تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست
نوک دماغم !
یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
گفت : علیک ..
گفتم : چیه؟
گفت: میخوام نیشت بزنم
گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .

گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !
....
به نظر حرفش منطقی میومد !
گفتم : خیلی پستی
..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
گفتم چی شد؟؟
گفت : حاضری ؟
گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...

وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
گفتم کجا؟؟؟
گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...

گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشت کارته که
منو کشته !

راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
تو این فکرا بودم که یهو گفت : آهااای آق پسر .ریسیدیم !
گفتم : خب
گفت :خب که خب .
گفتم : زهر مااار ..پس جواب سوالم چی شد؟؟
یهو دیدم اشک تو چشماش حلقه زد و سرشو انداخت پایین !
گفتم :چیه ؟
گفت : این سوراخو که میبینی توش زنو بچم زندگی میکنه !
اونشبی که یه پیف پاف خالی کردی تو اتاقت یادت میاد ، لعنتی؟؟
گفتم : آرره .چطور ؟؟
گفت: زن من اونشب اومده بود تو اتاقت . ولی توئه نامرررد با اون زهرماری
که به خوردش دادی اونو افلیج کردی . الان من موندم و 70 ، 80 تا بچه قد و نیم قد و یه زن افلیج !!
اونم به این خاطرکه توئه لعنتی حاضر نبودی یه چیکه ازون خونتو به ما بدی !!


..............................

........
سکوت سنگینی بینمون برقرار شد !
بغضی تلخ داشت گلومو فشار میداد . راسشو بخاید دیگه طاقت نیووردمو زدم زیر گریه ........
....................
از فردای اونشب ما باهم شدیم عین دوتا دوست خوب .
هرشب میاد پیشمو تا دلش میخاد میذارم خون بخوره .
راستش خودش حد و حدودشو میدونه و هیچوقت سواستفاده نمیکنه !
حال زنشم خدارو شکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه !
تا اینکه دیشب دیدم دوتایی با زنش که یه عصا زیر بغلش داشت
اومدن پیشم ..
جای همگی خالی ..
دوتاییشون نشستن رو دماغم و گفتن : بزنیم ؟؟
منم خندیدمو گفتم :
هرچقد دلتون میخاید بزنید .خوش باشید ...

یعنی تا آخر نشستی خوندی ؟

...
[تصویر: 77281aada220.jpg]
(۲/خرداد/۹۳ ۲۱:۳۶)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]در این حد ؟

اینو دوست آبادانیه خودم واسم فرستاده !

اصلا خود ابادانیا خوششون میاد از این جور چیزا !

پست منو پاک کردید ؟

دمتون گرم بابا. خوش باشید با تالار


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چرااینجوری شده اینجا؟
ایشونم که رفتن ازتالار....!
یاعلی...
ﺩﻟـﻢ ﺑــﺮﺍ ﺑـَﭽّــﻢ ﻣـﯿـﺴـﻮﺯﻩ، ﻫـﯿـﭻ ﺟـﻮﺭﻩ

ﻧـﻤـﯿـﺘـﻮﻧـﻪ ﻣـﻨـﻮ ﺑـﭙـﯿـﭽـﻮﻧـﻪ !

ﻃــﻔــﻠــﮑــﯽ Smile)
این دستگاه فشار خون مچیا از یخچالم برا خونه واجبتره!
میشه باهاشون چند ساعت مهمونا رو سرگرم کرد!
حتی میشه شام هم نداد به بهانه فشار بالا!!WinkWinkWink
ما در ارسال اول گفتیم توهین به قومیت ها نباید بشه..
وقتی یکی از همین موضوعات عادی هم به یکی از هموطنها بر بخوره و اعتراض کنه،حذف میشه ...
اینکه دیگه قهر کردن نداره..
منو خواهرم همیشه دعوا داشتیم که شلوغی خونه بخاطر وسایل کدوم یکی مونه
ایشون میگفت وسایلای تو همش پخش و پلاست
منم میگفتم وسایلای تو همش پخش و پلاست
حالا که عروسی کرده و رفته خونه ما هنوز شلوغ و بهم ریخته است به نظر شما عیب از کیه ؟؟Big GrinBig GrinBig Grin



-----------------------------------------

رفیقم اومده خونمون ، داریم با سیستم پیامکی اس ام اس های هیئت رو میدیم
میگه نمیشه با فونتهای متفاوت بنویسی...
من Huh
سیستم پیامکی Huh

کامپیوترم Huh

تلفن همراهمHuh


--------------------------------

تو خونه ما ، من همیشه مقصرم ، تو خونه شما هم همینطوره ....Big GrinBig GrinBig GrinBig Grin
(۲/خرداد/۹۳ ۲۲:۴۰)علمدار133 نوشته است: [ -> ]
این دستگاه فشار خون مچیا از یخچالم برا خونه واجبتره!
میشه باهاشون چند ساعت مهمونا رو سرگرم کرد!
حتی میشه شام هم نداد به بهانه فشار بالا!!WinkWinkWink
حالا اگر مشخص شد فشارش افتاده؟
(۲/خرداد/۹۳ ۲۳:۳۷)دل خسته نوشته است: [ -> ]حالا اگر مشخص شد فشارش افتاده؟
ببینین دوستان لطفا اینها رو نخواین من جواب بدم فردا پس فردا یکی از دوستان تالار میاد خونه مون من دیگه نمیتونم کاری بکنم دستم رومیشه آخهDodgy

بهش آب قند میدم تا معده اش ورم کنه نتونه شام بخورهWink
یه بنده خدایی آینه رو بر می داره خودشو میبینه توش ، میگه :این کیه این قدر قیافه اش آشناس؟؟؟
رفیقش آینه رو میگیره خودشو میبینه میگه: خنگ، این که منم
BlushBlushBlush
آدرس های مرجع