تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اشعاری که باید خواند ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذره ای راه نیافت

حکیم ابوعلی سینا
هوای روی تو دارم ، نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که میسپارندم؟

مگر در این شب دیر انتظار عاشق کُش
به وعده های وصال تو زنده دارندم

غمی نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی گذارندم

سَری به سینه فرو برده ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم

چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که می گسارندم

من آن ستاره ی شبزنده دار امیدم
که عاشقان تو تا صبح می شمارندم

چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم

هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقش ها که ازین دست می نگارندم

کدام مست، می از خون سایه خواهدکرد
که همچو خوشه ی انگور می فشارندم
ﮔﺮ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ ﻣﻦ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ....




ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﻐﻞ ﺳﻨﮓ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ!!!
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه ‌صفتان زشت‌خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن مهراس
مردار بُود هر ‌آنکه او را نکشند



گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!

ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست!...

فاضل نظری
هوای وصل کسی میکند که بوالهوس است
در آن دلی که محبّت بود ، تمنّا نیست

هر جا پی ات رفته بودم دلتنگ برگشته بودم
آشفته و خسته انگار از جنگ برگشته بودم

من خوب بودم تا این شهر , با خشکسالیش بدم کرد

خوب شد خدا رحم کرد و عشق تو دریا زدم کرد
شد ز غمت خانه سودا دلم

شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم
روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نکته‌هاست
وه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم
ای تبریز از هوس شمس دین
چند رود سوی ثریا دلم

مولانا


روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به كجا مي روم ؟ آخر ننمايی وطنم

مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا
يا چه بود است مراد وی از اين ساختنم

جان كه از عالم عِلوی است يقين می دانم
رخت خود باز بر آنم كه همان جا فكنم

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست
به هوای سر كويش پر و بالی بزنم

كيست در گوش كه او می شنود آوازم
يا كدام است سخن می نهد اندر دهنم

كيست در ديده كه از ديده برون می نگرد
يا چه جان است نگويی كه منش پيرهنم

تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايی
يكدم آرام نگيرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشكنم

من به خود نامدم اين جا كه به خود باز روم
آن كه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار كه من شعر به خود می گويم
تا كه هشيارم و بيدار يكی دم نزنم

شمس تبريز اگر روی به من بنمايی
والله اين قالب مردار به هم در شكنم

مولانا
ای پاسخ تمام اگرها و کاش ها.../// مادرنوشته اسم تو را روی آش ها
دارد برای آمدنت نذر میکند.../// دستش همیشه پر شده از این تلاش ها
من ردپای آمدنت را کشیده ام/// با رنگ های سبز و سپید گواش ها
ما لقمه لقمه نان و نمک می خوریم وبعد///دنیا گم است پیش بریز و بپاش ها
دین مرا دوباره به بازی گرفته اند///در گیر و دار همهمه ها،اغتشاش ها
پایان جنگ های جهانی به دست توست///گل میشود گلوله داغ کلاش ها
تنها به عشق آمدنت شعر گفته است///امشب مداد آبی من با تراش ها
ای کاش صبح جمعه بعدی ببینمت///ای پاسخ تمام اگرها و کاش ها
ساجده جبار پور

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه آدم نبرد صرفه به شیطان رجیم
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
آدرس های مرجع