تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دلنوشته ها و اشعار
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
نقل قول:و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
نقل قول:گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر
اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت...!؟
يابن الحسن ؛
از بدهكاران ، طلبكاران عيادت مي كنند ،
گاه گاهي با عزيزان بد حسابي بهتر است !

"متاسفانه نمي دونم نويسنده اين متن كيه ،ولي چون قشنگ بود گذاشتم تا بقيه هم بخونن."

=-=-=-=-=

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!


=-=-=

جواب امام زمان:
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
=-=-=-=-=

اللهم عجل لوليك الفرج
همه گويند به تعجيل ظهورش صلوات
كاش اين هفته بگويند به تبريك حضورش صلوات
دل من مسافر غريب شهر دور توست
لب من در اشتياق ساغر ظهور توست
به خودت قسم به قلب خسته ام كه اولين
آرزوي عاشقت ظهور توست ...

[تصویر: nas%20bar%20imam%20Zaman.bmp]

[/b]دوش مي گقت کسي، چلچله بر مي گردد
يک نفر، آخر، از اين قافله بر مي گردد
آسمان رفته از اينجا و زمين دلگير است
ماه من حوصله کن، حوصله؛ بر مي گردد
آب بر آتش بدبختي مان مي ريزد
آن که پايان شب غائله بر مي گردد
بين سجّاده و محراب و خدا فاصله هاست
خبر آمد که در اين فاصله بر مي گردد
«اشهد انّ» دلم باز گواهي مي داد
رکعت آخر اين نافله بر مي گردد
***
هر کسي رفت در اين سلسله، جا ماند ولي -
يک نفر مرد از اين مرحله بر مي گردد...

حسین سنگری


یوسف من! قحطی عشق است.....



کهنه صرّافان دنیا از تصرّف می خورند
از عدالت می نویسند، از تخلّف می خورند


می نویسم دوستان! معیار خوبی مرده است
دوستان خوب من تنها تأسّف می خورند!


این که طبع شاعران خشکیده باشد عیب کیست؟
ناقدان از سفره ی چرب تعارف می خورند


عاشقان هم گاه گاهی ناز عرفان می کشند
عارفان هم دزدکی نان تصوّف می خورند


یوسف من! قحطی عشق است، اینان را بهل!
کلفت دین اند و دنیا، از تکلّف می خورند


آخر این قصّه را من جور دیگر دیده ام
گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند!


***علیرضا قزوه***


رباعی های منتظر



ای آینه هم صحبت شب تا سحرت
خورشید بود ذره نوری به برت
بر پرسش من تو یک جوابی بفرست
کی میرسد از گوشه ی دنیا خبرت


باروح اسیر و بی هنر من چه کنم؟
با این همه فکر پر خطر من چه کنم؟
گفتی تو به عاشقان سحر می آیی
با شوق وصال تا سحر من چه کنم؟


ای قرص قمر به آسمان دل من
منظومه عشق کهکشان دل من
هر لحظه دعای دیدنت روی لبم
یک لحظه بیا به جمکران دل من


تا آیه ای از سوره ی چشمت خواندم
از آینه ی دلم فراقت راندم
با زمزمه ی دعای پر فیض فرج
تا جمعه به انتظار رویت ماندم


از دیده فقط اشک تری می آمد
یک بوی غم معطری می آمد
یک جمعه دگر رفت وندیدم رویت
ای کاش که از تو خبری می آمد


ای کاش که دل همیشه بیمار تو باد
تا جرعه ی آخر نفس یار تو باد
در آخر هر نماز خود می خوانم
ای مونس شب خدا نگهدار تو باد


از دوری وهجران تو جان بسپردم
هر روزبه شب خون جگر می خوردم
گفتی که به وقت مردن آیی مولا
خود را برسان که از فراقت مردم


محمد رضا ناصری

حیف او که امام ما شده است
آبروبخش نام ما شده است
حیف آن نام کیمیایی که
وقت غم ها کلام ما شده است
بانی اشک های جمعه او
لقمه های حرام ما شده است
خون به قلب سفید او کردن
عادت صبح و شام ما شده است
علت واقعی غیبت او
گنه خاص و عام ما شده است
اینقدر لاف خدمتش نزنیم
لایق او کدام ما شده است؟
ماکجا و غلام او گشتن
کفتر پشت بام او گشتن
محمد حسین رحیمیان
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم / گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را / تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم
اللهم عجل لولیک الفرج

کدام نقطه ی این خاک زیر پای تو نیست ؟
کدام پاره ی خورشید آشنای تو نیست ؟
بگو کدام نسیم شکفته در وادی است ؟
که ذهنش آینه بندانی از صفای تو نیست ؟
بسم الله
بسم رب المهدی
السلام عليک يا ربيع الأنام و نضره الأيام
سلام بر تو اي بهار خلايق و خرمي روزگار!

مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.
ای صد افسوس که تو بهار بودی ومن بی تو هر فروردینم دی بود و نمی دانستم.
صادق (علیه السلام) آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموند: که

نوروز و اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داریم.

[تصویر: 88-1-7.jpg]

کودک که بودم پدرم جمعه ها صبح درب خانه را آب و جارو می کرد تا

اگر مولا از آن حوالی عبور کند ...
و نو روز هر باره این حس را در من زنده می کند
مردمی را می بینم که سراسر شوق و شورند ، خانه تکانی می کنند و لباس های نو برتن...
اما برای چه ؟ برای که ؟
اینان منتظرند تا بهار شود ؟؟؟
سالهاست می اندیشم که هنگام بهار مگر چه می شود که اینگونه به هم می ریزیم ، مهربان می شویم، به سراغ هم می رویم و از همه مهمتر منتظر می شویم...
انتظار ...
سالهاست به لحظات سال تحویل و یک دقیقه ای که قبل از حلول سال نو همه ساکتند و نفس ها را در سینه حبس می کنند می اندیشم!
و هر ساله هیچ اتفاقی نمی افتد!!!
کجایی ای ربيع الأنام و نضره الأيام
نمی دانم ،

شاید از گذشته به ایرانیان اینگونه آموختند تا رزمایش ظهور برگزار کنند ...
وصد افسوس که ره گم کردیم و انتظار خورشید را کشیدیم و حال آنکه تو خود خورشید بودی و ما ندانستیم.
ای کاش دقایقی تمام نفس ها برای تو حبس می شد و همه با هم زمزمه می کردند دعای عهد و ندبه و فرج را ...
و ای کاش هفت سین مان را در جمکران می گستردیم
و در آن به جای سفره ، "سجاده ای" می انداختیم به گستردگی زمین...
و"ستاره ای" از آسمان به زیر می کشیدیم به یاد تو...
و "ساعتی" برای شمار ثانیه هایی که بی تو گذشت
و "سدر" را به یاد سدره المنتهی مصطفی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر سجاده می ریختیم!
و "سیصد و سیزده سرباز" و "سلاحی" به نشان پایدبندی بر سوگندی که با تو بسته ایم تا خونی که در رگهایمان است

نذر تو باشد که چه نیکو در عهد آموختیم بسراییم "
شاهِراً‌ سَيْفي ، مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي " و با شميشر آخته ، و نيزه برهنه ، پاسخ ‌گويان به نداى آن خواننده بزرگ در شهر و باديه ایم.
و سین ششم سجاده مان را
از خدا می خواهیم تا "سرمه" کشد چشمانمان را به وصال دیدارش... و شنوا سازد شنوایی مان را به نوای انا المهدی...
اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَ اكْحُلْ ناظِري بِنَظْرَة منِّي اِلَيْهِ
و سین هفتم را نیز من بر این سجاده می نشانم " سلام علی آل یاسین".

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که صد البته نزدیک است

این پست استاد رائفی پور خیلی زیبا بود .... با اجازشون خواستم همه لذت ببریم و فکر کنیم ...
http://antisemitism.blogfa.com/post-83.aspx
[تصویر: 38144458188305471363.jpg]
با اجازه از مدیران

کلیپی زیبا از گروه hidden soldiers به مناسبت عید دوستان عزیز دانلود کنید.

لینک سایت:
http://anti666.ir/forum/showthread.php?tid=7641

دانلود با کیفیت عالی در سه پارت(هر پارت 20 مگ)
http://parsaspace.com/files/0723564884/?c=1161

دانلود با کیفیت خوب در یک فایل زیپ 20 مگ

http://parsaspace.com/files/6923564884/?c=1161
ممنون از شما.
بسم الله الرحمن الرحیم
این چشن ها برای من آقا نمی شود

[تصویر: pvi79xcz65pq1qnqyiug.jpg]


این جشن ها برای من آقا نمی شود
شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

من بیشتر برای خودم گریه می کنم
این جشن ها برای تو بر پا نمی شود

خورشیدی و نگاه مرا می کنی سفید
می خواستم ببینمت اما نمی شود

شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا
وقتی که کور شد ، گرهی وا نمی شود

یوسف ! به شهر بی هنران وجه خویش را
عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود

اینجا همه منند ، من ِبی خیال ِ تو
اینجا کسی برای شما ما نمی شود

آقا جسارت است ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمی شود

تا چند فرسخی خودم ایستاده ام
تا مرز یأس ، تا به عدم ، تا نمی شود

باور مکن تو را به هوای تو خواستم
با این قدی که پیش شما تا نمی شود

می پرسم از خودم غزلی گفته ای ولی
با این همه ردیف ، چرا با نمی شود ؟!

رضا جعفری


دانلود:
واقعا ارزش داره:

کد PHP:
http://www.roze.ir/media/roze/roze.mp3 


منبع: گروه یاوران جنبش مصاف
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع