داداش منم خوبه اینقدر بلا سرش آوردم که بیچاره فقط سکوت میکنه....البته گاهی اوقات میگه کی تو از این خونه میری من یه نفس راحت بکشم

ولی خدای لذت داره اذیتش میکنم البته بعضی هاش ناخواسته بوده هاااااا
شما که میگید بذارید منم بگم
کودکی بیش نبودم چنان بند انگشت خواهرم رو گاز گرفتم که بند انگشتت کم مونده بود قطع شه و هروقت گره ای میافته توی کارم احساس میکنم واسه اون دورانه


همینطور که پیش برین کم کم دوستان میان به قتل خواهر و برادر خودشون هم اعتراف می کنن .

اون روز زدم شبکه شما، داره گوسفندارو تو دشت نشون میده پایینش نوشته :ما شما را نشان میدهیم!
اصن one وضعیه


اینم خوش آموزیش ....
بچه ک بودم، تا داداشم میومد خونه، تا شکلات و پاستیل من رو نمی داد، حق نداشت بیاد تو! :دی
خواهر من بچه های این زمونه دل و جرات ندارن،که بخوان این چیزا رو یاد بگیرن یه نگاه بهشون میکننی 1هفته گریه میکنن.... بچه های روغن نباتین !
از طرفی زهرا جونم تعریف از دوران کودکیمان و خراب کاری ها مون لذت بخشه

تورو خدا هیچی نگو

بعدشم ما کاری نکردیم!
یه آمپول هوا من به داداشم زدم، یه انگشتش قطع کردم که اونم درست شد، چاقو رضوانه جون پرت کرده که اونم داداشش سالمه، محمد هم تقصیر خودشه مواظب نبوده، عملا ما هیچ خطایی نکردیم
نه, نمیشه اصلا !
قبول نیست, من الان دچار عذاب وجدان شدم!
به نظرتون من چیکار کنم !!؟؟
نظرتون چیه نصفه شب مثلا ساعت 2 , زمانی که همه خوابن و من دارم مثل بچه های خوب درس میخونم ! برم یه پارچ آب سرد همراه با قطعات یخ بریزم رو سر داداشم !!؟؟؟
یا مثلا ساعت 3 برم با هیجان بیدارش کنم بگم پاشو پاشو پاشو پاشو خونه آتیش گرفته !!؟؟؟
یا یه پارچه سفید بندازم رو سرم, یه لامپ سبزم روشن کنم , بالا سرش قرآن بخونم
یا ........
اوووووووه ! چقد افکار شیطانی داشتم از دوران کودکیم تا حالا و دائم سرکوبشون کردم!!!!!
از اونجایی که باید همه استعدادهای بشری شکوفا بشه, منم برم سراغ کارم !!!
دوستان اگه منو ندیدید بدونید که ....

