تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تاپیک جامع استقبال از جمعه!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دوباره روز ما رفت و شب آمد
غروب آمد فغانی بر لب آمد
نگشتم با خبر از حال يارم
خبر از غصه های او ندارم
ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا!
چو عطر غنچه نهان تا كى؟ آشكار بيا!
حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار
گل يگانه گلزار روزگار، بيا!
تويى، تو نور محمّد، تو جلوه اى ز على
تو سيف منتقمى، عدل پايدار بيا!
زاشك و خون دل، اين خانه شستشو داديم
بيا به مشهد عشّاق بى قرار! بيا!
زمان، گذرگه پژواكِ نام نامى تست
زمين ز رأى تو گيرد مگر قرار، بيا!
ميان شعله غم سوخت هجرنامه ما
بيا كه گويمت آن رنج بى شمار، بيا!
نگاه منتظرانت فسرد و مى ترسم
كه پژمُرَد همه گل هاى انتظار، بيا!
طواف روي مهت منتها دعاي من است
قرار کوي رهت شرح ادعاي من است
نمي‌ روم ز سر کوي بي‌ کرانه تو
که اين مسير عبور تو دلرباي من است
رسم آيا به وصالِ تو كه درجان مني؟
هجر روي تو كه در جان مني، نيست روا !
ما همه موج و تو درياي جمالي، اي دوست!
موجْ درياست، عجب آنكه نباشد دريا
عيب از ما است اگر دوست زما مستور است
ديده بگشاي كه بيني همه عالم طور است
لاف كم زن كه نبيند رُخ خورشيدِ جهان
چشم خفّاش كه از ديدن نوري كور است
يا رب اين پردة پندار كه در ديدة ماست
باز كن تا كه ببينم همه عالم نور است
كاش در حلقة رندان خبري بود ز دوست
سخن آنجا نه ز ناصر بُود ، از «منصور» است
عُمري گذشت و راه نبُردم به كوي دوست
مجلس تمام گشت و نديدم روي دوست
گُلشن مُعطّر است سرا پا ز بويِ يار
گشتيم هر كُجا نشنيديم بوي دوست
آدرس های مرجع