شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بـوی نفس حجت ثانی عشر آید / ای شب حرکت کن که به زودی سحر آید
ای صبح بیا تا شب هجران به سر آید / خـورشید بنی فاطمه از کعبه بر آید
تنها پسر زهرا ما را پـدری کن / این قافله گمشده را راهبری کن
میلاد صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برهمه منتظران مبارک!
به نام خالق امام خوبی ها امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا 999 ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه 999 یعنی بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند.
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود ( ح س ی ن ) و آنهایی که ماندند حسینی شدند
خدایا به ما هم عنایتی کن تا حسینی شویم یا زینبی بمانیم
" آنان که رفتند حسینی بودند و آنهایی که ماندند باید کاری همچو زینب کبری (سلام الله علیها) کنند. "شهید آوینی" "
متن را با تعقل و تفکر بیشتری بخوانید
در دین مسیح 999 عددیست که به اعتقاد آنها به خدا می رسید اما به نظر من شاید با مسیح به بهشت برسید اما هرگز طعم با حسین بودن را نمی چشید...
با تشکر از شما "محیا"
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ، تبر به دست بت شکن
خدایی ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نیامدی
دمی که بی تو سرآید خدا کند که نیاید
الا که هستی مایی ، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها ، فتاده عقده به دلها
تو دست عقده گشایی ، خدا کند که بیایی
خدا کند که بیایی
عصر يك جمعه ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسم كه چرا عشق به انسان نرسيدست چرا آب به گلدان نرسيدست وهنوزم كه هنوز است غم عشق به پايان نرسيدست بگو حافظ دلخسته زشيراز بيايدبنويسدكه هنوزم كه هنوز است چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست وچرا كلبه ي احزان به گلستان نرسيدست عصر اين جمعه ي دلگيروجودتو كنار دل هربيدل آشفته شود حستو كجائي گل نرگس؟
(1)
بیا دوباره پاك كن زجاده ها غبار را به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را
ببین دلم گرفته و بهانه می كند تورا به من بگو كه می رسی ، زدل مبر قرار را
(2)
ظهور كن نگار من بیا كه از سر شعف فدای قامتت كنم دو چشم اشك بار را
تمام لحظه های من فدای یك نگاه تو بیا و پاك كن زدل حدیث انتظار را
(3)
آقا بیا بخاطر باران ظهور كن مارا از این هوای سراسیمه دور كن
وقتی برای بدرقه ی عشق می روی از كوچه های خسته ما هم عبور كن
(4)
عشق،یعنی عشق یعنی انتظار در فراق تك سواری بی قرار
عشق یعنی واهمه بی واهمه خادم المهدی شدن بی خاتمه
(5)
آه می كشم تو را با تمام انتظار پرشكوفه كن مرا ای كرامت بهار
می رسد بهار من ، بی شكوفه ام هنوز آفتاب من بتاب، مهربان من ببار
شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسم
دعا به نیت دفع قضا بلا بنویسم
ز همدلان سفر کرده ام سراغ بگیرم
به کوچه کو چه ی زلف تو نامه ها بنویسم
دعا و شکوه به هم تاب خورد و من متحیر
کدام را ننویسم .. کدام را بنویسم
هر آنچه را که نوشتم مچاله کردم و گفتم :
قلم دوباره بگیرم از ابتدا بنویسم
دو قطره خون ز لبت در دوات تشنه ام افتاد
که من به یاد شهیدان کربلا بنویسم
صدای پای قلم را شنید کاغذ و گفتم :
قلم به لیقه گذارم که بی صدا بنویسم
تو بی نشانی و کاغذ در انتظار رسیدن
که من نشانی کو ی تو را کجا بنویسم
تو خود نشانی محضی تو خود دعای مجسم
برای چون تو عزیزی چرا....چرا بنویسم
چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم
نه کوشش نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی..!
مـژدهی آمـدنت قیمـت جـان میارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان میارزد
السلام علیک یا صاحب الزمان
زیباترین هدیه به امام زمان عج ترک گناه است!
تمام این روزها ما پیشت نبودیم!
ولی تو بودی414414 عددعجیبی
است روزهای بی تو بودن ماست!!!
اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ
خدايا بنمايان به من آن جمال ارجمند و آن پيشانى نورانى پسنديده را
بارها به تو اندیشیده ام، ای عشق! در کدامین بیابان قدم می زنی و خاک کدامین سرزمین را بارور می سازی!
ای تمام وسعت بودن حضورت
خضرها سبزند از عطر عبورت!
پيامكهاي انتظار، تلنگري است تا در دنيايي كه سرگرم آن هستيم، چند لحظه اي به ياد حجت خدا باشيم.
ـ خوشا به حال آنان كه دركلاس انتظارحتي يك جمعه هم غيبت ندارند.
ـ اگر با آمدن آفتاب از خواب بيدار شويم، نمازمان قضاست.
ـ اگر به ديدن يوسف بريده شد انگشت/ جمال يوسف زهرا هزار يوسف كشت
ـ امان از آن زماني كه بيافتد/ به روي نامهاي چشمان مهدي /دلش ميگيرد و با چشم گريان/ بگويد: اين هم از ياران مهدي
ـ 1170 سال است كه مردي منتظر 313 مرد است چقدر مردشدن زمان ميبرد!
ـ عمريست كه از حضور او جامانديم/ در غربت سرد خويش تنها مانديم/ او منتظر است كه ما برگرديم/ مائيم كه درغيبت كبري مانديم.
ـ چه انتظار عجيبي! تو بين منتظران هم، عزيز من، چه غريبي!
عجيب تر كه چه آسان، نبودنت شده عادت، چه بي خيال نشستيم
نه كوششي نه وفايي
فقط نشسته و گفتيم: خدا كند كه بيايي ...!
ـ سؤالي ساده دارم از حضورت من آيا زنده ام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدي من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن كه دوباره جان بگيرم
بيايم در حضور تو بميرم.
ـ بخوان دعاي فرج را دعا اثر دارد/ دعا كبوتر عشق است بال و پر دارد/ بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا/ ز پشت پردة غيبت به ما نظر دارد.
ـ تك سوار غربت آدينهها/ مانده تنها در ميان سينهها
ـ زپرده برون آي دلم غرق تمناست
تقصير دلم نيست تماشاي تو زيباست.
ـ شب نيست كه آهم به ثريا نرسد/ از چشم ترم آب به دريا نرسد/ ميميرم از اين لحظه كه آيا روزي/ ديدار به ديدار رسد يا نرسد.
ـ خدايا! از زمان حضور آخرين امام حاضر، جهان هم چنان تاوان بي لياقتياش را پس ميدهد، به ما لياقت ديدار فرزند عسگري را عنايت فرما.
ـ هيچ سنگي سنگ صبورت نشود/ تنها تكيه بر كعبه بزن كعبه تحمل دارد.
ـ شايد آن روز كه سهراب نوشت: تا شقايق هست زندگي بايد كرد.
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.
بايد اين طور نوشت: چه شقايق باشد، چه گل پيچك و ياس، جاي يك گل خاليست،
تا نيايد مهدي، زندگي دشوار است.....
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد/عشق این بار به دیوانه شدن میارزد/
گر چه خاکسترم و همسفر باد ولی/جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد/
اللهم عجل لولیک الفرج
هم چا سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظارتو دم بزنیم
این نامه ی چندم است که میخوانی
داریم رکورد کوفه را می شکنیم!!
یا مهدی ادرکنی...