طور کلی احساس شود!

حالت دوم : ممکن است دسترسی به چیزی به صورت مستقیم امکان پذیر نباشد، یعنی مستقیما احساس نشود. مثلا شخصی پشت دیوار است و چیزی پرتاب می کند. آنگاه ما از احساس اثرش متوجه وجودش می شویم.

بقیه ی چیزهایی که از این دایره خارج اند، وجود ندارند و توهم اند!

البته این رو هم توجه داشته باشید که وجود با توجه به وسعت درک هر کسی معنا می یابد. یعنی مثلا شما که شی ای را نمی بینید پس از نظر شما وجود ندارد! ولی ممکن است برای من آن شی احساس شده و موجود باشد!

یا علی

پ.ن : سید جان! ما سوفسطایی نیستیم ولی از سوفسطایی گری خوشمان می آید!Big Grin
یک حالت سومی هم هست که من بدون استفاده از تجربه و احساس و تنها با تحلیل عقلانی پی به اون می برم.
در مورد همون مثال پشت دیوار: من متوجه میشم که که در اون ور دیوار لامپ روشنی هست....
حالا یا کسی بهم گفته و یا جایی خوندم که آقا در این اتاق لامپ روشنی هست.
دقت کن من نه لامپ رو دیدم و نه نورشو.... فقط مطمئن شدم که لامپ اون جا هست... حالا با یک تحلیل عقلانی صرف بدون هیچ مشاهده ای به این نتیجه می رسم که در اتاق پشت دیوار نور هم وجود دارد.
دریافت وجود نور از چه راهی بود؟؟؟؟؟؟؟/
من که نه نور را دیدم و نه احساس کردم. ؟!!!
به طور کلی وجودی که از راه علمی نشه اثبات و از راه احساسات درکش کرد، در لایه ای از ابهام قرار داره! وجودی که کس دیگه ای از پشت دیوار برای من بگوید، برای من قابل قبول نیست! بلکه برای همون شخص قابل قبوله و لزومی نداره که اون لامپ تا وقتی که من ندیدمش برای من وجود داشته باشه! و همانطور که در پست قبل هم گفتم، وجود در دایره ی محسوسات هر شخصی هست که معنا پیدا می کنه! نظر شما چیه؟ یعنی ما وجود مطلق نداریم!


یا علی

پ.ن : در مورد مثال هاتون، اگر با شرح بیشتری بفرمایید ممنون میشم! ضمن این که بنده چیزی به اسم وجود ذهنی رو قبول ندارم و اسمش رو میذارم توهم!
عزیزم گویا مطلب این حقیر را با دقت لازم مطالعه نکردی. بنده اصلا و اصلا بحثم وجود لامپ نبود سر وجود نور لامپ هست.
ببینید حرف من اینه: شما به هر نحو پی می برید که لامپی در جایی روشن است. اصلا اون لامپ را ندیدید ولی همینکه به ذهن می رسد که لامپی روشن است بی معطلی شما به وجود نور در آن جا پی میبرید.
باز تاکید میکنم اصلا مسئله وجود لامپ نیست ، بحث سر نور لامپ هست.
حال سوال من این است که ذهن شما با چه روشی به وجود نور لامپ پی برد؟؟؟؟
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34
آدرس های مرجع