فقط آمدم عرض ادبی کنم مولا جان بگویم که هستم... بودن چگونه ام چه اهمیتی دارد وقتی خبر از چگونگی بودنتان نداریم٬ هستم و ای کاش چشمانم میتوانست نظاره گرت باشد تا شاید دل غمینم و روح خسته ام آرام گیرد. فدای گل نرگس٬ فدای دل غمینت مولای من. هر چه هم بگوییم و بخوانیم و دیوانه وار زاری کنیم٬ باز عاجزیم از درک وجودت... ای کاش بودی که میدانم هستی ولی ... کاش این کلمه وجود نداشت "" کاش"" برای آمدنت زمزمه می کنیم: اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...
بسم الله الرحمن الرحیم
باکدام ابرویی روز شمارش باشیم
عصر هامنتظر صبح بهارش باشیم
این همه لاف زدن ومدعی اهل ظهور
پس چرانیامدکه کنارش باشیم
سالها منتظرسیصدو اندی مرداست
انقدرمردنبودیم که یارش باشیم
ماچرا؟ خوبترینها به فدای قدمش
حیف اونیست که مامیثم دارش باشیم
اگرامدخبررفتن مارابدهید
به گمانم بنانیست کنارش باشیم
اللهم عجل لولیک الفرج.
یا حنان
ای سفر کرده موعود بیا که دلم در پی تو در به در است
اللهم عجل لولیک الفرج
مهدی نظری بنما برشیعه دراین وادی،
گردیده عدو کفتار، ازبهرشکار انگار
کجاست جای تو در جملهی زمان؟ که هنوز...
که پیش از این؟ که هماکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟
و با چه قید بگویم که «دوستت دارم»؟
که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟
سؤال میکنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه میکنی این بار هم دهان، که هنوز
چهقدر دلخورم از این جهان بیموعود
از این زمین که پیاپی... از آسمان که هنوز...
جهان سهنقطهی پوچیست خالی از نامت
پر از «همیشه همینطور»، از «همان که هنوز»
ولی تو «حتماً»ی و اتفاق میافتی
ولی تو «باید»ی، ای حسّ ناگهان! که هنوز...
در آستان جهان ایستاده چون خورشید
همان که میدهد از ابرها نشان که هنوز...
شکسته ساعت و تقویم پارهپاره شده
به جستوجوی کسی آنسوی زمان، که هنوز...
تو مي آيي و انتظار از لغت نامه ها پاك مي شود
منم که بی تو نفس می کشم زهی خجلت
من شب ظلمانی استم تار تار
انتظارم انتظارم انتظار
منتظر بودن عبادت کردن است
با خیال دوست عادت کردن است
بسم الله الرحمن الرحیم
جمـعـــــه بـه جمـعــــه، اقامـــه می بنـــدم
نمـــاز آیـــات را...
بـــــرای خورشیـــــــدی کــه ظاهـــــــر نیـــســت!