۹/فروردین/۹۳, ۱:۳۹
(۹/فروردین/۹۳ ۰:۱۲)soshiant نوشته است: [ -> ]
الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ ۖ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ
زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارندو زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاکند .
واقعا اگه به امر ازدواج توجه کرده باشید چیز عادی نیست ... البته نه همیشه... در بعضی از ازدواج ها
این کلید اسرارهایی هم که چه خودم چه دوستان تعریف کردن خیلی قابل تامله...
واقعا بعضی اشنایی ها ... بعضی جور اومدن ها... یعضی جواب مثبت گرفتن ها شبیه معجزه انکار نشدنی میمونه.
حالا من یه کلید اسرار جالب تر داشتم حدود 5، 6 سال پیش برای یکی از دوستان صمیمیم رخ داد .همون موقع ها هم تو سن زیر 17 سال ازدواج کرد... داستانش رو نمینویسم چون احتمال میدم اگه بگم بهم حمله میکنید. همین که خودم با چشمای خودم دیدم کافیه.
و جالبه اون دختر و پسر هیچ چیز خاصی نبودن . منظورم اینه که ادمای معمولی بودن ... ولی هر چی بودن یقینا بهتر و بی گناه تر از من بودن .
اما نسبت به این ایه من شبهه دارم . یه جوابهایی هم قبلا شنیدم اما برام قانع کننده نبود
میگین پاکان برا پاکان دیگه
من نمیتونم نمونه امروزی براتون بیارم چون از درون ادم ها خبر ندارم. ولی یقینا مصداقش هست. دقیقا همونطور که تو طول تاریخ بود
اسیه (یک زن بهشی) همسر چه کسی بود؟
چه کسی امام حسن (علیه السلام) رو به شهادت رسوند؟
این تناقض ها رو چطور باید حل کرد؟
میدونید چرا این سوال به ذهنم رسید... خیلی وقت پیش ها وقتی که خیلی کوچک بودم حرف یه خانومی از اشنایانمون منو خیلی تکون داد.
این بنده خدا ادم خوبی بود . تو دوران انقلاب هم ازدواج کرد . کلا هم با اهنگ های غنا و ماهواره و... مخالف بود. و البته سواد زیادی هم نداشت. اما یه شوهر نصیبش شد در حد انجام دادن گناهان کبیره که البته بارها هم گرفتنش و بود... از اونجایی که زن های یک نسل پیش اهل زندگی بودن الان فکر نکنین که باید طلاق میگرفتنا. نه خیر. بالاخره باهاش سوخت و ساخت و از اعتقاداتش بر هم نگشت
یه روزی اومد پیش مادرم . اوج بحرانهای زندگیشون بود..
این جملات هنوزم تو گوشم هستن
به مادرم میگفت تو و شوهرت هم عقیده بودید و ازدواج کردین . هنوز هم هم عقیده اید . مشکل اعتقادی تو خونتون نیست
تو هرگز نمی تونی درک کنی من چه زجری تو زندگیم کشیدم. تمام روزهای زندگیم رو داشتم با انحرافات همسرم میجنگیدم که بیارمش تو خط ...
بعد مثال حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت اسیه رو زد ... و فلسفه اینکه حضرت اسیه جلو تر از حضرت زهرا وارد بهشت میشه
اون حرفا حتی تو دنیای کودکی هم برام جالب بودن.چه برسه به الانش.
و حالا یه نمونه دیگه . چندی پیش با یه خانومی اشنا شدم و در واقع دوست شدم تو سن و سال خودم. همسرشون یه طلبه سیدی بودن که فرمانده اون مکانی بودن که ما توش بودیم.
کنار ما نشست و با ما دوست شد. شروع کرد به حرف زدن .. واقعا اعتقاداتش اینکه چادر رو قبول نداره و ... (و یکسری مسائل دیگه) برای من خیلی عجیب اومد.
ازش پرسیدم همسرت هم همین طور فکر میکنه؟
برگشت گفت من اصلا فکر شوهرم رو قبول ندارم. بعد شروع کرد به باز کردن سفره دلش که اره من تجربه ای نداشتم و اگه میدونستم ازدواج اینه هرگز با همچین مردی ازدواج نمیکردم و ...
بالاخره کلی پشت سر مردم قم(محل سکونتش بعد ازدواج) گفت و گفت ...
اخرش هم رسید به اینکه من اصلا همسرم رو دوست ندارم

البته دروغ میگفت. دوسش داشت اما یک سری از اعتقاداتشون با هم متفاوت بود.و جالبه در مورد سوالهای خواستگاری ازش پرسیدیم که مگه تو سعی نکردی قبل ازدواج همسرت رو بشناسی؟
برگشت گفت مثلا شوهرم از من پرسید چه اهنگایی رو گوش میکنی منم با اینکه همه چیز رو گوش میدادم گشتم و گشتم اسم خواننده های مجاز رو بهش گفتم.
و در جواب اینکه ما گفتیم خب میخواستی راستش رو بگی کفت :نمیدونم اصلا من نفهمیدم اون یک ساعت حرفی که (تنها صحبت پیش از محرم شدنشون) چطور گذشت ....
در اخرم گفت همسرم بهم گفته اگه من میدونستم تو اینطوری هستی هرگز باهات ازدواج نمیکردم




