تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دلنوشته ها و اشعار
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
دراین دنیا غرق در ارزوهای تماما پوچ
کسی نام تورادرارزوهایش نمیذارد
نمیدانم کجای این دل بی یار جاکردی
که نامت لحظه ای دست ازسر لب برنمیدارد
تومیدانی که یادت همچوبارانیست ولی افسوس
دراین گرما وتلخی ها که این باران نمیبارد
فراموشم نکن گرچه وجودم غرق نافهمیست
[i]که فهمت رادل سنگ ووجود بد نمیداند
بیاای شعله ی اتش دراین چرخ سوزوتاریک[/b]
بیاگرچه توراهیچکس دراین دنیانمیخواهد
توتنهایی و میدانم ولی ازمن چه کاراید
که اعمالم نمیذارد که اقایم بیاساید
هزاران بار شکستم عهد بازهم بامنی اما
منم شرمنده ودانم که بی شرمی نمیباید
ندارم جز توهیج امیدفقط یادتورادارم [i]کجاایم به دنبالت بگو ازمن چه کاراید[/b]
همش گویم پرازغصه،پرازاشکوپرازناله
فقط باید دعاکرد تاخدااورادهدشاید
سلامدوستم مدتی هست که مادرش رو بر اثر سرطان از دست داده، ایشون پرستار هست (البته مرد هست)این رو نوشته بود توی پروفایلش
نقل قول:زندگی چیست؟ به نظر من سخت ترین کار دنیا
دنیا چیست؟ به نظر من منظم ترین آفریده بی درو پیکر و بی حساب کتاب خداست
انسان چیست؟ انسانم موجودیه که زندگی میکنه سخت ترین کار دنیا فکر میکنه لذت میبره اما اصلا لذت نمیبره فقط بلده فراموش کنه که چقدر سختی کشیده چه کسایی رو از دست داده و چه دردایی کشیده
خدا چیست؟ اینو نمیدونم
این ناقابل رو براش نوشتم.
و خدا را تپش قلب تو در لحظه ی تنهائی و غم می فهمد****لذت سخت ترین کار در این هستی را ، با خدا می فهمی******آن زمانی که به تو می گوید****این جهان سخت ترین بود ولی **** تو برای تپش قلب کسی رنجیدی****و در آن رنجش تلخ ، نور امید بر آن چشم ترش بخشیدی****گاه در خستگی اش می دیدی**** که به تو می نگرد****و از خدا می خواهد*****در همه سختی ها****با تو باشد و در آن لحظه که از بند جهانی که سراسر سختی است*****تو رها می گردی****نگذارد آبی **** در دلت لرزه کند****و خدا ساده ترین جمله در این سختی ها است****که تو از روز ازل فهمیدی****و تو را تا به ابد می فهمد****و خدا تازه ترین شبنم آغشته به گلبرگ گل است****که به سوی گل لبخند شما می آید****و تو نزدیک تراز آن چه که در ذهن تو امکان دارد****به خداوند نوازشگر هستی هستی**** و خدا دوست ترین دوست در این تنهائی است****که برای تو در این عالم هست.
خانه ی حیدر خراب استو دل زهرا خراب
اهل جنت در عذااند و ندارند هیچ تاب
مادر شیعه چراخودراز ما پنهان داشت
شدعلی در سوگ جانان از غروب افتاب
درنبودش اشک تنها مرحم ال نبیست
اشک پشت اشکو زینب هم ندارد هیچ خواب
کاش گویند جرم او گویند چه کردست فاطمه
کس دهد براین سوال بی جواب ما، جواب
سالیان بگذشته ازان حادثه لیکن علی
در عذای نازنینش موسفیدو بی خزاب
خود حقیر سرودم.نظرتونو بگین
سلام.
جدا خودتون گفتید؟؟؟
خیلی خوبه...
موفق باشید.
سلام
در کل خوبه

یک مقداری ایراد وزنی داره که میتونید تصحیحش کنید
مثلا :
اهل جنت در عزایند و نباشد هیچ تاب

مادر شیعه چرا خود را ز ما پنهان بداشت.

چند مورد املایی هم داره :در عزای نازنینش مو سفید و بی خضاب
بله که خودم سرودم...قابل مادرمو نداشت
مداحی حماسی میثم مطیعی در روز جهانی قدس
چه دلخوشید به برجام دوم و سوم؟؟

این شعر توسط شاعران انقلابی، محمد مهدی سیار، میلاد عرفان پور و علی محمد مؤدب سروده شده است.

رسید جمعۀ آخر سلام قدس شریف
سلام قبلۀ صبر و قیام، قدس شریف
سلام بر دل پرخون مسجدالاقصا
به مسجدی که خداوند گفت: «بارکنا...»
سلام ما به تو و دستهای بسته شده
سلام ما به تو ای حرمت شکسته شده
اگرچه شعله به پا کرده فتنه هر طرفی
اگرچه تفرقه در هر کنار بسته صفی
اگرچه کفر به نیرنگ و جنگ بسته کمر
اگرچه تکفیر از پشت می‎زند خنجر
نبرده‎ایم ز خاطر دمی تو را ای قدس
تویی هنوز تویی آرمان ما ای قدس


بگو به دشمنمان، انتقام، سنگین است
و فتح آخر ما قبلۀ نخستین است
بگو سپاه علی سوی خیبر آمده است

بگو که دوره کودک کشی سرآمده است
قسم به غیرت این کودکان سنگ به دست
که نیست حاصل صهیونیان بغیر شکست
دگر به محکمه‎های جهان، امیدی نیست
بیا به معرکه اکنون که فرصتی باقی ست
دمی که تیغ قیام از نیام، برخیزد
به عزم ما همه دیوارها فرو ریزد
زمان فتنۀ شام است و ما سحرزادیم
زمین اگرهمه خاموش مانده، فریادیم
به رغم توطئۀ نابرادران، هستیم
و در کنار تو ای قدس همچنان هستیم
مباد آنکه رفیقان نیمه‎راه شویم
شب است و فتنه، مبادا که روسیاه شویم
ببین که در غم تو لحظه‎ای نیاسودیم
هنوز چشم به راهان صبح موعودیم
نبرده‎ایم ز خاطر دمی تو را ای فدس
تویی هنوز تویی آرمان ما ای قدس


مجاهدان سبیل خدا سلام سلام
سلام ای همۀ پابرهنه‎های امام
میان موج خطر مانده با دلی آرام
به شیخ عیسی قاسم سلام باد سلام
نبود و نیست حریف قیام، زندانها
اسیر بند نمانند شیخ سلمانها
به شور عاشورا، نیجریه پاینده ست
به آل نفت بگو، باقر النمر زنده ست
سلام بر دل دریایی اویس قرن
به سرو زخمی همواره ایستاده، یمن
سلام ما به وفای مدافعان حرم
که در شگفت شد از ماجرایشان عالم
به رهروان وفادار راه قدس سلام
به دست غیرت امت، «سپاه قدس» سلام
سلام باد به اسطوره مرد ایرانی
شهید زنده ما قاسم سلیمانی
سلام ما به شهیدان، ستارگان زمین
سلام ما به عماد و جهاد و بدرالدین
نرفته‎ایم به پستو، خدای ماست گواه
که مانده‎ایم کماکان کنار نصرالله


در این نبرد چه جای تعلل و تاخیر
که گفته رهبرمان من کشیده‎ام شمشیر
در این نبرد که واجب شده ست بر همه کس
به حکم «لا تطع الکافرین»، جهاد کبیر
من و تو در ره دریا بیا که رود شویم
که می‎روند به مرداب، جویهای حقیر

بایست! قوت زانوی دیگران مطلب!
به غیر بازوی خویش از کسی امان مطلب!
به ضربه سم اسبان به روز جنگ قسم
به لحن داغ‎‌ترین خطبه تفنگ قسم
که جز سپیده شمشیر، صبح ایمن نیست
چراغهای توهم همیشه روشن نیست
کجا به بره، دمی گرگها امان بدهند؟
که دیده راهزنان، گل به کاروان بدهند؟
نه، گرگ اهل وفا نیست، امتحان کافیست
به این درنده چه خوش کرده‎ای گمان، کافیست
بیا امید به تدبیر خویشتن بندیم
امید خام به لبخند دشمنان کافیست
چه دلخوشید به برجام دوم و سوم
که این تجارت کم سود و پرزیان کافیست
همین قَدَر که چشیدیم از خیانتشان
برای تجربۀ هفت نسلمان کافیست


شهید عشق شو از این تفنگها مهراس
سوار می‎‌رسد، از طبل جنگها مهراس
جهان ز موج تو پر شد، خودت جزیره مباش
یمن، اویس شد اکنون، تو بوهریره مباش
در این دو روز شبانی؛ اسیر خواب نشو
ذلیل وعدۀ بی معنی سراب نشو


تسنیم
غلامرضا سازگار
تو کیستی لب تشنۀ جام بلایی
فرماندۀ کل قوای کربلایی

سقایی و سردار مقطوع الیدینی
باب العطا باب الکرم باب الحسینی

خون خدا خون خدا خون خدایی
ابن و اخ و عم امامان هدایی

هم اشرف الخلق استی و هم اشجع الناس
آری تو عباسی تو عباسی تو عباس

سرتا قدم مولا امیر المؤمنینی
فرزند زهرا زادۀ ام البنینی

با مهر ثار الله وجودت را سرشتند
نام ید الله را به بازویت نوشتند

جبریل پیشانی نهد برخاک راهت
کافر مسلمان می شود با یک نگاهت

چشم تو تفسیر امیرالمؤمنین است
ابروت شمشیر امیر المؤمنین است

والله ان قطعتوا یمینی از توست
وعن امام الصادق الیقینی از توست

بی دستی تو عالمی را دستگیر است
کی مثل تو اینسان به نفس خود امیر است

کی مثل تو در آب دست از آب شسته
جام عطش را در درون بحر جسته

کی مثل تو فانی به راه دوست گشته
یک لحظه از دست و سر و چشمش گذشته

کی مثل تو گردیده عالم پای بستش
کی مثل تو حیدر زده بوسه به دستش

تو جعفر طیار دشت کربلایی
حقا که پرچمدار دشت کربلایی

هم آب بی تو از درونش شعله خیزد
هم مشک بر بی آبی تو اشک ریزد

از قلب آتش ره به دریا باز کردی
در آب بودی و به دریا ناز کردی

دریا گریبان چاک زد بحر وصالت
گفتا که شیر فاطمه بادا حلالت

شرح وفاداریت را ام البنین گفت
زهرا به ایثار و وفایت آفرین گفت

دریا به تو از حنجر تو تشنه تر بود
با حنجر خشک تو داغش برجگر بود

آتش زسوز سینۀ تو تاب می خواست
آب از لب خشکیدۀ تو آب می خواست

از اشک چشمت ماهیان خون خورده بودند
امواج دریا از خجالت مرده بودند

برغربت تو مرکبت خون گریه می کرد
حتی عطش هم بر لبت خون گریه می کرد

دستت جدا اشکت به رخ سوزت به سینه
عذرت موجه بود در نزد سکینه

دل بر دل دریا زدی آبی نخوردی
دیگر چرا یک جرعه بر اصغر نبردی

سر در قدوم دوست بنهادی اباالفضل
سقایی و لب تشنه جان دادی اباالفضل

تنها نه میثم با غمت از تاب رفته
تا صبح محشر آبرو از آب رفته

سیدهاشم وفایی
چه بلایی است خدایا به سرم آمده است
ازره دور غمی در نظرم آمده است

تاپذیرای غمی سخت شوم، باردگر
اشک غم بدرقۀ چشم ترم آمده است

ما جگرسوختگان آب نخواهیم ولی
این چه داغی است که سوی جگرم آمده است

اشکها پرده به چشمان تر من نـزنید
آه با قد خمیده پدرم آمده است

خبر از ساقی مـا نیست ولی می دانم
چه غمی بر جگرشعله ورم آمده است

علم خیمۀ سقا که روی خاک ا فتاد
گشت معلوم بلائی به سرم آمده است

علقمه عطرگل یاس گرفت و پیداست
از جنان مادر نیکو سیرم آمده است

عمۀ غمزده ام باهمه غم های دلش
به تسّلای دل نوحه گرم آمده است

ای «وفائی»بنویس از اثر غصه و غم
اشک و خون همره هم از بصرم آمده است

محمود ژولیده
طوفانِ تیر،کار عمو را خراب کرد
این مشکِ پاره، نقشۀ او را بر آب کرد

میخواست«یاسکینه» به قولش عمل کند
بارانِ تیر،سخت عمو را جواب کرد

شرمندۀ تبِ لبِ اطفال شد عمو
عباس را خجالت زینب مذاب کرد

احساس شد،صدای حروف مقطعه
ارباب را بریده بریده خطاب کرد

نعش مرا به خیمه مبَر جان اصغرت
سقای با وفای تو شرم از رباب کرد

میخواست«یاحسین» به پایت ادب کند
دستان من،مسیر تو را انتخاب کرد

دستی،یمین و دست دگر در یسار ماند
این کار،حرفِ علقمه را یک کتاب کرد

دستی نمانده بود،علم بر زمین فتاد
یک بی حیا رسید و بسویم عتاب کرد

آمد عمود و تاجِ غرورِ مرا شکست
دشمن جسور شد،زد و پا در رکاب کرد

خصمِ من از حماسۀ صفین کینه داشت
در کربلا حساب مرا بی حساب کرد

چشمم به خیمه بود که تیری ز ره رسید
این دیده را ز بُرد نگاهش مُجاب کرد

انگار پیشِ چشم من آمد مصائبی
کز گفتنش زبانِ مرا در حجاب کرد

خون گریه میکنم که پس از این زنند جار
این قوم،حمله بر حرم بوتراب کرد

گفتید ماهِ علقمه،ماهِ رُخم گرفت
مادر رسید و علقمه را آفتاب کرد


علی اکبر لطیفیان
نیاز داشت چو طفل رباب ، جو به عمو
سپرد علقمه چون تشنه ها گلو به عمو

به سمت رود که دریا نمیرود ،باید
که علقمه برسد بعد جستجو به عمو

به رتبه اش شهدا غبطه میخورند اما
نمیرسد به خدا بال آرزو به عمو

شبیه ماه نبوده ست، او شبیه عموست
عمو به ماه نرفته ست، رفته او به عمو

عمو، عمو ، چه عمویى که مَحرم عمه ست
چقدر داده خداوند آبرو به عمو

چگونه دست به دستش زدند این مردم
فرشته دست نداده ست بى وضو به عمو

بساط خجلت عباس را فراهم کرد
امان، امان ز امان نامه ى عدو به عمو

سکینه جان! نفس کودکم نمیاید
بلند شو برو میدان، برو بگو به عمو

عمو که رفت به عمه چقدر سخت گذشت
میان محمل خود می نشست رو به عمو

کنار علقمه رفتند دختران اما
نداد گیسویشان شرح مو به مو به عمو

درست اول بازار شام فهمیدند
پدر که نیست کنارت، چقدر خوبِ عمو ....


محسن عرب خالقی

علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد
یاد لبهای علی اصغر و دریا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست
تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد
ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد

شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند
گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد

وسط این همه سرنیزه و شمشیر و سنان
ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد

روضه دست بریده وسط علقمه بود
روضه‌خوان دست بدون رمق فاطمه بود


منبع : تسنیم
منبع : عقیق
بنام خدا


حق خواستند محو شود در فنای تو
یا اللعجب فنای تو آمد بقای حق
دین نبی قوام گرفت از قیام تو
بر یاری تو بود همه ی اتکای حق
در عالم الست برب العزیر رب
زانو زدی بگفتن قالوا بلای حق
اندر قبول امر چنان دم زدی که شد
در معرض رضای تو فانی قضای حق
راضی شدی که زینب مضطر شود اسیر
آن زینبی که بود چو خیر النسای حق
از سوز داغ قاسم و عباس و اکبرت
آتش زدی بخرمن ارض و سمای حق
شش ماهه طفل نورس و شیرین و شیرخوار
کت پروریده بود زشهد صفای حق
راضی شدی زناوک پیکان حرمله
حلقش دریده گردد و گردد فدای حق
آه از دمیکه تشنه فتادی بروی خاک
کز غم فتاد زلزله در ماسوای حق
جبریل آورید پیامت که کردگار
فرماید ای ذبیح عظیم منای حق
لوحی که در نخست بوی خط و مهر تست
تا سردهی براه من ای ذوالوفای حق
اینک بگیر لوح و هر آنچه­ ات که خواستی
دادیم زآنکه راست بدادی صلای حق
بی آنکه ذرة شود از رتبه تو کم
فیض شهادت است ترا از اعطای حق
برخیز زین مکان وسرخویش داده گیر
زیرا تو صابری بغم و ابتلای حق
مگذار تا که خون رود از چشم مصطفی
کمتر خروشد از محنت مرتضای حق
مگذار تا که فاطمه گیسو کند پریش
درماتم تو جامه درد مجتبای حق
گفتا سپس جواب بجبریل که ای امین
عرضم رسان بناحیة کبریای حق
بر گو حسین ، عهد شکن نیست، بایدش
مردانه سر دهد بهوای رضای حق
نقص و نقیض ندارد بعهد من
همچون که نیست نقص و زوال از برای حق
باید سرم بنوک سنان جلوه گر شود
قرآن کند تلاوت و ذکر ثنای حق
سر بایدم گهی به تنور و گهی بدیر
ظاهر کند حقیقت نورالهدی حق
هان ای شهید راه خداوند ذوالمنن
هستی طبیب درد بدار الشفای حق
از پیشگاه لطف تو داریم در جزا
چشم شفاعت از تو بروز جزای حق
آصف زجان لقای ترا دردم ممات
خواهد ز فضل و رحمت بی منتهای حق

شاعر:آصف الدوله
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع