تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اشعاری که باید خواند ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
دلا غافل زسبحانی چه حاصل؟ / اسیر نفس شیطانی چه حاصل؟
بود قدر تو افزون از ملائک / تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

[i]من همان ر وز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به کف شیرین داد
[/b]
کشیدند در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیــــــوارها
.......
.....
...
.
توضیح اینکه ...
وقتی این بیت رو شنیدم ، مدتها توی فکرش بودم ...شعر از علامه طباطبایی است .
خیلی مختصر و مفید بود انگار لازمش داشتم !!...
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را
دانه ها چون در زمین پنهان شود
سّرِ آن سر سبزی بُستان شود




ملای رومی

راستی شعر مورد علاقه خودم یادم رفت
چون می مخوری طعنه نزن مستان را
بیناد نکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می مینخوری ( غره : مغرور)
صد لقمه خوری که می غلام است ان را

[b] گفتم دلُ دین بر سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم[/b]

گفتا،تو که باشی که کنی یا نکنی
آن من بودم که بی قرارت کردم!

آن کس که تو را شناخت،جان را چه کند؟

فرزندُ عیالُ خانمان را چه کند؟


دیوانه کنی،هر دو جهانش بدهی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟!

ای در دل من میلُ تمنا،همه تو!
[b]واندر سر من مایه ی سودا،همه تو!

[/b]
هر چند به روی کار در مینگرم
امروز همه توییُ فردا همه تو!




[b]....................................................................................................​...........................................................

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیHeartHeartHeartHeartHeart[/b]
" به خود گفتا جواب است این نه جنگ است ... کلوخ انداز را پاداش سنگ است "

" جوانی گفت،پیری را چه تدبیر ... که یار از من گریزد گر شوم پیر ... جوابش داد پیر نغز گفتار ... که در پیری تو خود بگریزی از یار "

" چو آن گاوی که از وی شیر خیزد ... لگد در شیر کوبد تا بریزد "

از نظامی

هر نفس زنده شود دنیا و ما .... بی خبر از نو شدن اندر بقاء

عمر همچون جوی نو نو می رسد .... مستمری می نماید در جسد
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است ... مصطفی فرمود دنیا ساعتی است

مولانا
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند#

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند#

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند#

گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند#

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند#

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند#

خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد#

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد#
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33
آدرس های مرجع