تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دلنوشته ها و اشعار
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
هرچند که خسته ایم از این حال،نیا
شرمنده،اگر ندارد اشکال،نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفی ست
آقای گلم،زبان من لال!نیا!

نمیدونم شاعرش کیه ولی منم وقتی شنیدمش با اینکه دلم نمیخواد بخونمش اما همش میاد به زبونم...و اینکه نمیشه انکار کرد که تلخی حرفای این اشعار به واقعیت خیلی نزدیکه!!!
اما سبک دومی که گذاشتید امیدوارانه تره...
من جفتشو دوست دارم...مرسی...Blush
به نام خدا
حس غریبی دارم
آشنایی است در راه سحر
موذن اذان شب می گوید
برخیز
تا وضو بگیریم از چشمه ی انتظار
و نماز گزاران منتظرانند
منتظر امام جماعت
به گوش می رسد در اقامه شان آیه های انتظار
و هنوز منتظر امام جماعت اند
گویی به مکبر اقتدا می کنند
اقامه ی انتظار می خوانند
و سحر می رسد از راه امام جماعت منتظران
اما سحر نمازشان قضا می شود
باید فرادی بخوانند نماز را
و به جماعت اقامه کنند انتظار را
فی امان الله
ما اینقدر ها هم بد نیستیم آقا

بی خیال و بی درد نیستیم آقا

فكر نكنید بی مهریم و حقه باز

بجان خودت نامرد نیستیم آقا

با تو هم عهدیم تا قیامت و مطمئن باش

اهل جفا و شكستن عهد نیستیم آقا

بند بند وجودمان پر از واژه های انتظاره اما

چه كنیم كه شاعری بلد نیستیم آقا

قصه كوتاه كنم ؛ تو بهتر میدانی

باهمه بدی ؛ اهل دروغ و كلك نیستیم آقا

ترا دوست داریم ای تجلی خدا در زمین

هرچند كه رسم عاشقی بلد نیستیم آقا
به نام خدا
سلام علیکم
غیبت کبری آن مولا خدا آغاز شد
کار من فهمیدن همسنگر همراز شد
حدس بزنید منظور من از همسنگر همراز کیست؟
فی امان الله
(۹/اردیبهشت/۹۱ ۱:۴۶)نگار نوشته است: [ -> ]هرچند که خسته ایم از این حال،نیا
شرمنده،اگر ندارد اشکال،نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفی ست
آقای گلم،زبان من لال!نیا!

نمیدونم شاعرش کیه ولی منم وقتی شنیدمش با اینکه دلم نمیخواد بخونمش اما همش میاد به زبونم...و اینکه نمیشه انکار کرد که تلخی حرفای این اشعار به واقعیت خیلی نزدیکه!!!
اما سبک دومی که گذاشتید امیدوارانه تره...
من جفتشو دوست دارم...مرسی...Blush


سلام
این دوبیتی جلیل صفربیگی هست در صفحه اول همین تاپیک یاس همه ی دوبیتی های این شاعر رو نوشتند دوست داشتی برو بخون

موفق باشید
التماس دعا

چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی
سروجان بها ندارد كه كنم فدای مهدی
همه نقد ِ هستی خود ، بدهم به صاحب جان
كه یكی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی
چه كنم چه چاره سازم كه دل ِ رمیده ی من
نكند هوای دیگر به جز از هوای مهدی
نه هوای كعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم
كه ندارد این مكان ها به خدا صفای مهدی
من دل شكسته هر دم، به امید در نشستم
كه مگر عیان ببینم ، قد دلربای مهدی
دل من تپد به سینه ، به امید روزگاری
"
كه گذشت گاه محنت" ، شنوم ز نای مهدی
اللهم عجل لولیک الفرج
السلام علیک یا ائمة البقیع
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا
تاخانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند
اینجا به التماس گدا احتیاج نیست
اصلا پی معالجه ی این جگر مباش
"بیمارعشق رابه دوا احتیاج نیست"
محشر برای رو شدن اعتبار توست
کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟
تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی
تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست
***
وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم
دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست
آل خلیفه، آل سعود، آل اختناق/ نفرین به بی ارادگی و مرگ بر نفاق
آنان‎که روزو شب دم از اسلام می‌زنند/ با کفر در توافق‌و با دین در افتراق
پشت نقاب های دروغین، نمازها/ سمت کدام قبله و زیر کدام طاق؟
یکباردیگر آتش و فرصت فراهم است/ دنیای‌ما پر است ازاین‌دست اتفاق
بر پرده دار مست اگر چه بعید نیست/ بر کشتن برادر اگر دارد اشتیاق
شیعه در انتظار قیام تو دلش در طپیدن است/ عجل علی ظهورک فریاد از این فراق
به نام خدا
گفتم که از فراغت عمريست بي قرارم
گفت از فـــراق ياران من نيز بي قرارم

گفتم به جز شما من فرياد رس ندارم
گفتا به غير شيعه من نيز کس ندارم

گفتم که ياوررانت مظلوم هر ديــارند
گفتا مرا ببينند مظلــــــــــوم روزگارم

گفتم که شيعيانت در رنـج و در عذابند
گفتا به حال ايشان هر لحظه اشکبارم

گفتم که شيعيانت جمعند به ياري تو
گفتا که من شب و روز در انتظار يارم

گفتم به شــــيعيانت آيا پيـــــام داري
گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم

گفتم که اي امامم از ما چرا نهانــــــي
گفتا به چشم محرم همواره آشکارم

گفتم به چشم انوار آيا که پا گـــذاري
گفتا که شستشو ده شايدکه پا گذارم
می خواستم تو را خورشید بنامم ، از روشنایی منتشرت ،
دیدم که خورشید ، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات در می آوری
دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی .
و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی .
می خواستم نام تو را ابر بگذارم ـ از شدت کرامتت .
دیدم که ابر دستمالی است که تو با آن عرقهای آسمانی ات را از جبین می ستری
و بر پیشانی زمینهای تبدار می گذاری .
می خواستم تو را آسمان بخوانم ـ از وسعت آبی نگاهت ـ
دیدم که آسمان ، سجاده کوچکی است که تو برای عبادت مدامت زیر پا می افکنی .
می خواستم که تو را اقیانوس صدا کنم ـ از بی کرانگی ات ـ
دیدم که اقیانوس ، جرعه آبی است که تو به لبهای عطشناک زمین بخشیده ای .
می خواستم که تو را نسیم لقب دهم ـ از لطافت و مهربانی ات ـ
دیدم که نسیم ، فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس می کنی .
به اینجا رسیدم که :
زیباترین و زیبنده ترین نام ،‌همان است که خدا برای تو برگزیده است ،‌
ای کریم ترین بخشنده روی زمین .
ای جوادع
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع