تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
همه چی عالیه فقط یه کم تایمشو بیشتر کنید...
با تشکر
(۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۱۳)moze84 نوشته است: [ -> ]من اعتبارم رو حذف کردم...
مدیران محترم!
برای کسانی که چاخان میکنن که امتیاز بگیرن، لطفاً امتیاز منفی رو فعال کنین کار داریم...

من فقط به قصد شوخی اون کارارو کردم...گفته باشم! Rolleyes

یک سوال...الان داماد معلوم شده یا نه؟ من خیلی اندیشه کردم اما چیزی نصیبم نشد! اگه معلوم شد داماد کیه به ما هم بگیدBlush
آخه من این 5 - 6 صفحه آخرو خوندم . مثلا تو صفحه چهارم هنوز داماد معلوم نبود.اما در ص پنجم همه طوری صحبت میکردن که انگار داماد معلوم شده.کارشناسان هنوز در حال بررسی این قضیه هستن که چطور نام داماد در صفحه ی چهار و نیم ! جا گرفته که من نمیبینمشCool
(۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۱۰)علمدار133 نوشته است: [ -> ]
سبد کالای مورد علاقه من !

[تصویر: wsrvw284n4b8dedxjcnz.jpeg]
ظاهرا به شما سبد کالا تعلق نمی گیره ، عکسش حذف شده Big Grin

من موندم چطور آقای علمدار توی پست قبل سوال پست بعد رو داده.
(۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۰۹)Tishtar نوشته است: [ -> ]البته مواردی داریم...یه مورد نیس!
ولی در مورد خودم بگم،
من طبق قاعده باید الان که امتحان دارم سر درسم باشم!
اما من کلا به قاعده اعتقادی ندارمBig Grin
چون کلا هفته دو ساعت میریم سر امتحان،باقی روزها خونه ایم،یا باید درس بخونیم یا بیایم بیداری اندیشه،



که مام میام بیداری اندیشه...Cool



دقیقا منظورم با شما بود!!!

غیبت میزنی بعد از من بیشتر آنلاینی!!!

Big Grin
داماد آقای در جستجوی سختی هستند که بهشون تبریک میگم
ان شاالله که بحثهای این مدت تالار ، در ذهنیتشون نسبت به جنس مخالف ، همسرشون، تاثیر منفی نذاره و زیر سایه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یک خانواده اسلامی رو پایه ریزی کنند.


(۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۵۰)دل خسته نوشته است: [ -> ]من موندم چطور آقای علمدار توی پست قبل سوال پست بعد رو داده.
من هم دقیقا این سوال برام به وجود اومده .. Huh
کلا مثل اینکه آقای علمدار علم پیشگویی دارند ما نمیدونستیم ...Big Grin

با این حساب، مشخص شد که ایشون چطوری آقای سید ابراهیم رو شناسایی کردند ...Big GrinBig GrinBig Grin
(۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۹:۰۹)azade نوشته است: [ -> ]با این حساب، مشخص شد که ایشون چطوری آقای سید ابراهیم رو شناسایی کردند ...Big GrinBig GrinBig Grin
اُخ اُخ اُخ
من نگفتم یکی یکی دارن میان نفربعدی امروز ماروتوی مغازه خفت کردSad
من میخوام یه کاغذ بزنم روشیشه مغازه که بچه های تالار بیداری اندیشه با نام کاربری وارد شویدConfused
حالا که جواب سوال قبلی روندادین ببینم میتونین بگین این کی بوداز بچه های تالار که اومد ومیگفت جنس خارجی میخوام واصرار هم داشت؟؟؟Huh
ای بابا این داستان ها همچنان ادامه داره؟ ای بابا تا کجا آخه؟Huh
شما که مشغول دعا کردن هستین برای منم دعا کنید Blush
داستان واقعی :
پسره رفته خواستگاری، خانواده ی دختر 700 میلیون سفته خواستن از پسر، علاوه بر مهریه، شیر بها، 3 دانگه خونه....
که اگه روزی پسر خواست وهوس کرد دختر رو طلاق بده 700 میلیون و سفته رو به اجرا بذارن علاوه بر مهریه....
تبق آخرین اطلاعات پسر خانواده ی دختررو با 500 میلیون سفته راضی کرده....
آخه برادر من 700میلیون سفته میدن زن بگیرن؟
بعد میگن چرا آمار زندانی ها زیاد میشن Confused
عقل داری آیا؟
البته این نشون از عدم اعتماد در جامعه هس
به خصوص عدم اعتماد به آقایون!!!!
*******************
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTxltJPlZSwMVY3ToPxj6U...foR5kJghM5]



امروز سوار یه تاکسی شدم کولرش روشن بود، می خواستم سرمو بچسبونم به شیشه و از خوشی گریه کنم!

رفتم از دکه روزنامه بخرم یه زنه اومده میگه آقا ببخشید آدامس موزی دارید؟ مرده یه آدامس موزی بهش داده، زنه میگه نه یه طعم دیگشو میخوام!

روش های رفتن به خارج: 1- اتوبوس 2- قطار 3- هواپیما 4- فتوشاپ


یک ضرب المثل کره ای هست که میگه: چینی اگر عقل داشت، ژاپنی میشد!
قدیما می گفتن:
ما از صفر شروع کردیم تا به اینجا رسیدیم! آخه این صفر لامصب کجاست که ما هرچی جون می کنیم بهش نمی رسیم؟
به نام خدا
(۳۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۹:۲۱)علمدار133 نوشته است: [ -> ]اُخ اُخ اُخ
من نگفتم یکی یکی دارن میان نفربعدی امروز ماروتوی مغازه خفت کردSad
من میخوام یه کاغذ بزنم روشیشه مغازه که بچه های تالار بیداری اندیشه با نام کاربری وارد شویدConfused
حالا که جواب سوال قبلی روندادین ببینم میتونین بگین این کی بوداز بچه های تالار که اومد ومیگفت جنس خارجی میخوام واصرار هم داشت؟؟؟Huh

واقعــــاااااااااااااConfused

پس این جوری که شما میگید ، ی خواجه حافظ شیراز نیومدن پیش شما و بندهBig Grin

خب آدرس بدید ما هم بیایم اونجا ی حرکت بازی در بیاریمCoolBig Grin

البته الآن دیگه داره سخت میشه ، دوستان دارن خیلی تنوع میدنBig Grin نمیدونم نوبت ما شد چه کاری بکنیم تا ما رو مثل سید ابراهیم (با حلوا بود یا بی حلواBig GrinBig Grin) حدس نزنید.

این هم خدمت شما (بچه های شمال خوب میدونند حَلی کِتِنی چقدر می چسبهWink)
[تصویر: Goje_Sabz.jpg]
نقل قول:
اُخ اُخ اُخ

من نگفتم یکی یکی دارن میان نفربعدی امروز ماروتوی مغازه خفت کرد
[تصویر: sad.png]
من میخوام یه کاغذ بزنم روشیشه مغازه که بچه های تالار بیداری اندیشه با نام کاربری وارد شوید
[تصویر: confused.png]
حالا که جواب سوال قبلی روندادین ببینم میتونین بگین این کی بوداز بچه های تالار که اومد ومیگفت جنس خارجی میخوام واصرار هم داشت؟؟؟

ما ک بچه بودیم، فانتزیمون این بود ک بابامون، فروشگاه مواد غذایی داشته باشه، بعد ما هی بریم آلوچه و لواشک و آب زرشک و بستنی و ..... ( Tongue ) برداریم بخوریم ....

فکر می کنم این دوستان هم همچین فانتزیایی داشتن،الان دارن برآورده ش می کنن :دی
آدرس های مرجع