تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
داداش منم خوبه اینقدر بلا سرش آوردم که بیچاره فقط سکوت میکنه....البته گاهی اوقات میگه کی تو از این خونه میری من یه نفس راحت بکشم Big Grin ولی خدای لذت داره اذیتش میکنم البته بعضی هاش ناخواسته بوده هاااااا
شما که میگید بذارید منم بگم

کودکی بیش نبودم چنان بند انگشت خواهرم رو گاز گرفتم که بند انگشتت کم مونده بود قطع شه و هروقت گره ای میافته توی کارم احساس میکنم واسه اون دورانه Big GrinBig Grin
همینطور که پیش برین کم کم دوستان میان به قتل خواهر و برادر خودشون هم اعتراف می کنن . Dodgy
اون روز زدم شبکه شما، داره گوسفندارو تو دشت نشون میده پایینش نوشته :ما شما را نشان میدهیم!
اصن one وضعیه ArrogantArrogant
(۲۰/خرداد/۹۳ ۲:۵۲)soora نوشته است: [ -> ]داداشم امروز منو دیده جلوی دوستام میگه چطوری قاتل
! آخه بچه که بودم زیاد مریض میشدم، همش آمپول میزدم اونم یه 6،7 تا پنیسیلین Confused
داداشم خیلی سر به سرم میداشت مسخره میکرد!
منم دیدم اینجوری نمیشه، یه روز یه سرنگ برداشتم افتادم دنبالش آمپول و زدم به دستش Big Grin
خلاصه داداشم زد زیر گریه به مامانم گفت
صدای جیغ و داد بود که می‌شنیدم ، چشمتون روز بد نبینه اینقدر کتک خوردم
داداشم بردن بیمارستان ، خداروشکر سوزن و تو رگش نزده بودم زود بمیره زیر پوستش رفته بود. آمپول هوا یی که زده بودم Big Grin

سورا ،رضوانه ،محمد ، بچه ها!!!!!! دست همتون درد نکنه !!! واقعا که آخر بد آموزی هستید !!! نمی گید یه بچه بیاد این چیزا رو بخونه! گزارشتون کنم؟؟؟؟؟!!! ای بچه های بد پدر و مادر آزار!!!SadBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin
نقل قول:
سورا ،رضوانه ،محمد
بابا شما دیگه !!!!!!Surprise
ما اگه بچه شر بودیم فقط سر خودمون بلا میاوردیم یا نهایتش یه چیزی رو نابود میکردیم ...شما رو باید میزدن خاموش میشدین...Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin
[تصویر: 10463df69e52.jpg]
اینم خوش آموزیش ....
بچه ک بودم، تا داداشم میومد خونه، تا شکلات و پاستیل من رو نمی داد، حق نداشت بیاد تو! :دی
خواهر من بچه های این زمونه دل و جرات ندارن،که بخوان این چیزا رو یاد بگیرن یه نگاه بهشون میکننی 1هفته گریه میکنن.... بچه های روغن نباتین !
از طرفی زهرا جونم تعریف از دوران کودکیمان و خراب کاری ها مون لذت بخشه Confused
تورو خدا هیچی نگو Big Grin
بعدشم ما کاری نکردیم!
یه آمپول هوا من به داداشم زدم، یه انگشتش قطع کردم که اونم درست شد، چاقو رضوانه جون پرت کرده که اونم داداشش سالمه، محمد هم تقصیر خودشه مواظب نبوده، عملا ما هیچ خطایی نکردیم
نه, نمیشه اصلا !

قبول نیست, من الان دچار عذاب وجدان شدم!

به نظرتون من چیکار کنم !!؟؟

نظرتون چیه نصفه شب مثلا ساعت 2 , زمانی که همه خوابن و من دارم مثل بچه های خوب درس میخونم ! برم یه پارچ آب سرد همراه با قطعات یخ بریزم رو سر داداشم !!؟؟؟

یا مثلا ساعت 3 برم با هیجان بیدارش کنم بگم پاشو پاشو پاشو پاشو خونه آتیش گرفته !!؟؟؟

یا یه پارچه سفید بندازم رو سرم, یه لامپ سبزم روشن کنم , بالا سرش قرآن بخونم

یا ........

اوووووووه ! چقد افکار شیطانی داشتم از دوران کودکیم تا حالا و دائم سرکوبشون کردم!!!!!

از اونجایی که باید همه استعدادهای بشری شکوفا بشه, منم برم سراغ کارم !!!Big Grin

دوستان اگه منو ندیدید بدونید که .... Big GrinBig Grin
تمام این حرفا داره زده میشه من میخام به یه نکته ی خیلی ریز که از نگاه خیلی ها پنهان بوده اشاره کنم :
خانوم رضوانه خانوم !
معنی این حرف شما چیه ؟
شانس آورد اون لحظه چپول شده بودم!



چپول یعنی چی ؟

الان به دست چپ ها توهین شد !!!!



.

.

.

.

کجاست دموکراسی ؟

توی این تالار داره به من توهین میشه

این کارا چه معنی میتونه داشته باشه !!!!
آدرس های مرجع