چشم انتظار قایق صیاد مانده ام
محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا
اقا بیا و همسفر بال نور کن
ما... بی تو.. اینجا... تنها...
میان اینهمه غوغا
و این همان مصیبت عظما..!!
آقا جان
نکند
من و تو پنجره های قطار در سفریم؟
اى آن كه بود منزل و مأواى تو چشمم
بازآ! كه نباشد به جز از جاى تو چشمم
در راه تو، با ديده حسرت نگرانم
دارد همه دم شوق تماشاى تو چشمم
گر قابل ديدار جمال تو نباشد
اى كاش كه افتد به كف پاى تو چشمم
تا چند دهى وعده ديدار به فردا
شد تار، در انديشه فرداى تو چشمم
تا كور شود ديده بدخواه تو، بگذار
يك لحظه فتد بر قد رعناى تو چشمم
تا عكس تو، در آينه ديده ام افتد
بازست هماره به تمنّاى تو چشمم
بازآى و قدم نه به سر ديده، كه شايد
روشن شود از پرتو سيماى تو چشمم
چون ديده نرگس كه شد از روى تو روشن
دارد هوس نرگس شهلاى تو چشمم
اى كه عشق تو بود مونس جان و دل ما
وى كه مهر تو عجين گشته در آب و گل ما
دل ما گشته زدورى تو كاشانه غم
تا نيايى بَرِ ما غم نرود از دل ما
مشكلى گشته به ما هجر تو و طعن رقيب
جز به وصلت به خدا حل نشود مشكل ما
شوق ديدار تو ما را دهد اميد حيات
ترسم آخر غم هجر تو شود قاتل ما