شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
من دست خالی آمدم،دسـتِ من و دامانِ تـــو
ســر تا به پا دَرد و غمـم،دردِ مـن و درمانِ تـــو
..............
تــو هر چه خوبـی من بَـدَم،بیهـوده بر هَر در زَدم
آخــر به ایـن در آمـدم باشـم کـنار خوان تـــو
مـن از همه در رانده ام،من رانده ای وامانـده ام
یا خوانده یا ناخوانده ام اکنون منم مهمانِ تـــو
پای من از ره خستـه شـد،بال و پَرم بشکسته شـد
هـر در به رویـم بستـه شـد جُز درگـه احسانِ تـــو
گـفتـم مَنم در می زَنَـم،گفتـی به تو سـر می زنم
مـن هم مُکرّر می زنم کو عهد و کو پیمانِ تـــو؟
..............
ســـوی تـــو رو آورده ام ای خُــم سبو آورده ام مــن آبـــرو آورده ام کــو لُـطفِ بی پایانِ تـــو
حالِ مـن گوشه نشـین با گوشه ی چشمی! ببیـن
جُـز سایـه ی پُر مِهـرتـان جـایـی نـدارم جانِ تـــو
مـن خِـدمتـی ننـموده ام دانـم بَسـی آلــوده ام
امّـا بـه عُمری بوده ام چـون خـار دَر بُستان ِتـــو
هرچه توان داشته ام با دست هايم فصل ها را به هم رسانده ام ،
و سال ها را تمام كرده ام .
تا كوتاه شود فاصله اين زمان ميان من و تو .
برگي براي ورق خوردن تاريخ نمانده است ،
ماه و خورشيد را به هم دوخته ام ،
زمان را به پايان برده ام ،
دگر روزي برايت آمدنت باقي نگذاشته ام .
كه مجبور شوي امروز !
همين امروز سفر كني
آسماني ترين مسافر زمين ...
یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد چون یوسف گمگشته ی ما یوسف زهراست
گر صاحب الامر عالم با من نبودش چو میلی
مجنون چرا کرده ما را هوش از سرم برده لیلی
جرعة صبر
ای به تقویم دلم از همه تکرارترین
یار را در شب تردید خریدارترین
پای بردار که از خانه برون باید رفت
مست وآشفته به صحرای جنون باید رفت
پس بیا در سفرصبح نمک گیر شویم
در دل شعله ور عشق به زنجیر شویم
امشب از هلهله و نای درآ باید گفت
از میو معجزه و دست و عصا باید گفت
وعده دادند که فریاد رسی میآید
در پس این شب تاریک کسی میآید
جرعهی صبر بنوشید که ره در پیش است
عود واسپند بیارید که مه در پیش است
ره دراز است در این شب نفسی تازه کنید
شهر طوفان زدهی عشق پر آوازه کنید
اسماعیل اسفندیاری
بسم الله الرحمن الرحیم
سال ها شنیده ام قصه ی وصل یار را
آمدن و رسید آن مه گل عذار را
دست نیاز را به حق برده ام و نمی روم
تا ز کرم عطا کند دیدن آن نگار را
شاعر : مجتبی غلامی ( amm-gh3)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
![[تصویر: cv1bb5kmc2b4m8dc8606.jpg]](http://up98.org/upload/server1/02/h/cv1bb5kmc2b4m8dc8606.jpg)
ما منتظريم
ما منتظريم از سفر، برگردي
يکروز شبيه رهگذر برگردي
با کاسهي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نميشود سحر، برگردي؟؟
ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب بيخبر برگردي
من گوشه نشين کوچهي برگشتـم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نميکنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده استاي مرد
ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟
علی اکبر لطیفیان
آقاجانم.ای یوسف زهرا
میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان، سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
قیصر امین پور
زیر سنگینی بار معصیت خم می شویم
روی دوشت کوله باری از غم می شویم
انتظار- انتظار از ما نداری - وای ما
پرده برداری شود رسوای عالم می شویم
گر چه می دانم چرا دلواپسی آقا . ولی
غصه ی ما را نخور یک روز آدم می شویم
ماکه با خشکیدگی چشمه های چشممان
روضه ی جدت که باشد مثل زمزم می شویم
بامداد جمعه ها شادیم چون شاید ظهور.....
باز هم تا شب نمی آیی در هم می شویم
دوستت داریم اما حیف که عاشق نیستیم
بعد از این عمری اگر باقیست کم کم می شویم
نوشته اند دلم را برای خون جگری / بدون گریه زمانه نمی شود سپری
نیازمند تکامل به گریه محتاج است / درخت آب ندیده نمی دهد ثمری
برای بنده خریدن بیا سر بازار / چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری
بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد /چه حاجت است به گفتن خودت که باخبری
یگانه منتقم خون کربلا برگرد / قسم به عمهی مظلومه ات بیا برگرد
اللهم عجل لولیک الفرج