شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
من تو را به آبي آسمان ها سپرده ام ،
به سبزي جاده ها ،
و در انتظارت چشم به طلوع خورشيد دوخته ام .
و تو .........
منتظر درخشش چندمين ستاره از 313 ستاره اي ...!؟
آدمي گر ايستد بر بام عشق
دست هايش تا خدا هم مي رسد
از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو .
[b]ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی!
حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی کوچک باش و عاشق... که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
* موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن* فرقى نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ... زلال که باشی، آسمان در توست.
من:خدایا دوستت دارم ، ممنون که درس بزرگت را بمن آموختی ... لایق عشقت نیستم.
درد غربت حكايت تلخي است
يك نفر از خدا جدا مانده ...
بيخودي پرسه زديم صبح مان شب بشود ،
بيخودي حرص زديم سهم مان كم نشود .
ما خدا را با خود سر دعوا بردي ،
... و قسم ها خورديم .
ما به هم بد كرديم ،
ما به هم بد گفتيم .
ما حقيقت ها را زير پا له كرديم ،
... و چقدر حظ برديم كه زرنگي كرديم .
روي هر حادثه اي حرفي از پول زديم ،
از شما مي پرسم :
ما كه را گول زديم ...!؟
[/font]
[font=B Nazanin]
اسلام علیک یا صاحب الزمان،اسلام علیک با بقیة الله...
سلامٌ علی آل یس...اسلام علیک من الله یا صاحب الزمان...
دوباره می خواهم که برایت بنویسم،البته که نه برایت،بلکه برای قلب تیره ام که مملو از عشق توست...اما چه کنم که عشق تو را در ظرفی آلوده ریخته ام...
می دانم که هر قلبی لیاقت داشتن عشق به ولی الله را نمی یابد...همین لیاقت مرا بس که نام تو را بر زبان جاری سازم...
یا مولای،با دلی اندوهگین و قلبی نا آرام،با تو مناجات می کنم..
مرد شدن چقدر زمان می خواهد...چندی است که شما منتظرید و ما از شما منتظر تر!
شما منتظر یاران خود هستید و ما منتظر دیدار جمالِ رهبر یاران..
در این دریای گناهان،همچون سنگی بر ته دریا هستم،برای بالا آمدنم مددی لازم است..این مدد را در تو می بینم...
یابن الحسن روحی فداک، متی ترانا و نراک ؟
اون روزها ، وقتی دانش آموز بودیم ؛
یکی از ترسناک ترین جملات دنیا ، این بود که :
" یه برگه از کیفتون بیارید بیرون "
ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این چند روز دریابی
اندرین ره می تراش و می خراش
تا دم آخر دمی غافل مباش
الهی توفیق ده تا پیش از اینکه مارا بخوانندآماده باشیم ،
قبل از حساب کشیدن حسابهارا رسیدگی کنیم ،
صحیح زندگی کردن را بیاموزیم تا .........
از رفتن نهراسیم ، که مرگ زندگی ابدی است .
-------------------
مهدی صدقی
تمام قصه هاي مادرم با جمله ي"او روزي خواهد آمد و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد" پايان مي گرفت.
اما...اما سالها گذشت و شما نيامديد
و تمام قصه هاي دوران كودكيم ناتمام مانده است.
و من نميتوانم عمق ذوق نشسته در چشمان فرزند دلبندم را برايتان توصيف كنم ، زماني كه تمام قصه هاي خوش دوران كودكيش را با جمله "او روزي خواهد آمد و زمين را پر از نشاط و سرور خواهد كرد" پايان ميدهم.
و نميتوانم عمق غمش را در غروب جمعه سرد و خشن بي حضورتان اندازه بزنم.
و هر غروب جمعه زماني كه با عالم وآدم قهر است به كنج اتاقش پناه ميبرد و باز هم براي تعجيل درظهورتان پيش خالق يگانه اش دعا ميكند.
راستش اوايل از اين كه مرا در نيامدنتان مقصر ميدانست سخت دلخور بودم .
اما حالا به او حق ميدهم زيرا عشق را بايد در بوته ي عمل ثابت كرد.
پس آقاي خوبم براي تابث قدم بودن در عشقمان نسبت به شما و خالقمان نزد پروردگار عالم هستي بخش دعايمان نماييد.
سلامم را جوابي ده كه در شهر تو مهمانم ،
غبارم را بيفشان تا به پايت جان بيفشانم .
بپرس از من ؛
كجا بودي ؟ كجا هستي ؟ چه مي جويي ؟
نگاهم كن چه مي گويم ...!
سخن بشنو ؛ چه مي خوانم .
بپرس از من ؛
درين ساحل چه مي گردي ؟ ازين دريا چه مي خواهي ؟
به شهر خويشتن بازا كه من دادم جوابت را ....
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا المرتضي ع
به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست، خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست.
به دنبالش نگرد، خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد، خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد، خدا آن جاست
در جمع عزیزترین هایت، خدا در دستی است که به یاری می گیری، در قلبی است که شاد می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی.
خدا در بتکده و مسجد نیست، گشتنت زمان را هدر می دهد، خدا در عطر خوش نان است، خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی، خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن، خدا آن جا نیست
او جایی است که همه شادند و جایی است که قلب شکسته ای نمانده در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست.
زندگی چالشی بزرگ است، مخاطره ای عظیم فرصت یکه و یکتای زندگی را نباید صرف چیزهای کم بها کرد چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می رویم فقط چیزهایی اهمیت دارند چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند همچون معرفت بر الله و به خود آیی دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم .
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند نگاهی تیره و یأس آلود دارند آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟
شاهرگ های زمین از داغ باران پرشده است
آسمانا!کاسه صبردرختان پرشده است
زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای است
از توقف ها و رفتن های یکسان پرشده است
چای می نوشم که با عقلم فراموشت کنم
چای می نوشم ولی از اشک ،فنجان پر شده است
بس که گلهایم به گور دسته جمعی رفته اند
دیگر از گلهای پرپر خاک گلدان پر شده است
دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر
شهر،از بازار یوسفهای ارزان پرشده است
شهر گفتم؟!شهر !آری شهر!شهر
از خیابان !از خیابان ! از خیابان پر شده است