اي مـظـهـر خـداي جـهـان ، مـقـتـدا بيا
اي خـتـم هـشـت و چـار ولي خدا بيا
خـلـق جـهـان نـشـسـته به راه تو منتظر
شـد تـار، ز انتظار رخت ديده ها بيا
يـعـقـوب روزگـار ز هـجــر تــو پـير شد
اي يـوسـف امـيـد بـه مـصـر وفا بيا
افـسـرده شـد ز سـرزنـش دشـمـنان دلم
اي الـتـيـام بـخـش دل بــي دوا بــيـــا
مـا را ز تـيـر طـعــنـه اغـيــار وارهــان
مـرديـم ز انـتـظـار رخـت ، منجيا بيا
كـشـتـي ديـن فـتـاده بـگـرداب اضـطراب
نـوح نـجـات خـلـق، تـوئـي ناخدا بيا
ديـدار تـسـت مـقـصـد عـشـاق دلـپـريـش
روشـنـگـر غـروب هـمه ماسوا بيا
ظلم و ستم به عرصه عالم ز حد گذشت
بـنـيـان گــذار كــاخ عـدالـت بـيا بيا
چـشـم جهان ز دوري روي تو شد سپـيد
اي يــادگــار سـلـسـلـه انـبـيــا بــيــا
تـا كي بـه پـشـت پرده غيبت نهان شوي
اي پور عسكري،خلف مرتضي بيا
قـائـم مـقـام احـمـد مـرسـل ولـي عـصــر
اي از قـيـامـت تـو قـيـامـت بـپـا بـيـا
در انـتـظار تـوسـت «حياتي»به روزگار
اي مـشـعـل هـدايـت اي رهـنـمـا بيا
ايام بگذرانم در انتظار مهدي
قدر و دخان بخوانم در انتظار مهدي
اي كه مرا بخواني تخفي الصدور داني
هر دم بود فغانم در انتظار مهدي
دستي به سرگذارم دستي به سينه دارم
الغوث و الامانم در انتظار مهدي
ابر كرم بباران بر كوي سربداران
بر كف گرفته جانم در انتظار مهدي
در بين هر مناجات با وعده ملاقات
ساعات بگذرانم در انتظار مهدي
شب تا سحر بسوزم ديده به در بدوزم
چون شمع نيمه جانم در انتظار مهدي
هر لحظه دارم اميد بينم جمال خورشيد
مانند سايبانم در انتظار مهدي
داني كه اهل دردم شب گرد و كوچه گردم
هر سو سري كشانم در انتظار مهدي