(۵/فروردین/۹۳ ۱۲:۱۹)Reza2035 نوشته است: [ -> ]من که دیگه خسته شدم از این جهنم مجردی ! به فضل الهی دیگه میخوام استارت کار رو بزنم ...هیچی هم ندارم !
نه کار
نه مدرک
نه سرمایه
نه خونه
اگه شد که الحمدالله ...اگه نشد هم به اسفل السافلین ! دیگه دلیلی نداره به یه مذهب تخیلی که فقط حرف میزنه اعتقاد داشته باشم .میخوام ببینم واقعا از فضل خودش بی نیاز میکنه یا ...
این کربلا تأثیر گذاشتااااااااا

(۵/فروردین/۹۳ ۱۲:۰۷)farshid2002002 نوشته است: [ -> ]
این حرف ها فقط روی کاغذ زیباست که بیکاری غوغا نمیکنه و کار برای مرد هست و کارگری و ...
به خدا قسم توی این دور و زمونه دختر بفهمه که پسر بخواد این کارا رو انجام بده از فاصله ی صد کیلومتریش هم رد نمیشه!!! پس لطفا شعار ندیم! کدوم دختر توی شرایط فعلی حاضر میشه با کسی ازدواج کنه که میگه تا یه مدت حداقل من کارگری میکنم؟؟!!
اگر این طور بود که من واقعا حرفی نداشتم.
این ها فقط شعاره ...
حضرت علی علیه السلام برای مردم کار میکرد و به ازای اون پول میگرفت + چاه میکند + کشاورزی میکرد ...
اما الان اگه کسی بخواد با این کارا پول دربیاره میشه مضحکه ی عام و خاص و مایه ی سرشکستگی ...
خودمون چه بلاهایی سر خودمون آوردیم که چنان به کارامون گره افتاده که دخترامون مجرد و گوشه ی خونه و پسرهامون هم بیکار و بعضیاشون هم دنبال گناه و ....
همه اش تقصیر خودمونه ...
کدوم دختر؟ نمونه ی بارزش داداش خودم و زن داداشم ، داداشم تو مغازه ی تعمیر دوچرخه داره از صبح تا شب پنچر لاستیک دوچرخه میگیره ، خجالت هم نداره نون حلال در آوردن ، مگه اینکه شما هوس کنی بری دختر فلان سرمایه دار و کارخانه دار و ... بگیری که طبیعیه نمیدند!
شما تابحال چند بار رفتید خواستگاری؟
نقل قول: این کربلا تأثیر گذاشتااااااااا ![[تصویر: cool.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/cool.png)
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری ایست *** باغبان گر صد هنر دارد , توکل بایدش !!!
(۵/فروردین/۹۳ ۱۱:۵۱)zryy نوشته است: [ -> ]یکم دیره ولی یچیز میگم معادله هاتون بریزه به هم!
خواهر من و شوهرش 19 سالگی ازدواج کردن، جفتشون دانشجو بودن تهران(دانشگاه های متفاوت)، جفتشونم مال یک شهرستان به نسبت دور از تهران!!
شوهر خواهرم هم خواهرمو به کمک نهاد دانشگاهشون پیدا کرد.
اومد خونمون خواستگاری هیچی نداشت، نه ماشین نه خونه نه کار، تازه فرزند شهید هم هست، ولی مادرش شاغله، تک فرزند یا2تا بچه هم نبودن!
خواستگاری که اومد بابام ازش پرسید چرا میخوای ازدواج کنی؟ گفت تو دانشگاه همه هم سنیام گرم گناهن من نمیخوام!!
بابام قبول کرد.
مامانم و خواهرم راضی نبودن ولی بابام راضیشون کرد. گفت این پسر اگر اینو میگه یعنی قابل اعتماده، یعنی خدا براش مهمه!!
الان 6ساله ازدواج کردن، یه دختر کوچولو هم دارن، جفتشون فوق لیسانس گرقتن، با هم یه دانشگاه علمی کاربردی تاسیس کردن اینجا! ماشین دارن خونه هم دارن(البته 4سال اول تهران تو خوابگاه متاهلی بودن دانشگاه علم و صنعت، خواهرم دانشجو دانشگاه الزهرا! تهرانیا میدوننن فاصله کمی نیست!!)
سختی زیاد کشیدن جفتشون تا این 6سال گذشت!کلی از خواسته ها و توقعاتشون زدن تا مامان شوهر خواهرم یا بابای من کمتر از نظر مالی کمکشون کنن، ولی الان جفتشون راضین...میگن می ارزید!!!
کلی نکته داشت هااا...گرفتین؟؟؟؟
بابا، باور کنید آدم اینجوری هنوووووووز هست!!!!!
در راستای همین یه کلید اسرار براتون نعریف میکنم که نقش عظیم قسمت و حکمت خدا رو تو این قضیه نادیده نگیرین اینفدر بگین دختر خوب نیست و پیدا نمیشه اصلا و...
همین خواهر من دبیرستان که بود ایستگاه سرویس مدرسش کوچه پایینیمون بود. خونه شوهر خواهرم اینا هم که اون موقع نسبتی نداشت 4 تا کوچه بالاتر از مابود. ایستگاه سرویشم 3 تا کوچه پایین تر از ما بوده.خواهرم اینا هر روز صبح سر ایستگاه می دیدن یه پسر مدرسه ای از جلوی کوچه میدوه، اینو نشونه گذاشته بودن که یعنی هنوز سرویسشون نیومده. شوهر خواهمم اینا رو نشونه گذاشته بوده که اگر این دخترا رو دید که اینجا ایستاده یعنی از سرویس جا نمونده!
این تا اینجا...
شوهر خواهرم ترم اولو که دانشگاه که میخونه میبینه اوضاع داغونه. میره به مامانش میگه که من زن میخوام! مامانشم دعوا و اینا که تو هیچی نداری و بچه ای هنوزو... زن میخوای چیکار؟! این کوتاه نمیاد. بزور یه 2جا میرن خواستگاری بش زن نمیدن... میبینه مامانش کاری براش نمیکنه میره نهاد دانشگاه که من شرایطم اینجوریه و یه زن همشهری و مومنو... میخوام. یکی از کارمندای نهاد اونجا زنش مشهدی بوده. یکی از هم اتاقی های خواهر منم مشهدی بوده!
این تا اینجا...
یه روز زن کارمند نهاد دانشگاه با هم اتاقی خواهر من توی قطار تهران مشهد هم کوپه میشن. هم دیگه رو اصلا نمیشناختن. صحبت میکنن آشنا میشن و زن کارمنده میگه تو دانشجویی یه همچین موردی شوهر من تعریف کرده و.. هم اتاقی منم خوشحال میشه که آره من سراغ دارم! شرایط خواهر منو به زنه میگه و شماره خونمون وپدرم هم میده. زنه هم زنگ میزنه اینا رو به شوهرش میگه. شوهرم میده مسئول نهاد دانشگاه. پدر منم مسئول نهاد دانشگاس!
این تا اینجا...
مسئول نهاد دانشگاه بررسی میکنه میبینه اه... پدر این دختره رو که میشناسه. زنگ میزنه بابام میگه. بابام یذره فکر میکنه میبینه این پسره که میگن: با باباش همرزم بوده، با مادرش همکار بوده، هم محله ایم، اصالتا هم ولایتیم، نسبت فامیلی دور داریم... اصلا یذره دیگه که فکر میکنه میبینه خواهرمو مراسم پدر این پسره هم برده...!
این تا اینجا...
چند وقت بعد هر چی زور میزنن واس مراسم خواستگاری وقت آزادای این 2تا جور نمیشه. با هماهنگی بابام قرار میشه این 2تا برن دفتر نهاد دانشگاه شوهر خواهرم همو بینن فعلا. میرن اونجا میبینن اه... این یارو که آشناس....!
بقیه شم گفتم!
(اینم نکته زیااااااد داشتا... حواستون بود؟؟؟؟)
نقل قول:
Reza2035 نوشته است: [url=http://forum.bidari-andishe.ir/post-262473.html#pid262473][/url]من که دیگه خسته شدم از این جهنم مجردی ! به فضل الهی دیگه میخوام استارت کار رو بزنم ...هیچی هم ندارم !
نه کار
نه مدرک
نه سرمایه
نه خونه
اگه شد که الحمدالله ...اگه نشد هم به اسفل السافلین ! دیگه دلیلی نداره به یه مذهب تخیلی که فقط حرف میزنه اعتقاد داشته باشم .میخوام ببینم واقعا از فضل خودش بی نیاز میکنه یا ...
میشه جناب reza2035 .
منتها نه با اعصاب سونامی زده . خونه و سرمایه رو مگه کی داره که شما میخواهید داشته باشید؟
برید سراغ دختری که کار و مدرک براش ارزش نباشه.منتها راست بگه .
دغدغش خانواده و زندگی کردن باشه.نه اینکه اگه 2 اینچ چاق شد بشینه گریه کنه .زن زندگی باشه.صاحبخونه اومد دم در ، شب دعوا سر پول نداشته باشید.
مرد اهل کار باشه و زن بساز و واقعا همدیگر رو بخوان میشه به این زندگی مزخرف و این دنیای چرت و پرت امید داشت.خدا هم این وسط اصل کاره . منتها کی هست بفهمه این مطلب رو .
مطمئن باشید امسال همچین دختری رو خدا براتون پیدا کرده،منتظره شما هم پیداش کنید.اینقدر هم جلوی خدا مظلوم نمایی نکنید.خوبیت نداره.خداست مثلا.
نقل قول:
یه زمانی خانم ها به تیپ و قیافه خیلی اهمیت میدادن.در عهد عتیق هم به ایمان و تقوا اهمیت داده می شد تا حدی ولی الان فقط و فقط و فقط پول ...
بدبختی من نه به تیپ و قیافه اهمیت میدادم و میگفتم ادم باشه .همین.یه سری بت شکنی ها هم کردم و اصلا حرف مردم واسم اهمیت نداشت.منتها از شانس خوب من هر چی مرد چرت و پرت تو این دنیا بود خدا دست چین کرد و فرستاد دم در خونمون .
خدا با من شوخی داره.منم بنده ی خدا زورم نمیرسه.نشستم دیگه به شوخی های خدا میخندم.روحیه ام شاد بشه.
شما هم اینقدر مایوس نباشید و تارک دنیا نباشید.گاهی انتظارات ما از اطرافیان زیاده و فکر میکنیم حق با ماست. گاهی یه دختر در ظاهر به نظر خیلی بساز میاد و ادم میره خواستگاری و همه چی بر عکس میشه.خوب بهتر. نه بیاد ازدواج کنید و بدبخت بشید و بیفتید تو جهنم دروغ . نشد که نشد.بعدی.
**************************************************************************************
یکی میخواد بیاد منو نصیحت بکنه،یک روز در میون با خدا کلا مذاکرات دارم .یک روز در میون کلا مرد جماعت رو میخوام از این دنیا بندازم بیرون. این وضع دنیاست .اینم وضع بنده های خدا . بعد میگیم معجزه چرا نیست.نه باشه با این وضعیت.
منم یه کلید اسرار تعریف کنم...
حدود 8 سال پیش پسر خاله من که تو تهران زندگی میکرد .از مادرم خواست تا براش یه دختر شمالی جور کنه. شرایطش رو هم گفت.
مامان من هی گشت و گشت تا کسی با اون شرایط پیدا کنه نشد که نشد.
یه شب کنار هم نشسته بودیم .. همینجوری مامانم داشت فکر میکرد ...
ساعت حدود نه شب بودب. یه هو گفت اقای فلانی.
منم اون اقا رو نمیشناختم.
بعد من گفتم خب مامان دخترش چه شکلیه؟ چند سالشه؟؟؟؟
مامانم گفت نمیدونم اصلا دختر داره یا نه
نکته رو دارید



یعنی در این حد.
پدرم میاد خونه . مادرم موضوع رو بهش میگه ... بابامم میگه کاری نداره که ...میریم شب نشینی خونشون . همون لحظه زنگ میزنه میگه ما داریم میایم مهمونی... بالاخره بعد از شام پا میشیم میریم .
دو تا دختر داشت

مامانمم کل تایم رو وای میسه امار سن و سال دختراش رو میگیره ...
داستان زیاد داره ولی بالاخره جور میشه .
بعد ها من از عروس خانم پرسیدم اون شبی که ما اومدیم شما مشکوک نشدی؟
جالبه یه داستان جالبی رو برام تعریف کرد.
گفت غروب همون شب با رفیقش بود . هی دوستش بهش میگفت تو چرا نامزد نداری؟؟؟؟ میخوای بترشی؟ ببین همه ما یه نامزد داریم بالاخره .بالاخره اگه کسی پیدا نشد یکی برا زاپاس داریم ...
این فامیل ما هم اصلا دختری نبود که اهل این بحث ها باشه. میاد خونه خیلی دلش از اون حرف میشکنه. گفت دقیقا ساعت
نه شب من داشتم گریه میکردم بخاطر حرفای دوستم ....
نکته رو داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(۵/فروردین/۹۳ ۱۲:۰۷)farshid2002002 نوشته است: [ -> ]آقا رضا من که می دونستم چی؟؟ به کجا رسیدم؟؟ کسی دختر نمیده به آدم با این حرف ها توی این دور و زمونه ...
تا بخوای از حدیث و آیه و علما و معصومین و ... بگی خوب متوجه میشی که کسی برای اینا دیگه تره هم خرد نمیکنه ...
اینا فقط برای لقلقه ی زبون شدن و توی روضه ها و روی منبر ها خوبه ...
این حرف ها فقط روی کاغذ زیباست که بیکاری غوغا نمیکنه و کار برای مرد هست و کارگری و ...
به خدا قسم توی این دور و زمونه دختر بفهمه که پسر بخواد این کارا رو انجام بده از فاصله ی صد کیلومتریش هم رد نمیشه!!! پس لطفا شعار ندیم! کدوم دختر توی شرایط فعلی حاضر میشه با کسی ازدواج کنه که میگه تا یه مدت حداقل من کارگری میکنم؟؟!!
اگر این طور بود که من واقعا حرفی نداشتم.
این ها فقط شعاره ...
حضرت علی علیه السلام برای مردم کار میکرد و به ازای اون پول میگرفت + چاه میکند + کشاورزی میکرد ...
اما الان اگه کسی بخواد با این کارا پول دربیاره میشه مضحکه ی عام و خاص و مایه ی سرشکستگی ...
خودمون چه بلاهایی سر خودمون آوردیم که چنان به کارامون گره افتاده که دخترامون مجرد و گوشه ی خونه و پسرهامون هم بیکار و بعضیاشون هم دنبال گناه و ....
همه اش تقصیر خودمونه ...
چرا کار نیست؟شعار نیست!برای شروع به کار کردن و جمع اوری سرمایه برای شروع زندگی چه بدی ای داره تدریس؟ترجمه؟میشه تو حیطه ی زبان بود.میشه کار دانشجویی داخل دانشگاهو برعهده گرفت.میشه حتی رفت تو حیطه ی کنکور و دبیرستان و راهنمایی!اینها رو میگم،از کسی نشنیدم که بگم روی کاغذه ،میگم چون برای من هم حتی موقعیت هاش هست!
اونروز اگه درست یادم باشه خانم آبان هم گفته بودن کار تو بازار موبایل هم برای پسرا وجود داره!اینها هیچکدوم کارگری هم نیستن :-)
یکی میناله از درد نداری یکی میگه آقا زردک نمی خواهی
هاهاهاهاهاها کی حال ازدواج داره باباااااااا !!!!!
این دوره زمونه سخته ازدواج عجیب !!!!!
بعدشم من که 20 سالمه !!! تا 5 سال حداقل وقت هست!!!
من کلا به دخترا (ببخشیدا !!! ) بد بین شدم ... نمیتونم به کسی اعتماد کنم
اگه پول درست حسابی دستم باشه ترجیح میدم مجرد بمونم !!!!