بیا برای فرج روز و شب دعا کنیم / دل امام خویش را ز خود رضا کنیم
عزیز فاطمه مهدی دلش پر از خون است / بیا که بهر خدا از خدا حیا کنیم . . .
دلم هر جمعه در تاب و تب است / عاشقانه بی قرار دلبر است
گفتم جمعه شود پایان غمم / جمعه رفت و باز چشمم به راه است
زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست / فلک شیدا، پریشان روزگار است
دلا، آدیـنه شد، دلبر نیامد / غروب انتظارم سرنــیامد
همه دلها پر از آه وغم و درد / همه آلاله ها پــژمرده و زرد . . .
تا کی در انتظار تو شب را سحر کنم /شب تا سحر به یاد رخت ناله سر کنم
ای غایب از نظر، نظری کن به حال من / تا چند سیل اشک روان از بصر کنم . . .
در غم هجر رخ تو در سوز و گدازیم / تا به کی زین غم جانکاه، بسوزیم و بسازیم
آید آن روز که در باز کنی، پرده گشایی / تا به خاک قدمت، جان و سر خویش ببازیم
عمریست که از حضور او جا ماندیم / در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم . . .
این دیده نیست قابل دیدار روی تو/ چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را . . .