۲۸/فروردین/۹۱, ۱۵:۵۵
ابتدا یه توضیح مقدماتی:هر موجودی که از ماده و لوازم آن مجرد است، پیوسته نوع منحصر به فرد است و به هیچ وجه قابل تکثیر نیست. زیرا تکثر افراد در هر نوعی از انواع همیشه از طریق عوارض غریبه حاصل می شود؛ به طوری که اگر عوارض مانند و کم و کیف و اضافه و سایر نسبت ها را از افراد یک نوع جدا سازیم، جز یک حقیقت، که عبارت است از ماهیت موجود، باقی نخواهد ماند. بنابراین مقولات عرضی موجب پیدایش تکثر افراد در هر نوعی از انواع می باشند. اساسا تکثر افراد در هر نوع از انواع عبارت است از این که هر فردی از افراد دارای یک سلسله مشخصاتی است که این مشخصات در سایر افراد یافت نمی شود. اکنون اگر مشخصات هر فردی از افراد را به ماهیت یا لازم ماهیت آن افراد منسوب نماییم، لازم می آید همه افراد در داشتن مشخصات هر فرد از افراد، مساوی و برابر باشند و اختصاص آن مشخصات به هر فردی از افراد مستلزم ترجیح بدون مرجح خواهد بود؛ ولی اگر مشخصات هر فردی از افراد را به ماهیت یا لازم ماهیت منسوب ندانیم، بلکه منشا پیدایش مشخصات در هر فردی از افراد را همانا اموری خارج از ماهیت بدانیم که عبارتند از تعدادی عوارض غریبه، در این صورت وجود ماده ای که آثار امور خارج از ماهیت را بر حسب استعدادهای مختلف بپذیرد، ضروری است؛ و چون وجود ماده در عالم ابداع و جهان مجردات قابل تصور نیست، این نتیجه به دست می آید که هر نوعی که مجرد باشد، منحصر در یک فرد خواهد بود. به عبارت دیگر، گفته می شود تکثر در افراد نه مقتضای ذات ماهیت نوعیه است و نه مقتضای لازم ماهیت نوعیه؛ زیرا اگر کثرت، مقتضای ذات ماهیت نوعیه یا مقتضای لازم ذات ماهیت نوعیه باشد، لازم می آید که هیچ گاه واحد شخصی در عالم موجود نگردد و هنگامی که واحد شخصی موجود نباشد، تکثر در افراد نیز تحقق پیدا نخواهد نمود؛ زیرا کثرت پیوسته از تکرار آحاد پدیدار می گردد. بنابراین، منشا پیدایش کثرت در افراد را باید در اموری غیر از ذات ماهیت نوعیه یا لازم ذات ماهیت نوعیه جستجو نمود و آن امور جز صفاتی پراکنده که معنی واحد را به اقسام گوناگون تقسیم می کند، چیز دیگری نیست.
این صفات پراکنده را «عوارض مشخصه» نیز می گویند. معنی واحدی که به اقسام گوناگون تقسیم می شود، ناچار باید صفات مختلف را که از آنها به عوارض مشخصه تعبیر می شود، بپذیرد. پذیرفتن صفات مختلف در خارج جز از طریق وجود ماده امکان پذیر نیست. نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید، این است که ماده، مقتضی کثرت است و آنچه ماده و مادی نیست، کثرت را در آن راهی نیست. بنابراین، صحیح است که گفته شود «کل مجرد عن المادة نوعه منحصر فی فرده».
تا اینجاشو قبول دارین؟
این صفات پراکنده را «عوارض مشخصه» نیز می گویند. معنی واحدی که به اقسام گوناگون تقسیم می شود، ناچار باید صفات مختلف را که از آنها به عوارض مشخصه تعبیر می شود، بپذیرد. پذیرفتن صفات مختلف در خارج جز از طریق وجود ماده امکان پذیر نیست. نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید، این است که ماده، مقتضی کثرت است و آنچه ماده و مادی نیست، کثرت را در آن راهی نیست. بنابراین، صحیح است که گفته شود «کل مجرد عن المادة نوعه منحصر فی فرده».
تا اینجاشو قبول دارین؟



تشکر اما 
.....که
، حالا می فرمایید فقط از نظر طولی دو ملک مختلفند!!!