[font=B Nazanin]
.طبقه بندی موجودات،
اگر در مورد موجوداتی که وجود دارند فکر کنیم و بخواهیم آنها را تقسیم بندی کنیم تمام حالت های قابل تصور محدود به دو دسته کلی خواهند بود، موجوداتی که وجود دارند و موجوداتی که وجود ندارند.
در این جا اگر بخواهم مثل معلمی سختگیر رفتار کنم نباید قبول کنم اینکه میگیم موجوداتی داریم که وجود ندارند اشتباهه... اموری هستند که وجود دارند و یا وجود ندارند.
1. واجب الوجود، موجودی که وجود جزئی از ذات آن محسوب می شود. این جا هم همینطور نه وجود جزدی از واجب الوجود نیست چون اگر بخواهیم این را بگیم یعنی ذات واجب مرکب است از چند جزء که یکیش وجود است و این امر اشتباهه.
2.ممکن الوجود،
موجودی که وجود قائم به غیر، جزئی از ذات آن است. در این جا هم باز همان اشتباه بالا. ممکن ذاتی است که حالتش نسبت به عدم و وجود کاملا یکسان است.
داشتن آغاز یا انتها با حضور وجودی غیر قائم به غیر در ذات واجب الوجود، در تناقض می باشد.
این جا یک مسئله بسیار مهم پیش میاد آغاز و انجام یا ذاتی است و یا زمانی. اگر منظورتون زمانی است نه این حرف اشتباه است ممکن میتواند ممکن باشد ولی آغاز و انتهای زمانی هم نداشته باشد این ثابت شدنی است ولی اگر منظورتون ذاتی باشد یعنی ذات ممکن خودش بتواند از ابتدا بدون هیچ علتی نباشد آری این تعریفدرست است.
آیا امکان دارد موجودی ممکن الوجود از ازل بوده باشه (بی آغاز باشد)؟ یعنی موجود ممکن الوجود بدون آغاز داشته باشیم در عین حال وجود آن قائم به غیر باشد.
در این جا هم مثل بالا که توضیح دادم.
- واجب الوجود موجودیست که وجود جزئی از ذاتش می باشد،
باز اصرار میکنم که وجود جزئی از ذات واجب نیست بلکه همه ذات واجب است.
7- ممکن الوجودها الزاماً دارای ابتدا و نقطه شروع هستند. نقطه شروع زمانی نه ..این را برای باقی دوستان تاکید میکنم که متوجه امر شوند... ما در بحث تقدم و تاخر به این مباحث میتوانیم بپردازیم.
9- (این گزاره فعلاً اثبات یا بحث نشده است، فقط بیان می شود و در ادامه از آن استفاده نخواهد شد) تعریف ممکن الوجود دارای تناقضی می باشد. چطور موجودی می تواند دارای وجودی مشروط باشد؟
بله مشکل این جاست ما باید بین عالم خارج و ذهن تفاوت قائل بشویم... ممکن اصلا و اصلا در عالم خارج وجود ندارد و تنها در عالم ذهن است یعنی زمانی که شما موجودی را در عالم خارج میبینید این دیگر ممکن نیست این به حکم وجود یک علت تام به درجه ای از وجوب رسیده است که به آن واجب بالغیر میگوییم. اگر لازم میدونید من این بحث رو باز کنم.
9-1. ذات، چیزی قائم به خود تعریف شد. حال ادعا می کنیم، ممکن در ذاتش وجودی قائم به غیر دارد، تناقض نیست؟
نه تناقض نیست ذات ثابت است ... ذات انسان همیشه و همیشه حیوان ناطق است و در اینکه حیوان ناطق باشد قائم است ولی حالا این ذات قائم به خود میخواهد در عالم خارج از ذهن ما موجود شود در این جا نیازمند علتی خارج از ذاتش است که وجود را افاضه کند در این جا ذات برای موجود شدن به غیر وابسته میباشد
.
9-4. وجود را نمی توان به شکل شرطی به ذات موجودی نسبت داد (نمی تواند هم وجود داشته باشد و هم وجود نداشته باشد).
نه ... زمانی که موجود شده است موجود است ولی این وجود برای اون نیست اون در این وجود مستقل نیست
[size=x-large]نتیجه بخش 9،
به علت اینکه در مقدمات بالا ان قلت آوردم لذا نتیجه شماره 9 را نمیتونم بپذیرم... شرمنده
در این جا باید در مورد علت هم صحبت کنیم.
آقا خیلی ساده زمانی که یک امری به وجود میاد این نیازمند به علت است حتما(پس اتفاق باطل است) البته در مورد محال بودن اتفاق بحث کردیم و به نتیجه هم رسیدیم.
حالا این علت یه به تسلسل میافتد یا به دور که هر دو تعریف شد و هردو هم محال شدنش ثابت گردید.
پس آن امری که موجود شد باید به ذاتی برسد که خودتش وجود محض است و علتی ماورای آن نیست و دیگر قادم به امری نست البته این ذات میتواند یکی باشد یا دسته ای خاص.
که بعد از این میخواهیم به آن بحث برسیم...
[align=JUSTIFY][size=x-large]بازهم نمیدونم واقعا از محمد صدرای عزیزم چگونه تشکر کنم... واقعا همت شما قابل تقدیر است.