کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد
کاش می شد که در این دیار غربت و میان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد
کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد
بخوانید یاران، همه دلداران
سرود هم عهدی در فراق جانان
می خوانم هر شب، شعر هم عهدی
شب جمعه منم و ذکر یا مهدی
داداش این صلواتا اقساط شصت ماهه هم داره؟
والله خجالت می کشم صلوات بفرستم. تقسیمش کنیم روزی یهدونه
پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن
تو بيا تا ز پرتو رويت، شب تاريك من سحر گردد
ورنه اي آفتاب تابانم ، بي تو هر لحظه تيره تر گردد
من در اين غار خسته و دلتنگ، انتظار تو را نظاره كنم
و در اين شب تار وحشت زا، لحظه هاي تو را شماره كنم.
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد
کوچه ها منتظرند ...
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...
پس چرا دیر آقا ؟! ...
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...
اندکی تند قدم بردارید.
در تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي
من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بيايي
خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري
در مسيرت جان فشانم، گل بکارم، تا بيايي . .
بسم ا...
سلام
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم ...
گر دوست نبیند به چه کار آید چشم....؟!