تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اشعاری که باید خواند ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33

در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
شعری که هیچ وقت یادم نمیره و هنوز اشک به چشمای مردم این دیار میاره
حقا زیباست:

در صبح عزا حرمت ارباب شکستند
علمدار کجایی.. علمدار کجایی...

این فتنه گران راه عزادار تو بستند
علمدار کجایی... علمدار کجایی...

«حســــــــین...»
اگرچه خرمن عمرم غم تو داد به باد..
به خاک
پای عزیزت که عهد نشکستم..

چگونه سر ز خجالت برآورم برِ دوست..
که خدمتی بسزا نیامد از دستم..
حافظ

یا مهدی...
سلام
انگه که شود اذا السمائ انفطرت
وانگه که شد اذا النجوم انکدرت
من دامن تو بگیرم اندر سئلت
گویم صنما بای ذنب قتلت
--------------------------------
عشق تو مرا الست منکم ببعید
هجر تو مرا ان عذابی لشدید
بر کنج لبت نوشته یحیی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید
چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را؟!
چه علتی بیاورم ندیدن مدام را؟!

شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی
ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد
وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را

نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم
و کرده است جابجا حلال را، حرام را

کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان
نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را

به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست
جهان مگر ندیده بود یازده امام را؟!

تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من
ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را

بعید نیست عاقبت فقط بخاطر حسین
تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را

بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او
به کربلا تمام کرد حجّ ناتمام را

شاعر : محمد رسولی

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام

با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد...

غصه هم می گذرد...
..........................آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند...
.....................................................................لحظه ها عریانند
..........................................................................................به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز...
یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم
گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

خودبسازیم به هردردکه ازدوست رسد
بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم

جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم
شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم

به هنگام عبادت سرسجاده ی عشق
جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یاورخویش بدانیم خدایاران را
جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند
طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم

یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم
وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست
گرشکستیم به غفلت من ومایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا
بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

مهربانی صفت بارزعشاق خداست
یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم

به نام خدا


هشدار که جز تو رهزنی نیست تو را
جز نفس پلید دشمنی نیست تو را

این دم که در آنی به غنیمت میدار
بگذشت و دگر آمدنی نیست تو را
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد،تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
آدرس های مرجع