اين مطلب رو تو دلنوشته ها هم زده بودم. ولي اينجا هم جاشه!
ما معتقديم كه عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر 14 آيه نور
سوگند به زخم هاي سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر مي گردد
مهدي به ميان شيعه بر مي گردد
(۲۷/بهمن/۸۹ ۱۳:۰۸)mohamad نوشته است: [ -> ]
عاقبت خاك شوم گل بدمد از دل من
حسرت روي تو هرگز نرود از دل من
اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من
دل داند و من دانم و داند دل من
سلام
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه دور است ونه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
-
ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
تا مدعی بمیرد از جانفشانی ما
گر در میان نباشد پای وصال جانان
مردن چه فرق دارد با زندگانی ما
این متن رو خودم نوشتم
بارها گفتیم منتظریم تا بیایی
دریغا
یادمان رفت که حضور داری
از شهرهای ما گذر می کنی
آری تو حضور داری
پس چرا تو را ندیدیم
مگر میشود تو را شناخت ولی روی ماهت را ندید
اگر عاشق بودیم بوی یاس و عطر نرگست را میفهمیدیم
نه
اگر عاشقت بودیم حتی با چشمان کور هم تو را میدیدیم
بارها به راه وصال نگاه کردیم و گفتیم منتظریم
دریغا که نمی دانستیم
تو منتظر مایی تا قدم در راه وصال بگذاریم
عصر يك جمعه دلگير ، دلم گفت: بگويم، بنويسم
كه چرا عشق به انسان نرسيدست ، چرا آب به انسان نرسيدست
و هنوزم كه هنوز است ، غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد ، بنويسد كه هنوزم كه هنوز است
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست
عصر اين جمعه دلگير ، وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس
كجايي گل نرگس؟
بسم الله
کسی را مثل یک رویا من از آن دور میبینم...
به دور پیکر سبزش شعاع نور میبینم...
اللهم عجّل لولیک الفرج.
یا الله
در روز بسی مدح توگفتیم همه
بس درشب تیره بی توخفتیم همه
بازآی که ازهجر توای مظهر عشق
غم های جهان به دل نهفتیم همه
وقتی میگیم خدا کند که بیایی شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید...
التماس دعای فرج
بسم الله الرحمن الرحیم
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم...
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت...
تمام مشکل بشر این است که خیال می کند:
ظهور یکی از راههای نجاتش است!
.
.
.
.
.
.
.
و حال آنکه:
ظهور “تنها راه نجات” است.
چون فرمودید از آثار تکراری دیگران ننویسیم ، این دو رباعی رو تقدیم میکنم به سایت شما و قبلا هم در جایی ننوشتمش :
ما را به جز از عشق تو اندر سر نیست
جز از غم تو دیده ام ای جان تر نیست
هرچند شکسته شد قفس در هجرت
صد آه و صد افسوس که ما را پر نیست
***
بی تو دلم از تمام عالم سیر است
بشتاب بیا که صبح فردا دیر است
از ناله من لاله به صحرا رویید
حال دل لاله ، ناله شبگیر است