شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ببینید سید جان! مثال شما رو با هم موشکافی می کنیم :
1. من از یک جایی بدون این که لامپی دیده باشم، متوجه میشوم که لامپ روشنی وجود دارد.
2. از وجود لامپ روشن، متوجه وجود نور می شوم.
------
اولا این که لامپ روشنی که من ندیده باشم، یک وجود ذهنی است! بنابراین وجود ندارد! و ثانیا نوری که از یک وجود ذهنی ساطع شده باشد باز هم ذهنی است! پس نور هم وجود ندارد!
مساله اینجاست که ذهن من اصلا وجود نور را قبول ندارد! و حتی پیش تر از آن حتی وجود لامپ را هم قبول ندارد!
امیدوارم متوجه منظور همدیگه شده باشیم!
یا علی
من فعلا اصلا در پی اثبات وجود ذهنی نیستم... شما این دو مسئله را با هم خلط کردید.
حالا یه سوال مهم:
اگر در اتاقی آتش روش باشد.... آیا حول بخاری گرما وجود دارد؟
اگر در اتاقی لامپ روشنی باشد آیا نوری وجود دارد؟
شما دوست عزیز فکر کنم در جواب سوالات بالا بگید نمیدونم باید برم ببینم که لامپه نور داره یا نه یا آتش گرما داره یا نه....
یکی از ساده ترین چیزهایی که ذهن انجام میده اینه که از وجود علت به وجود معلول پی می بره.... خواهش میکنم نگید که ذهن من این کار رو نمیتونه بکنه.... من به هر آتشی که رسیدم باید ببینم که واقعا گرمه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
منظور از این قاعده ای که آقا سید فرمودند اینه که :
که هرگاه علت تامه چیزی محقق شود، وجود معلول نیز ضروری و حتمی خواهد شد و نبودنش محال میگردد. از طرف دیگر با فقدان علت تامه نیز وجود معلول ممتنع است و تا علت تامه تحقق نیابد معلول هرگز موجود نخواهد شد.
پس طبیعتاً نمیشود وقتی شما وجود لامپ را پذیرفتید وجود نور را منکر شوید به این علت که برایتان محسوس نیست .
بله سید جان متوجه منظور شما شدم!
ببینید، اصلا فرض می کنیم که بنده وجود لامپ روشن رو پذیرفتم. یعنی لامپ روشن هم اکنون وجود خارجی دارد و وجود ذهنی نیست! حالا از لامپ روشن هم وجود نور نتیجه می شود! اما این وجود دوم، تا وقتی که برای من محسوس نباشد یک وجود ذهنی است که بر پایه ی استدلالات عقلی شکل گرفته است! اما وقتی که نور را هم دیدم آنگاه از حالت وجود ذهنی خارج می شود و به وجود خارجی بدل می گردد.
اگر جایی از این استدلال من نادرسته، بفرمایید!
یا علی
اولا اون نور وجو ذهنی نیست.... بلکه وجودی است که شما با استدلالات عقلانی و بدون مشاهده به وجود آن پی بردید.
آقا اصلا همیکنه شما قبول کنید که با وجود یک لامپ روشن ما نور داریم این استدلال اولیه شما رو رد میکنه که فرمودید تنها چیزهایی که به مشاهده در آید و یا اینکه آثاری از آن ببینیم وجود دارند.
حالا اگر تا این جای عرائض این حقیر رو قبول دارید به اثبات وجود ذهنی بپردازیم.
من منتظرم.
سید جان، من می گم :
هر آنچه که در دایره ی محسوسات من باشه، وجود حقیقی و هر آنچه که خارج از این دایره باشه، وجود ذهنی و غیر حقیقی است!
حالا اگر شما قصد دارید، وجود ذهنی را اثبات کنید، بسم الله!

حرفی نیست!
یا علی
آهان حالا شد. فقط یک چیزی من به شدت سرم درد میکنه الان..... یک جورایی چشم هام داره از حدقه در میاد.... اجازه بدین این بحثو بعدا ادامه بدیم.... ا
حالم الان زیاد مساعد نیست.... البته شرمنده ها.
بسم الله الرحمن الرحیم:
شما فرمودید هر آنچه که تنها در دایره محسوسات من است وجود حقیقی است و غیر از آن وجود ذهنی و غیر حقیقی که آن را فبول ندارید.
خب این دیدگاه پوزیتیویست هاست که تنها به حواس خود اعتنا میکنند. و باید بگم که متاسفانه این طرز تلقی منحط ترین فکر و اندیشه بشری است. چون این عقل که فقط قائل به محسوسات است دیگر نباید بدیهی ترین مسائل عقلی را پذیرا باشد. شما دیگر در مورد مسائل ریاضی نباید اظهار نظر بفرمائید.
و همینطور در مورد مسائل کلی.
در ضمن بر اساس این گرایش جایی برای هیچ قانون علمی به عنوان یک قضیه کلی و ضروری باقی نمی ماند زیرا این ویژگی ها به هیچ وجه قابل اثبات حسی نیست و در هر موردی که تجربه حسی انجام گرفت تنها می توان همان مورد را پذیرفت.
در ضمن این نظریه دروازه نسبیت در امور مطلق جهان را باز میکند. حالا کلا از این مسائل بگذریم....واقعا شما تنها به محسوسات خودت اعتقاد داری؟؟؟؟
خب در مورد وجود ذهنی هم میخواستم مطلب بگذارم که فعلا صبر میکنم تا مطالب این حقیر را مطالعه بفرمائید تا بعد...
به نام خدا
سلام سید جان! ممنونم از وقتی که می ذارید! والا همانطور که اول گفتم به نظرم این بحث یک سری ابهاماتی داره و من قصد داشتم که کمی به محکم تر شدن روند اثبات خدا به شما کمک کرده باشم.
و در واقع اولین ابهام تعریف
وجود هست! وجود در دستگاه های مختلف فکری معانی متفاوتی داشته و حقیر ابتدا از شما خواستم که وجود رو کاملا تبیین کنید! چرا که در گام آخر که شما قصد دارید خدا رو در بستر وجود تبیین کنید اون وقت هست که ممکنه این پروسه با مشکل بخوره ...
دومین ابهام هم اینه که چرا اصلا باید از وجود شروع کرد و چرا اصالت وجود؟ آیا مکتب اصالت وجود می تواند منجر به اندیشه ی خدامحور بشود؟ و ...
اگر شما هم به حقیر کمک کنید تا این دو ابهام رو برطرف کنیم بحث پخته تری خواهد شد.
ضمن این که بنده پوزیتویست نیستم.

فقط قصد داشتم یه فرضیه ی مخالف رو بیان کنم تا شما مجبور به تبیین دقیق بحث وجود شوید.
موفق بمانید ... یا علی
سلام، این حرفارو ولش. برین سراغ اثبات وجود خدا و مبحث انرژی. مستند راز که فراگیر شده، روی خیلی ها تاثیر گذاشته. یکی بر می گرده می گه خدا وجود نداره یا همه چیز، انرژیه و هر کدوم از ما می تونه خدا باشه.خب مستند رازم دلیل و مدرکش. حالا ما می خواهیم تو همین مبحث براشون دلیل و مدرک بیاریم که خدا وجود داره.
از کجا شروع کنیم؟
چطور شروع کنیم؟
چظور اثبات کنیم؟
و فردی که تناقض در ذهنش وجود داره و مونده بالاخره خدا وجود داره یا نه رو چطور به راه راست هدایت کنیم؟![[تصویر: huh.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/huh.gif)