تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قدم اول: وجود خدا اینگونه ثابت میشود!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34
ابتدا یه توضیح مقدماتی:هر موجودی که از ماده و لوازم آن مجرد است، پیوسته نوع منحصر به فرد است و به هیچ وجه قابل تکثیر نیست. زیرا تکثر افراد در هر نوعی از انواع همیشه از طریق عوارض غریبه حاصل می شود؛ به طوری که اگر عوارض مانند و کم و کیف و اضافه و سایر نسبت ها را از افراد یک نوع جدا سازیم، جز یک حقیقت، که عبارت است از ماهیت موجود، باقی نخواهد ماند. بنابراین مقولات عرضی موجب پیدایش تکثر افراد در هر نوعی از انواع می باشند. اساسا تکثر افراد در هر نوع از انواع عبارت است از این که هر فردی از افراد دارای یک سلسله مشخصاتی است که این مشخصات در سایر افراد یافت نمی شود. اکنون اگر مشخصات هر فردی از افراد را به ماهیت یا لازم ماهیت آن افراد منسوب نماییم، لازم می آید همه افراد در داشتن مشخصات هر فرد از افراد، مساوی و برابر باشند و اختصاص آن مشخصات به هر فردی از افراد مستلزم ترجیح بدون مرجح خواهد بود؛ ولی اگر مشخصات هر فردی از افراد را به ماهیت یا لازم ماهیت منسوب ندانیم، بلکه منشا پیدایش مشخصات در هر فردی از افراد را همانا اموری خارج از ماهیت بدانیم که عبارتند از تعدادی عوارض غریبه، در این صورت وجود ماده ای که آثار امور خارج از ماهیت را بر حسب استعدادهای مختلف بپذیرد، ضروری است؛ و چون وجود ماده در عالم ابداع و جهان مجردات قابل تصور نیست، این نتیجه به دست می آید که هر نوعی که مجرد باشد، منحصر در یک فرد خواهد بود. به عبارت دیگر، گفته می شود تکثر در افراد نه مقتضای ذات ماهیت نوعیه است و نه مقتضای لازم ماهیت نوعیه؛ زیرا اگر کثرت، مقتضای ذات ماهیت نوعیه یا مقتضای لازم ذات ماهیت نوعیه باشد، لازم می آید که هیچ گاه واحد شخصی در عالم موجود نگردد و هنگامی که واحد شخصی موجود نباشد، تکثر در افراد نیز تحقق پیدا نخواهد نمود؛ زیرا کثرت پیوسته از تکرار آحاد پدیدار می گردد. بنابراین، منشا پیدایش کثرت در افراد را باید در اموری غیر از ذات ماهیت نوعیه یا لازم ذات ماهیت نوعیه جستجو نمود و آن امور جز صفاتی پراکنده که معنی واحد را به اقسام گوناگون تقسیم می کند، چیز دیگری نیست.
این صفات پراکنده را «عوارض مشخصه» نیز می گویند. معنی واحدی که به اقسام گوناگون تقسیم می شود، ناچار باید صفات مختلف را که از آنها به عوارض مشخصه تعبیر می شود، بپذیرد. پذیرفتن صفات مختلف در خارج جز از طریق وجود ماده امکان پذیر نیست. نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید، این است که ماده، مقتضی کثرت است و آنچه ماده و مادی نیست، کثرت را در آن راهی نیست. بنابراین، صحیح است که گفته شود «کل مجرد عن المادة نوعه منحصر فی فرده».
تا اینجاشو قبول دارین؟
(۲۸/فروردین/۹۱ ۱۵:۵۵)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]ابتدا یه توضیح مقدماتی:هر موجودی که از ماده و لوازم آن مجرد است، پیوسته نوع منحصر به فرد است و به هیچ وجه قابل تکثیر نیست. زیرا تکثر افراد در هر نوعی از انواع همیشه از طریق عوارض غریبه حاصل می شود؛ به طوری که اگر عوارض مانند و کم و کیف و اضافه و سایر نسبت ها را از افراد یک نوع جدا سازیم، جز یک حقیقت، که عبارت است از ماهیت موجود، باقی نخواهد ماند. بنابراین مقولات عرضی موجب پیدایش تکثر افراد در هر نوعی از انواع می باشند. اساسا تکثر افراد در هر نوع از انواع عبارت است از این که هر فردی از افراد دارای یک سلسله مشخصاتی است که این مشخصات در سایر افراد یافت نمی شود. اکنون اگر مشخصات هر فردی از افراد را به ماهیت یا لازم ماهیت آن افراد منسوب نماییم، لازم می آید همه افراد در داشتن مشخصات هر فرد از افراد، مساوی و برابر باشند و اختصاص آن مشخصات به هر فردی از افراد مستلزم ترجیح بدون مرجح خواهد بود؛ ولی اگر مشخصات هر فردی از افراد را به ماهیت یا لازم ماهیت منسوب ندانیم، بلکه منشا پیدایش مشخصات در هر فردی از افراد را همانا اموری خارج از ماهیت بدانیم که عبارتند از تعدادی عوارض غریبه، در این صورت وجود ماده ای که آثار امور خارج از ماهیت را بر حسب استعدادهای مختلف بپذیرد، ضروری است؛ و چون وجود ماده در عالم ابداع و جهان مجردات قابل تصور نیست، این نتیجه به دست می آید که هر نوعی که مجرد باشد، منحصر در یک فرد خواهد بود. به عبارت دیگر، گفته می شود تکثر در افراد نه مقتضای ذات ماهیت نوعیه است و نه مقتضای لازم ماهیت نوعیه؛ زیرا اگر کثرت، مقتضای ذات ماهیت نوعیه یا مقتضای لازم ذات ماهیت نوعیه باشد، لازم می آید که هیچ گاه واحد شخصی در عالم موجود نگردد و هنگامی که واحد شخصی موجود نباشد، تکثر در افراد نیز تحقق پیدا نخواهد نمود؛ زیرا کثرت پیوسته از تکرار آحاد پدیدار می گردد. بنابراین، منشا پیدایش کثرت در افراد را باید در اموری غیر از ذات ماهیت نوعیه یا لازم ذات ماهیت نوعیه جستجو نمود و آن امور جز صفاتی پراکنده که معنی واحد را به اقسام گوناگون تقسیم می کند، چیز دیگری نیست.
این صفات پراکنده را «عوارض مشخصه» نیز می گویند. معنی واحدی که به اقسام گوناگون تقسیم می شود، ناچار باید صفات مختلف را که از آنها به عوارض مشخصه تعبیر می شود، بپذیرد. پذیرفتن صفات مختلف در خارج جز از طریق وجود ماده امکان پذیر نیست. نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید، این است که ماده، مقتضی کثرت است و آنچه ماده و مادی نیست، کثرت را در آن راهی نیست. بنابراین، صحیح است که گفته شود «کل مجرد عن المادة نوعه منحصر فی فرده».
تا اینجاشو قبول دارین؟

بله،مشخص هستند.Angel
ولی بنده هم سوالی کردم که پاسخش را ندیدم!!!!!!!Huh
خب ناراحت نشید الان عرض میکنم. باید عرض کنم که بله ملائک نسبت به هم برتری دارند که این برتری به عت شدت داشتن وجود در آنهاست. که به آنها اصطلاحا حکما رئوس الملائکه میگویند.
(۲۸/فروردین/۹۱ ۱۶:۴۸)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]خب ناراحت نشید الان عرض میکنم. باید عرض کنم که بله ملائک نسبت به هم برتری دارند که این برتری به عت شدت داشتن وجود در آنهاست. که به آنها اصطلاحا حکما رئوس الملائکه میگویند.

بسیار متشکرBlush


حالا سخن اینجاست که در اقوال دینی داریم فرشتگان مقرب هر کدام بیشتر نمایانگر اسمی از اسماء الهی هستند؛به عنوان مثال جبرائیل(علیه السلام) بیشتر مظهر اسم علیم یا حضرت میکائیل(علیه السلام) بیشتر مظهر اسم رازق.منظور اینکه در عالمی که آن را عالم اسماء می گویند هر کدام از این اسامی فصلی برای جدایی موجودات مجرد هستند.به کلامی دیگر می توان با در نظر گرفتن این اسماء آن ها را صورت های اسمائی برای جوهر عقل به حساب آورد.یعنی تنها تشکیک در وجود باعث تفاوت نوع نیست و این اسامی هم می توانند دلیل اساسی به حساب آیند.


در احادیث داریم که حضرت در معراج هزاران فرشته را در حال سجود دیدند؛یا 7000 هزار فرشته ی نشان دار برای کمک به مسلمانان آمدند(شاید منظور در اینجا مرتبه ی کمک به مسلمانان از عالم بالا باشد).در مواردی می توان گفت که به دلیل ارتباط با عالم ماده در فرشته ها افراد مختلف موجود می شود؛ اما در مواردی هم این احادیث به عالم مجردات و به شکل تامه ی آن مربوط است.پس احتمالا فصولی موجود است.


از این ها گذشته مطلبی دیگر که به وجود فصول در مجردات مربوط است وجود معصومین هستند.همانطوری که ما می دانیم ائمه (علیه السلام) در یک مرتبه ی وجودی هستند.حال اشکال پیش می آید که وجه تمایز امام صادق(علیه السلام) با امام باقر(علیه السلام) در عالم مجردات چگونه است؟؟؟؟


در بالاتر شما فرمودید که علت فردیت در انواع، عوارض مفارقی است که به دلیل استعداد که محل بروزش ماده است ظاهر می شوند و تکثر فردی از این قابلیت پذیرش عوارض مفارق سرچشمه می گیرد.پس چون در مجردات ماده نداریم این امر محال است.اما سخن این است که علت تشخص همانطور که شما از بنده بهتر آگاهید عوارض نیستند بلکه به گفته ی فارابی(رحمة الله علیه) وجود است که علت تشخص است و عوارض علامات تشخصند.در اینصورت می توان افراد بسیاری را برای یک مرتبه ی وجودی در عرض هم در نظر گرفت.همانطور که در عالم ماده متصور است.
بله این سخن واضح است ما هم تشکیک عرضی داریم و هم طولی. من تا قسمت زیادی با فرمایشات شما موافقم.
ولی بگذارید ازتون خواهش کنم حتی المقدور از احادیث استفاده نکنیم... فعلا... بعد اگر ما بخواهیم سیر منطقی بحثمون رو پیش ببریم من الان نه جبرئلی میشناسم و نه امام باقر یا صادقی...
ما این جا قرار بود که از اول بدون تکیه به چیز دیگری و فقط بر مبنای عقل اصول شیعه را مورد بررسی قرار دهیم. در اون 22 صفحه گذشته تازه به این جا رسیدیم که یک موجود واجبی که وجود برای ذاتش باید ضرورت داشته باشد حتما و حتما وجود دارد.
حال تازه میخواهیم ببینیم که این موجود واجب چه صفاتی دارد چه اسمائی دارد و چه افعالی.... هنوز فاصله ایست که بخواهیم بحث در مورد فرشتگان را |آغاز کنیم.
لذا از تون خواهش میکنم که همپای من به طرح مباحث وحدانیت وارد بشیم.... من مطئنم که در جلو خیلی بحث های مهمی با هم خواهیم داشت.
حتما و چشمBlush و تشکر از تذکرتان


پس اگر مقدور است تشکیک عرضی و دلایل آن را توضیح بفرمایید؟؟؟؟ تشکیک طولی که تقریبا با مثال نور به ذهن متبادر می شود؛ اما تشکیک عرضی در عالم ماده تا آنجا که بنده می دانم به دلیل اعراض مفارقی است که از عوالم بالاتر صورت های خاص به ماده ای اولی می دهند.اما در عوالم بالاتر سخن به همین منوال نباید باشد، زیرا استعداد و قوه فقط مربوط به ماده است و نه عوالم مجردات!!!!
تشکیک عرضی این است که چند فرد از موجودات در یک مرتبه با همدیگر مقایسه شوند; مثلا یک مرتبه از نور را در نظر بگیریم که بر اجسام مختلفی بتابد، وقتی نور خورشید بر سنگ و خاک و درخت می تابد این کثرت نور وجوداتی است که تشکیک عرضی داشته و بین این چند معلول رابطه علت و معلولی برقرار نیست، گرچه همگی و در عرض یکدیگر معلول یک علت هستند.این چند معلول علی رغم کثرتی که دارند دارای نوعی وحدت حقیقی نیز هستند.
به خدا حسن جان کلی مطلب دیگه هست که الان میتونم بگم ولی برای اینکه بحثمون مدیریت بشه نگزیم که فعلا چیزی نگم...
جناب سید ابراهیمHeart تشکر اما Angel


این سخن شما تعریف مرسوم کتب فلسفی از تشکیک عرضی که بسیار خوب فقط یک مثال است که چیزی از دلایل تشکیک عرضی مشخص نمی کند.Blush

اما دلایل این تشکیک در عالم ماده آیا همان است که گفتم،یعنی اعراض مفارق؟؟؟؟؟؟


و اما دوباره تکرار می کنمDodgy از کامنت قبل که " در عوالم بالاتر سخن به همین منوال نباید باشد، زیرا استعداد و قوه فقط مربوط به ماده است و نه عوالم مجردات!!!!" پس چگونه است؟؟؟؟؟؟
نه مسلما اعراض مفارق نیست...
تفاوت در عالم مجردات بر اساس دوری و نزدیک به مبدا فیض هست.... بحث اسماء را خواهشا الان نکن.
فقط تا همین جا قبول داشته باشیم که اگر ملکی بر ملک دیگری برتری دارد آن به علت این است که به مبدا نزدیکتره.... همین. یا علی.
(۲۹/فروردین/۹۱ ۱۲:۴۴)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]نه مسلما اعراض مفارق نیست...
تفاوت در عالم مجردات بر اساس دوری و نزدیک به مبدا فیض هست.... بحث اسماء را خواهشا الان نکن.
فقط تا همین جا قبول داشته باشیم که اگر ملکی بر ملک دیگری برتری دارد آن به علت این است که به مبدا نزدیکتره.... همین. یا علی.



ای کاش بنده حقیر را قابل می دانستید و حداقل اشاره ای کوتاه می فرمودیدSad.....که


پس دلیل صورت های مختلف و تشکیک عرضی در عالم ماده چه است؟؟؟
شما خودتان فرمودید که در عالم مجردات تشکیک عرضی داریم Confused، حالا می فرمایید فقط از نظر طولی دو ملک مختلفند!!!HuhHuh


آخر اگر تشکیک عرضی در عالم مجردات داریم یا نه؟؟؟اگر داریم، دلیلیش چه است ؟؟؟؟ با اینکه اینها قابلیت قبول غیر(قوه و استعداد) ندارند مثل عالم ماده...


اگر فکر می کنید خیلی حرف می زنم برویم سوال سومAngel
سوال سوم:جناب سید ابراهیم عزیز شما معتقد هستید ذات الله وجود محض است؛ یعنی همان واجب الوجود؟؟؟ یعنی اگر وجود مثلا پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شدیدتر شود نعوذ بالله می شود ذات خداوند؟؟؟؟ به معنای دقیقتر تفاوتی ماهوی بین ذات الله و مخلوقات حتی مخلوقات حادث ذاتی از حیث حقیقت وجودی قائل نیستید؟؟؟؟.................چگونه؟؟؟؟؟؟
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34
آدرس های مرجع