تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تاپیک جامع استقبال از جمعه!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
روى دل سوى تو داريم به صد عجز و نياز
جز تو ابزار نداريم به كس حاجت خويش
جز تو ما را نبود ملجأى اى حجّت حق
باد سوگند تو را بر شرف و عصمت خويش
«دست ما گير كه بيچارگى از حد بگذشت»
بگشا مشكل ما را به يَدِ همّت خويش
روزگارى ست كه از جهل و نفاق و نخوت
هر كس از رنج كسان مى طلبد راحت خويش!
تا كه بر كار خلايق سر و سامان بخشى
گير با دست خدايى علَم نهضت خويش
تويى آن گوهر يكدانه درياى شرف
كه خداوند جهان خواند ترا حجّت خويش
هـر كـجـا مـي نگـرم هر سخني مي شنوم
صحبت از مهدي قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بميان مي بينم
يارب اين منجي عالم ولي عصر كجاست؟
كـز غـمـش سـرو قـد خـلـق كمان مي بينم
يـارب ايـن كـوكـب رخشنده توحيد كجاست
كـز پـي اش ديـده صـاحـبـنـظـران مـي بينم
از فـراق رخ زيـبــاي تـو اي مــاه نــهــان
از كـف صـبـر بـرون تـاب و توان مي بينم
چـشـم عـشـاق به راه تو ببين گشت سفيد
اشـك حـسرت به رخ خلق روان مي بينم
شـو پناهنده «حياتي» تو بدان مايه شوق
حـاجـتـت در كـف آن جـام جـهـان مي بينم
با اين دل ماتم زده آواز چه سازم
بشكسته ني ام بي لب دم ساز چه سازم
در كنج قفس مي كشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم كه دل از مهر تو برگيرم و هيهات
با اين همه افسونگري و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل كه نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر اين راز چه سازم
گيرم كه نهان بركشم اين آه جگر سوز
با اشك تو اي ديده ي غماز چه سازم
تار دل من چشمه ي الحان خدايي ست
از دست تو اي زخمه ي ناساز چه سازم
ساز غزل سايه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم
پس از طریق مکافات کن مداوایم
عجیب منکدر از کرده های بیجایم
دمل زده کف پای عروجم از راهی
که تو گذاشته ای پیش پای پاهایم
آدرس های مرجع