تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
حالا یه سوال از علمدار

از کجا معلوم علمدار از دونه دونه مشتری های مغازشون نپرسیده تو سید ابراهیمی؟ (سید ابراهیم که نمیدونه قبلش چند نفر مورد حدس بودن!!!!)

یچی تو مایه های 100 نفر

خب گرفتید دیگه....
ای بابا هنوز مسیله! حل نشده!
آقای علمدار که جوابو گفتن!
مطمئنا آقای عزتی موجبات لو رفتن قضیه بودن...از همون بیرون مغازه!
یه نکته رو از دست دادیم
بعد از حل شدن مسئله حلوا شکری
زهرا خانوم بیان بگن اون اقا داماد کی بوده؟HuhBasiji
(۲۸/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۲۶)یاســین نوشته است: [ -> ]یه نکته رو از دست دادیم
بعد از حل شدن مسئله حلوا شکری
زهرا خانوم بیان بگن اون اقا داماد کی بوده؟HuhBasiji
خب حالا بیان بگن کی بودهSmile ما که شیرینی نخواستیم!

میخوایم ببینیم با صحبت هامون در بخش های مختلف ازدواج! تالارBig Grin چه شخصی رو تونستیم از راه به در کنیم!Cool
سلام علیکم
یه ساعته وقته یه بچه کنکوری رو گرفتین نشسته اینجا حرفای شمارو میخونه اونم بی نتیجه ...
واقعا خجالت هم خوب چیزیه Cool

به نظره من که نکته ش " با موبایل حرف زدن آقای علمدار133 هستش" ....! داشتن با آقای عزتی یا آقای سید ابراهیم صحبت میکردن ....بعد نمیدونم چه حرف مشکوکی بهشون زدن پشت تلفنو آقای علمدار 133 هم که نه که باهوشن ......بقیه ماجرا رو هم که همه میدونیم !
بعد از مرگم پای مرا از قبر بیرون بگذارید تا دختران سرزمینم ببینند که من ساپورت نمی پوشیدم.

وصیت نامه همسر کوروش!!!

دختر شناسی :
ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺸﻮنو ﺑﭙﺮﺳﯽ ….
.
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﮔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ

زمانی که حدودا 9 ساله بودم؛ تفریحم این بود که وقتی جوراب پوشیدم، پامو روی فرش بکشم و به یه نفر دیگه دست بزنم تا جرقه بزنه!!!
یه بار توی یه کتاب خوندم که این کار رو با دمپایی ابری اگه انجام بدی، جرقه ی قوی تری می زنه. این مطلب توی ذهنم مونده بود......
نوروز شد و رفته بودیم خونه مادربزرگم عید دیدنی، دیدم کنار سالن یه دمپایی ابری هست. یه مرتبه افکار شیطانی به سراغم اومد...
رفتم پوشیدم و عین مونگولا ح
دود نیم ساعت پامو رو زمین می کشیدم!
بعد رفتم جلوی همه انگوشتمو زدم به نوک دماغ بابام!!!!
آنچنان جرقه ای زد..... که فکر کنم کل محل صداشو شنیدن!!
موهای جفتمون عین برق گرفته ها سیخ شده بود و همه مات و مبهوت نگاه می کردن و نمی فهمیدن چه اتفاقی افتاده!
از لحظات بعد از اون اتفاق؛ به علت ضربات سنگین وارد شده، چیزی یادم نمیاد :|

همراه اول تا میلیونرمون نکنه بیخیال نمیشه
[تصویر: xanaj1400392619hnAJzH2.jpg.pagespeed.ic_...YtBF52.jpg]
سلام
همینک بنده نشخه شوم این دو سید ابراهیم رو رو می کنم.
این دو سید ناخلف تصمیم گرفتند به حای حال گیری از اشخاص به صورت تکی تکی ، تجربه ی جدیدی رو زیر دندون مزه مزه کنند ، و از اون قراره که تصمیم می گیرند کل بچه های تالار رو بگذارند سر کار و ضد حال بزنند.
برنامه این بوده که یک داستان ساختگی بسازند و شما همه رو بگذارند سر کار تا حدس و ... بزنند ، بعد از آخر میان می گن "
"خود سید ابراهیم اومد دست داد گفت سلام من سید ابراهیم هستم ، آقای علمدار هم پرسیدند تو سید ابراهیم نیستی" و این طوری هست که کل تالار رفتند سر کار!
الآن حتما می آن بیانیه من رو هم تکذیب می کنند ، گول این دو تا (شایدم سه یا جهار تا) رو نخورید که حرف من رو به این راحتی بپذیرند ، شاهد بنده هم این که ماشالله چند صفحه است همه سرکارین و لو نمی دن (از این به بعد هر چیز رو به عنوان اصل قضیه بگند در جهت تضلیل افکار عمومی و تخریب من و در نتیجه تبرعه خودشون خواهد بود پس گول نخورید.)
(۲۸/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۳۰)دل خسته نوشته است: [ -> ]سلام
همینک بنده نشخه شوم این دو سید ابراهیم رو رو می کنم.
این دو سید ناخلف تصمیم گرفتند به حای حال گیری از اشخاص به صورت تکی تکی ، تجربه ی جدیدی رو زیر دندون مزه مزه کنند ، و از اون قراره که تصمیم می گیرند کل بچه های تالار رو بگذارند سر کار و ضد حال بزنند.
برنامه این بوده که یک داستان ساختگی بسازند و شما همه رو بگذارند سر کار تا حدس و ... بزنند ، بعد از آخر میان می گن "
"خود سید ابراهیم اومد دست داد گفت سلام من سید ابراهیم هستم ، آقای علمدار هم پرسیدند تو سید ابراهیم نیستی" و این طوری هست که کل تالار رفتند سر کار!
الآن حتما می آن بیانیه من رو هم تکذیب می کنند ، گول این دو تا (شایدم سه یا جهار تا) رو نخورید که حرف من رو به این راحتی بپذیرند ، شاهد بنده هم این که ماشالله چند صفحه است همه سرکارین و لو نمی دن (از این به بعد هر چیز رو به عنوان اصل قضیه بگند در جهت تضلیل افکار عمومی و تخریب من و در نتیجه تبرعه خودشون خواهد بود پس گول نخورید.)
به جان خودم این تن بمیره ، همین الان می خواستم بیام اینو بنویستم!
هر دو سید ابراهیم الان ملت رو سر کار گذاشتن!
یعنی بد رو دست خوردیما! بد آقو، بد!

مه از اولم دونستمه چاقو شه دسته ر نبرنه!
نه آقا ابراهیم (علمدار)؟

(۲۸/اردیبهشت/۹۳ ۲۱:۲۴)علمدار133 نوشته است: [ -> ][تصویر: xanaj1400392619hnAJzH2.jpg.pagespeed.ic_...YtBF52.jpg]
اصن این پست از سوی آقا ابراهیم معنیش دقیقا همینه که ساعت هاست سرکارید! Big Grin وگرنه تو این موقعیت هدفشون از گذاشتن چنین پستی، چی می تونه باشه؟؟Big Grin
یکیشون نقش سید ابراهیم رو داره که داره به ساعتش نگاه می کنه و اون یکی هم نقش سید ابراهیم رو داره که داره به ساعتش نگاه می کنه! Rolleyes2
احتمالا شرط بستن چند ساعت می تونن ما رو سر کار بگذارن!

پ ن: الان بعد از 6 ماه محرومیت از بخش اوقات فراغت (که به تازگی با وثیقه آزاد شدم) دارم پست می گذارم اصن یه حال عجیبیه، نمی دونید!Wink

نقل قول:لذا من از شما بزرگوار خواهش میکنم زیاد وارد این بحث ها نشیم ...بحث خودمون بی ارزش میشه ! اونجایی که نگران جمعیت شیعه هستن باید بحث کرد نه تالار گفت و گویی که فعال ترین تاپیکش خنده ی حلاله و اکثر تاپیک هاش کپی پیست [تصویر: wink.png]

بهتره بیایید و ببینید که ناظر سابق همین تالار مطالب بالا رو فرمودن . عذر میخوام اسپمه
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-33...#pid274703
آدرس های مرجع