تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دلنوشته ها و اشعار
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
یا اباعبدالله
زیر باران دوشنبه بعد ظهر، اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم، زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلتیدند چادرش در میان گرد و غبار
قبلا این صحنه را نمیدانم، در من انگار، می شود تکرار
آه سردی کشید حس کردم، کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه، پسر کوچکش رسید از راه
گفت آرام باش چیزی نیست، به گمانم، فقط، انگار کمی کمرم
دست من را بگیر، گریه نکن، مرد، گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند با سختی، یا علی گفت و از زمین، پا شد
پیش چشمان بیتفاوت ما، گریه هایش فقط تماشا شد
صبح فردا، به مادرم گفتم گوش کن، این صدای روضه کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم، در و دیوار خانه ای مشکی ست
با خودم فکر می کنم حالا، کوچه ما، چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، درد، کوچه، راستی فاطمیه نزدیک است
سلام آقا
دلم گرفته،نمی گم دلم براتون تنگ شده چون من شما رو درست نمی شناسم، فقط می دونم اگه بیای دیگه دل کسی نمی گیره ، دیگه کسی یواشکی گریه نمی کنه.....
از شما می خوام من رو واسه خودتون انتخاب کنی،
اول سعادت پیدا کنیم شما رو بشناسیم ، دوم عاشقتون بشیم ، انتظار بکشیم .......
آقا به خدا دلم گرفته ، دل هممون گرفته......
تمام راه ظهور تو با گنه بستم

دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم

دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است

براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم

دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم

من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا

تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست

براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست


(سیدامیرحسین میرحسینی )

شعر جالبیه اما به نظر من اندکی هم با نگاهی تیره و مایوسانه سروده شده.نظر شما چیه؟
سرویس شعر و ادب خبرگزاری اهل‏بیت(علیه السلام) ـ ابنا ـ «كاظم رستمي» شاعر متعهد بحرینی، شعر جدید خود را در همدردی با مردم مظلوم بحرین و خطاب به حاکمان عرب اینگونه سروده است:


قرن‏هایی است

تا نسیم آه «اویس قرن»

از یمن

فریاد می‏دارد

یا محمدا ...

قرن‏هایی است

تا لؤلؤ بحرین

می‏چکد از چشم زنان سوگوار رودها

رود رود رود

بطحای خونین ...

قرن‏هایی است

تا سرگذشت تلخ این قوم

تکرار سقیفه ایست

از ظهر صفین

تا عصر عاشورا

به مویه

بر بدن چاک چاک رسول الله

یا محمدا

زیتون‏زارهای لبنان و فلسطین

نخل‏های عراق

دخترانی دلبر از دست داده‏اند

نشسته بر ساحل "مرج البحرین"

عقیق سرخ یمن می‏بارند

ویلی ویلی ویلی

دورافتاده ای از یتیمانت

یا فارس الحجاز ...

اینجا

سرزمین عرب است

در جاهلیت مدرن

زنده به گور می‏کنند

دختران آرزوهای ما را

ناله‏های «سمیح القاسم» [۱]

شکوه‏های «محمود درویش» [۲]

صدای یار یار «نزار قبانی» است [۳]

پیچیده در کلمات شعر من

«آه بلقیس

تو را از پا در آوردند

این کدام امت عرب است

که صدای قناری را از پا می اندازد؟» [۴]

اینان چه حاکمانی‏اند ما را

لیبی را شرحه شرحه

یمن را خاک و خون

بحرین را ابوغریبی بزرگ

آه بحرین بی‏دفاع !

شهدایت را به خاک بسپار و برخیز [۵]

من عرب را رسوا خواهم کرد...

من

خطابه‏های «توفیق زیاد» فلسطینم [۶]

فریاد «البیاتی» عاشق [۷]

«اگر اصحاب کهف

در انتظار معجزه خوابیدند

من به انتظار معجزه

به حرکت و افروختن آتش‏ها ادامه دادم...» [۸]

های

نوکران تاریخی شیطان

سپاسگذاریم

برای هر مسلسل

که کتف جوانان را سوراخ سوراخ کرد

سپاسگزاریم

برای خون اطفالمان

که شراب شمایان شد

در رقص شمشیرهای جاهلی

حاکمان رسوای عرب!

رسوایتان خواهم ساخت

به آوای «ابو سلمی» [۹]

کاش در وجود نبودید [۱۰]

ای خوک‏های نفت و چربی

کفتارهای نشسته بر مزار رسول خدا

جناب شیخ صخره آل بته

و ای مفلوک لات

که ملک می‏خواندی خودت را

عبد ابلیس

سر برون کنید

از حرمسراها

از آخورهای نفت و شراب

بشنوید

صدای پاهای منظمی است

همچون آوای قطرات باران

سپاهی می‏آید

سپاه باران

باران شکست‏ناپذیر

از ایران اسلام

از عراق علی

از لبنان حسین

از یمن حسن

لشکر اسلام است

شورش مستضعفان صالح

بشنوید

جبرئیل امین است

به استقبالشان

"ان الارض یرثها عبادی الصالحون" [۱۱]

جاروکشان بت‏خانه شیطان بنی صیون

بشنوید

از افریقیه و حجاز

آواز سپاه محمد را

استخوانهایتان را خرد می کند این سیل

تا به اربابانتان برسد

ابتدای نبرد نهایی است

پرچم‏های سیاه و سرخ برافراشته شده‏اند

ای غول‏های بیابانهای نجد

پایانتان رسیده

ای اولاد جهالت و بردگی

امت واحده از شرق به پا خاسته [۱۲]

بشنوید...

پژواک فریاد «روح الله بن محمد» را

خمینی بت‏شکن

از حنجره خونین اسماعیل‏ها

بکشید ما را

امت ما زنده تر می شود

بکشید ای آل خلیفه

فرزندان بی‏سلاح قتال العرب [۱۳] را

بکشید ما را

نزدیک است

روز سگ‏کشی ما ...

صبر کنید

ای خواهران خون‏جگر شده

ای برادران زخم خورده ام

یا شعب الاسلام

گوش بسپارید

آوای آسمانی علی را

سوار بر اسب انتقام:

«الا فالحذر الحذر

من طاعة ساداتکم و کبرائکم

الذین تکبرو عن حسبهم

و ترفعوا فوق نسبهم

والقوا الهجینة علی ربهم

و جاحدوا الله علی ما صنع بهم

مکابرة لقضائه

و مغالبة لالائه

فانهم قوائد اساس العصبیة

و دعائم ارکان الفتنة

و سیوف اعتزاء الجاهلیة» [۱۴]

خوب نگاه کن

های «زرقای یمامه» [۱۵]

که حلول کردی در شعر من

و بگو

رویت ما رأیت... رأیت ما زویت [۱۶]

تک‏سواری

می‏رسد از راه

با عمامه رسول الله

ذوالفقار حیدر

یا محمدا ...

ـــــــــــــــــــــــــــــ

پی‏نوشت‏ها :

[۱] - شاعر فلسطینی معاصر.

[۲] - شاعر فلسطینی معاصر که یکی از مشهورترین شاعران مقاومت به شمار می‏آید.

[۳] - شاعر عراقی سوری‏الاصل که او را بزرگ‏ترین عاشقانه‏سرای جهان عرب خوانده‏اند.

[۴] - از شعر بلند "بلقیس" که نزار در سوگ همسر عراقی‏تبارش که در انفجار سفارت عراق در بیروت کشته شد سروده است (از ترجمه موسی بیدج).

[۵] - برگرفته از نام کتاب شاعر فلسطینی توفیق زیاد.

[۶] - شاعر مقاومت فلسطینی که بسیاری از شعرهایش به عنوان سرود مقاومت بر زبان فلسطینیان جاری بوده (مردگانتان را به خاک بسپارید و برخیزید ـ "موسی بیدج").

[۷] - شاعر مطرح عراقی که عشقی همچون گوته آلمانی به شعر و عرفان ایران داشت

[۸] - گفتاری از عبدالوهاب البیاتی (ترانه‏های عاشق آواره ـ "عبدالرضا رضایی‏نیا")

[۹] - شاعر فلسطینی که سروده های تندی خطاب به حکام عرب دارد (فراتر از میراث خون ـ "موسی بیدج")

[۱۰] - سطری از ابوسلمی

[۱۱] - قرآن مجید ـ سوره انبیاء ـ آیه ۱۰۵ .

[۱۲] - مصرعی از علی معلم دامغانی (امت واحده از شرق به پا خواهد خواست) .

[۱۳] - یکی از القابی که به حضرت حیدر کرار ـ صلوات الله علیه ـ داده بودند.

[۱۴] - بخشی از خطبه ۱۹۲ امیرالمومنین علی بن ابی‏طالب، که گفته‏اند سوار بر اسب آن را ایراد فرمود: «آگاه باشید! زنهار زنهار! از پیروی و فرمانبری سران و بزرگانتان، آنان که به اصل و حسب خود می نازند، و خود را بالاتر از آنچه هستند می پندارند، و کارهای نادرست را به خدا نسبت می دهند، و نعمتهای گسترده پروردگار را انکار می کنند، تا با خواسته های پروردگاری مبارزه کنند، و نعمتهای او را نادیده انگارند. آنان شالوده تعصب جاهلی، و ستونهای فتنه، و شمشیرهای تفاخر جاهلیت هستند». (ترجمه نهج البلاغه ـ محمد دشتی ـ صفحه ۳۸۴).

[۱۵] - زنی کبودچشم بوده که در جزیرة العرب زندگی می‏کرد و با چشمان تیزبین خود فاصله‏ی سه روز راه را به چشم می دیده است. در شعر معاصر عرب، منظور از زرقای یمامه ملت عرب است.(گفتگوی تندر و آذرخش ـ موسی بیدج).

[۱۶] - عبدالوهاب البیاتی.
شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تورا، نام آشنایی که

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه؛ یعنی، خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا-

که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور "کوثر" و "تطهیر" و "نور" باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهَیکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم: از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه، خانه ی توست

سید حمیدرضا برقعی

--------------------------------------------------------------------------------
سلام بر آل یاسین! سلام بر تو كه ندیده تو را عاشق شدیم.



مهدیا! ما شهادت می دهیم كه عصیان ما غیبت تو را طولانی ساخت و معترفیم به اینكه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت می دهیم كه كتاب تو را نخوانده بستیم و بعضا تو را نشناخته معرفی كردیم. ما شهادت می دهیم كه پیروانی ناسپاس بودیم و دشمنانت را بر تو جری ساختیم.



اما، اما ای رفیع... تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را كه قاصریم و دعا كن بر هدایتمان كه گمراهیم و مران ما را كه رمیدگان درگه نامحرمانیم.



نگارا! تو را دوست می داریم و قسم به چشمانت كه این بار دروغ نمی گوییم. هجر تو بر ما چه گران آمد .



ای معشوق ما كه در عشقبازی ممتازی و در محبت استادی. ای آیینه كمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا، اعجاز كن. ای معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتكاف هجران را بشكن. روزه غربت را افطار كن و نقوس مردگان را زندگی بخش.



یارا! دستانمان را می گشاییم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده كنیم.



ای سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقیبانت را در خاكستر توبه دفن كردیم تا فقط با تو دلدادگی كنیم.



بی تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بی تو گریان باد. ای واصل زمین و آسمان! ای وارث آدم تا خاتم! ای آخرین برهان روشن! بی تو دلتنگی ما را پایان نیست. بی تو گذر زمان را توان دیدن نیست. بی تو عشق را نگاه باور نیست. شمع در فراغت اشكریز است و گل برگ ریز و ما در عجبیم كه با وجود این حزن و اندوه ، زندگی همچنان در چرخش است.



بگذار برایت بگرییم. بگذار بر دلتنگی مان ندبه كنیم. بگذار با پرندگان ناله زنیم و بگذار چون آسمان ابری شویم. می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشكنیم. می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل كه تا دریا.



آفتابا! از چه در پرده غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را كدام دست زمان كنار خواهد زد. این سر، سر به مهر، به چه سان شكسته خواهد شد؟ به كدام تضمین پس از یافتنت تو را از دست نخواهیم داد؟ كدام دلی را یارای فصل بعد از وصل خواهد بود؟


مقصدمان چه بعید و دور است از تو، چه سخت است باور گم شدن تو، نه... تو پیدایی و این ماییم كه گمشدگانیم.



***اللّهم عجّل لولیک الفرج***
[تصویر: mahdi4.jpg]
سلام
امروز داشتم به این مسئله پایین فکر میکردم دلم گرفت...:
حتما تا حالا دقت کردین که خیلی از دختر و پسرای ما عاشق هم میشن؟
دقت کردین که چقد خودشونو میکشن به خاطر هم دیگه؟
یا میگن من عاشق فلانی شدم ولی یارو خیلی خوشگله هاااا !
خلاصه بحث،بحث خوشگلیه، خوشگلیه خیلی چیزا و خیلی آدما.!
دقت کردین اونقد که به مخلوقین خدا توجه میشه به خود خدا توجه نمیشه؟
دقت کردین اونقد که ادما از معشوق زمینی شون شناخت دارن و خودشونو میکشن تا رضایتشو جلب کنن
انقد تلاش نمیکنن تا رضایت خداشونو که افریننده همون معشوق زمینیه رو جلب کنن؟
فکر میکنم تاحالا متوجه منظورم شده باشین!
به نظم بهتره اول خدامونو درست بشناسیم...
رضایتشو با کارامون جلب کنیم و بعد دم از عشق به امامش بزنیم ...(خدایی نکرده توهین به هیچ کدومتون نیست)
فکر میکنم اونقد که به زیبایی این دنیا و مخلوقات خدا توی زمین توجه داریم به خود خدا نداریم...
خدایی خودش همه این زیبایی ها رو افریده.که این زیبایی ها نیم میلیونیوم خدا هم نمیشه(نمیدونم چه نسبتی بگم خودتون مخرجش رو بینهایت بگیرین)
فکر میکنم شناخت خدا و عشق حقیقی به این معشوق آسمانی یکی از وظایف مهم منتظران حقیقی باشه.
از الان اعتراف میکنم ممکنه تکراری باشه و حذف بشه...Big Grin
فقط میخوام نظرتونو بگین.

یا علی...
فقط میتونم بگم راست میگید...
یاعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضی وقتا فکر میکنم اگر امام زمان ظهور کنه و از من بپرسه تو که خودت رو شیعه ما فرض میکردی واسه ما چه کاری کردی،چه جوابی دارم؟ اگر بپرسه چرا همش به فکر گناه بودی؛ چه جوابی دارم؟ فقط اینو دارم بگم که هرچی بودم باز شما رو دوست داشتم.

روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم؟



بسم الله الرحمن الرحیم
کاش صاحب برسد این جوانان همه را در ره خود پیر کند
هیچ کس کاش نباشد نگه اش بر راهی،چشم بر در بود و دلبر او دیر کند
کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد،با نگاهش به دل غم زده تاثیر کند
کاش از روی ترحم نگرد بر دل من،خود بسازد دل ویرانه و تعمیر کند
کاش صاحب نفسی هم دم این خسته شود،که ز گرمی لبش مساله تغییر کند
چند سالی است که از هجر رخش می گرییم،کاش با یک نیمه نگه از همه تقدیر کند
کاش روزی بزند تکیه به دیوار حرم،با همان لحن علی نغمه تکبیر کند
کاش جز مجلس او جای دگر پا ننهم،تا فقط مجلس او جان مرا سیر کند
روح جنگل سرد و خاموش شب گرفته بیشه ها را
میزند دستی تبر دار ساقه ها و ریشه ها را
.........
در چنین قرنی بلاخیز در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت مردی می آید زخورشید

مردی می آید ستم سوز در نگاهش موج دریا
شیر مرد بیشه ی عشق مرد مردستان طاها

میرسد آن غائب آخر با بهاری نو رسیده
شب شکافی همچو حیدر نسلش از جنس سپیده

میرسد از خطه ی نور تا فروزد جان شب را
شعله ی تیغش بسوزد پرده ی ایوان شب را

مردی از نسل محمد بر تنش شولای طوفان
زین و برگ اسبش از نور آخرین منجی انسان

مردی از دنیای بهتر روحش از آئینه برتر
در گلویش نی نوایی... اوج پرواز کبوتر
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع