حنجره ام را باد مي برد به صحرايي که از فردا تمام دلواپسي ام مي شود.
در اين سفيديهاي يخ زده ، شهر سياه مي شود من سياه مي شوم مثل ابرهايي که مي خواهند ببارند. درونم مي پرسد چرا يک قافله حج را تمام نمي کند؟ انگار شيعه فقط با آمدن تو دلتنگي اش تمام مي شود
خدا کند اين چشمهاي چشم به راه خشک نشوند. محرم است.



می دانم
حس میکنم که جایی همین نزدیکی هایی
به افق که نگاه می کنم
گاهی حس می کنم نگاه تو هم به همان نقطه دوخته شده است
و بعضی وقت ها حتی صدای نفس هایت هم زیر گوشم می نشیند
روزهایی هست که هوا برایم لطیف می شود
شاید آن لحظه عطر نفس های تو در هوا پراکنده شده است
اما
هنوز که هنوز است
چشمهایم در محراب چشمهایت به سجده نرفته است
آقا جان جمعه است
نمی آیی؟
:s:s:s
عصر يك جمعه دلگير ؛ دلم گفت بگويم ، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيده است ؟
چرا آب به گلدان نرسيده است ؟
و هنوزم كه هنوز است ، غم عشق به پايان نرسيده است ...
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد ، بنويسد ؛
كه هنوزم كه هنوز است...
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيده است ؟
...و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيده است ؟
عصر اين جمعه دلگير ،
وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس ،
تو كجايي گل نرگس ...!؟
روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي
گفت : تو غرق گناهي !؟ گفتمش يا رب بلي
گفت : پس آتش نمي گيرد چرا جان و تن ات ؟
گفتمش چون حك نمودم روي قلبم يا علي
بنام ستار معاصی عاصیان
اين چشمها که محروم از يک نگه به يارند
بهتر که کور گردند بگذار خون ببارند
آنکو قرار دارد کي داغ يار دارد؟
دعوي عشق کم کن عشّاق بي قرارند
آنانکه ياد اويند دائم به جستجويند
حتي خزان زهجران در موسم بهارند
قومي کنار يارند اما زيار دورند
قومي زيار دورند اما کنار يارند
پروانه سوخت بالش بشنو زبان حالش
يا رب مباد عشاق از شمع کم بيارند
چشم انتظار ماندن از انتظار دور است
آنان که جان سپردند مردان انتظارند
آنان که بي تو سوزند سوزند عالمي را
اي واي اگر بدين سوز آهي زدل بر آرند
استاد سازگار
وجدان خفته ای وجود ندارد
دوره سخت و پر مشغله ای را می گذرانم .... روح و جسمم فریاد می زند : خدا با یاریم کن دستم را بگیر ... . در افکار خود غرق بودم که به ناگاه از درون به خود لرزیدم و صدایی شنیدم که :
***انسان در زندگی باید مسوولیت تمام کارهای خوب و بد خود را بپذیرد و زیر بار مسوولیت زندگی شانه خالی نکند . خیلی وقته مسوولیت کارهای خودت رو به عهده نمی گیری ... .
در این دنیای تاریک روشنایی را دیدم که همانا وجدان من بود . او که رفیق دوران گذشته من بود و گذر زمان و غرور کاذبم سبب شده او را به فراموشی بسپارم . دوباره آن صدا رو شنیدم که :
***نه تو مرا فراموش نکردی تو مرا دفن کردی به عمد و خواسته خودت . نخواستی مرا ببینی بارها و بارها تو را صدا زدم راهنماییت کردم ولی نخواستی صدایم را بشنوی و با من روبرو شوی . بارها در آینه مرا دیدی و صدایم را شنیدب ولی رو برگرداندی ... .
فریاد زدم : نه تو مرا تنها گذاشتی ، تو یک وجدان خفته هستی که مرا با کوهی از مشکلات تنها گذاشتی و رفتی . راستی کجا رفتی . چرا حالا به پیشم آمدی ؟!!!
***خودت خودت به من اجازه سخن گفتن دادی خودت خواستی بشنوی . همان لحظه که از خدا مدد خواستی . باطن . سرشت هر انسانی الهی و پاک است . همین باعث می شود وقت غرق شدن به اصل خود بازگردی . همیشه در کنارت بودم . این را بدان که وجدان خفته ای وجود ندارد . وجدان همیشه بیدار است فقط باید با او همراه بود وقتی در کنارت نبود بدان او را زنده به گور کردی . تو خودت این قبر را باز کردی . خواستی با تو همرا شوم . بیاد بیاور روزگاری که آب خوردنت غذا خوردنت نفس کشیدنت راه رفتنت در حضور من و با من بود .بیاذ بیاور روزهایی رو مه اگر مسکین و نیارمندی را نمی دیدی تا کمکش کنی از کوتاهی خودت می دیدی نه از اینکه وضع خوب شده و نیازمندی وجود ندارد . بیاد بیاور که یاد خدا در نیمه شب ها راه گشای مشکلاتت بود . چه شده که کوچکترین مشکلات برای شده کوهی که بر سرت ویران می شود . اخرین بار را بیاد داری که برای رضای حق اشک ریخته باشی ؟؟؟ حق دارم بر سرت فریاد بزنم ... .من وجدان تو هستم همیشه بیدارم و در کنارت ولی باید شاه کلید زندگیت در دست من باشد تا بتوانی از هر قفلی عبور کنی . هر قفلی کلیدی دارد . روزگاری کلیدها رو خوب می شناختی . یاد و نام خدا رو با جان و دل به زبون میاوردی و از عهده هر مشکلی بر میومدی ... . دستت رو به من بده تا کمکت کنم به حول و قوه الهی بلند شوی . برخیز اشرف مخلوقات . الله اکبری با دل و جان بگو و برخیز ... .
بغض دارد خفه ام می کند بی اختیار شروع کردم به گریستن بلند بلند گریه می کردم . صدایی رو در گوشم شنیدم : التماس دعا ...
حالم بدتر شد و ... چرا از یاد حق غافل شدم . این روز و شب چه سخت می گذرد . خدایا مرا ببخش یاریم کن . در مقابلش خجل بودم از خدا ، از وجدانم ، از مردم ، از این مکان مقدس ... .
***هیچوقت دیر نیست . خدا توبه کاران را دوست دارد . بازگشت کننده از گناه، همانند کسی است که گناهی انجام نداده است . برخیز و طواف عشق را انجام بده و از اشک ریختن کم مگذاز که روح و جانت را جلا می دهد . برخیز ... .
صبح جرقه ای در وجودم نمایان شد و آتشی را روشن کرد که به اینجا رسید . تصمیم گرفتم پیاده به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی – شهر ری – بیام و راه افتادم . بعد از 11 ساعت پیاده روی و درد و سختی به این مکان مقدس رسیدم نمی دونستم ولی وقتی رسیدم شب وفات حضرت عبدالعظیم حسنی بود . قلبم از این لطف خدا سرشار از شادی و نشاط شد . خدایا تو اول و اخر همه خوبی ها هستی . یاری و مدد فقط از تو می جویم . یاریم کن .
بارالها!
توفیق توبه کردن را به ما عنایت فرما و ما را از مخلصین درگاهت قرار ده .
برگی از دلنوشته هایم
التماس دعا
کهن ترین لالایی جهان با قدمت چهارده هزارساله به زبان کردی باستان (اوستایی)
این لالایی را از زبان مادر مهرآیینام زنده یاد "مینا ایزدمهر بورهکهیی" شنیده ام که عینا در اینجا می آید:
روڵه لای لایه، کۆرپهم لای لایه
rolla lāy lāya, korpam lāy lāya
نزانم بوچی دهنگت دهرنایه
nizānim bočî dangit darnāya
ئاشیمه ووهوو وههیشتم ئهستی
astîāšê wohū wahîštim astî
ئووشتا ئهستییه ئووشتا ئههمایی
oūštā astîya oūštā ahmāyî
هییهت ئهشایی وههیشتای ئهشیم
hîyat ašāyî wahîštāy ašêm
یهتا ئاهووه تیرییو ئهتها
yatā āhowa tîrîyo athā
رهتووش ئهشاته چیت ههچا یهتا
ratūš ašāta čît hačā yatā
وهنگه هو ئهشا دهزدا ئامهنهنگ
wanga ho ašā dazdā āmanang
شیوس نهنامه ئهنگ هواشه مهزدا
šîyūs nanāma ang hwāša mazda
هییهت ئهشایی وههیشتای ئهشیم
hîyat ašāyî wahîštāy ašêm
خشتهری میچا ئاهورایی ئا
xištarê mêcā āhorāyî ā
ییم درگو پییو دهدهت راستاریم
yîm dirgo pîyo dadat rāstārêm
رۆڵه لای لایه، کۆرپهم لای لایه
rolla lāy lāya, korpam lāy lāya
گوێ بگره له من، دهنگی ئهزدایه
gwê bigra lamin dangî azdāya
هییهت ئهشایی وههیشتای ئهشیم...
hîyat ašāyî wahîštāy ašêm...
برگردان به فارسی:
فرزندم لالا، دلبندم لالا، نمی دانم چرا صدایت درنمیآید
راستی و داد بهترین است
پاکی، خوشبختی است
خوشبختی برای کسی است که راستی و داد را برای راستی و داد انجام دهد
همانگونه که خداوند راستی و دادگری است
راهبر دنیایی نیز باید بر پایه راستی و دادگری برگزیده شود
این دو با کردارها و اندیشه نیک(وهومن) برگزیده میشوند
تا همه کردارها، از روی نیکی و راستی و خرد انجام داده شوند
همانگونه که خداوند راستی و دادگری است
و راستی و دادگری در همه جا خود را بنمایاند
و نیک کرداری، با نیروی اهورایی پرورش یابد
و به یاری ناتوانان وناداران بشتابد
فرزندم لالا، دلبندم لالا
گوش به من بسپار، صدای خداوند است
همان گونه که خداوند، راستی و دادگری است
و ...
وزن این لالایی، ده هجایی از اوزان قدیم ایرانی و از اوزان گاتاهاست. همه اشعار تک بیتی و فولکلوری ترانه های کردی نیز برهمین وزن است: مستفعلن فا، مستفعلن فا ( تَنَن تَن تَنَن تَنَن تَن تَنَن) این لالایی از نمازهای معروف مهریان و زردشتیان است که از زمانهای بسیار دور به یادگار مانده است.
نوشتهی پروفسور دکتر فاروق صفیزاده(بورهکهیی)
منبع:seemorgh.com
بی خودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود ...
بی خودی حرص زدیم
سهم مان کم نشود ...
ما خدارا با خود سر دعوا بردیم
وقسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
وچقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟
كسي آرام مي آيد
نگاهش خيس عرفان است
قدمهايش پر از معنا
دلش از جنس باران است
كسي فانوس بر دستش
مثال نور مي آيد
اميد قلب ما روزي ز راه دور می آید
اللهم عجل لوليك الفرج
بنام ستار معاصی عاصیان
میخانه دگر جای منه بی سرو پا نیست
بگذار به پشت در میخانه بمیرم
هر کس به کسی نازد من به تو نازم
ای کاش که جان بر سر کو ی تو ببازم
ترسم تو بیایی من ان روز نباشم
ای کاش که من خاک سر راه تو باشم
شاید که دگر میکده را درک نکردم
یک بار بیا تا که به دور تو بگردم
سایت به سرم من منتظرم
ای تاج سرم یابن الزهرا من منتظرم
یا علی (علیه السلام) مدد است.
مهدي جان ع ؛
غفلت از يار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر كه از چشم بيفتاد ، جوابش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
اي طبيب همه ، انگار دلت با ما نيست
بد شدن ، حس دل آزار شدن هم دارد
از كريمان فقرا جود و كرم مي خواهند
لطف بسيار طلبكار شدن هم دارد ...!
خالق من " بهشتي " دارد ؛
نزديك ،
زيبا ،
... و بزرگ
و " دوزخي " دارد ؛
به گمانم كوچك و بعيد ،
و در پي دليلي است كه ببخشد ما را ...!