۴/شهریور/۹۰, ۱۷:۵۲
و تو ای زلال عشق . ای معنای پاکی . ای وجودت کلام نخست و هستی ات ، جمله ای زیبا
ای پاکترین عشق و ای ماهتاب شبهای تاریک و تو ای داننده ستاره های سربی و افروزنده فانوس های خاموش.
شهر خاموش است ، شهر دل بی خروش است .
عروس شادی در حجله اش زندانی شده و چشمان مادر دل خسته بی اشک و نگاه های مردمان وجود ، نگران
و شب آمده
بی صدا ، بی فروغ و بدون ستارک هایش
و ماهتاب در جستجوی وادی آفتاب دز شاهراه هستی قدم نهاده و سرگردان دیار غربت شده و همه منتظرند
منتظر نگاهی روشن
منتظر سلیمانند تا ماه را فرا خواند ، منتظر نوحند تا ناخدای کشتی عشق شود ، منتظر ابراهیمند تا اسماعیل هستی را قربانی شاهد و ساقی کند ، منتظر عیسایند تا در دلهای مرده بدمد و جانهای پاک را بسراید ، منتظر موسایند تا چشمه اشک دیده را بشکافد و منتظر محمدند
محمدی دیگر تا بیاید و رخ به رخسار نگران مردمان ساید و حرفی بزند از آفریدگار هستی
و چه انتظاری ...
