تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دلنوشته ها و اشعار
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
خداوندا !


من از آن داشته هایم نیست که میگریَم

مرا با داده های دنیاییت کاری نیست !!!

من از بهر همان گِریَم ...

که تا امروز

بر این عالم ندادی !



همان خواهم


که تا نامش برد راوی ...

همه کوه ها فرو ریزد,

همه بحرها تهی گردد,

همه دلها غنی گردد!




همان خواهم ...


که گر یادش بوَد جاری ...

همه غم ها , همه اشک ها

همه تنهایی و دردها

همه بود و نبودن ها

همه یک جا فرو ریزد




خداوندا !


مرا آن ده ...

که تا جایی که "آدم" هست بر این عالم

و هر چه "سیب" روید در این دنیا

مرا نتوان بیرون کرد

از این جنّت

از این رویا

...
حرف دل


چه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم

کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم



همین خدا که برایش قصیده می گفتیم

خودش قصیده سرا بود و ما نفهمیدیم



چه اشتباه بزرگی همیشه در معنا

نوا، ز ناله جدا بود و ما نفهمیدیم



و این صدا که شنیدیم تازگی، عمری -

سرود پنجره ها بود و ما نفهمیدیم



دری که رو به خیابان عشق وا می شد

کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم



[تصویر: image451.gif]
به دنبال تو میگردم

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان زیر باران خیره شد بر ابر
ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه, بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید
که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرین طوفان! بپیچ از شرق آدینه
که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

حسین اسرافیلی


[تصویر: image020.gif]
[تصویر: 1_7_.jpg]


یا اباصالح المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) :

ای بهترین بهانه خلقت ظهور کن
صحن نگاه چشم مرا پر ز نور کن


چشمم به راه ماند بیا و شبی از این
پس کوچه های خاکی قلبم عبور کن


آقا بیا و با قدمی گرم و مهربان
قلب خراب و سرد مرا گرم شور کن
در انتظار سپیده
تبر به دوش بت شکن


چه روزها که يک به يک غروب شد، نيآمدي

چه اشکها که در گلو، رسوب شد نيآمدي

خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيآمدي

براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم، نه

براي عده اي، ولي چه خوب شد نيآمدي

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نيآمدي

مهدي جهاندار- اصفهان
بنام خدا
یادگار اخرین فاطمه
نام زهرا بهر قران شد نگین
نام تو نقش نگین فاطمه
خلقت من بهر عشق روی توست
رخ عیان کن مه جبین فاطمه
ساکنم بنما به کوی معرفت
اشنایم کن به دین فاطمه
کی کنیم روزی سفر اندر بقیع
سرگذارم بر زمین فاطمه
خاک ریزم برسرم محرم شوم
تاشوم خلوت نشین فاطمه
این هفته هم گذشت تو اما نیامدی
خورشید خانواده ی زهرا نیامدی
از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها
ای آخرین مسافردنیا نیامدی
صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم
"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"
امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟
آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی
غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم
تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم


یک عمر دور و تنها , تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواستمن دل سپرده بودم


یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم


در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم


وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
بر لب کوثرم ای دوست ولی تشنه لبم
در کنار منی از هجر تو در تاب و تبم
روز من با تو به شب امد و شب با تو به روز
در فراق رخ ماهت گذر روز و شبم

امام خمینی (رحمة الله علیه)

[تصویر: Optimized_001.jpg]


دلا تا باغ سنگی، در تو فروردين نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره ی ياسين نخواهد شد
فريبت می دهند اين فصل ها، تقويم ها، گل ها
از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد
مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشيم
وگر نه صد دعا زين دست، يک نفرين نخواهد شد
مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم
خدا با ما که دلتنگيم، سر سنگين نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار اين است، اسبی زين نخواهد شد


عليرضا قزوه
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع