ای خورشید بی سایه! فصل ها می گذرند؛ همچنان بی نصیب از تماشایت! جاده ها به سوی تو می شتابند و همه صراط های مستقیم، به تو ختم می شوند!
کاش می دانستیم کدام لحظه، حضور مقدّست را حس خواهد کرد؟!
آقاجان کی می آیی تا جان ها را فرش راحت کنیم ....
سلام
جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) سوال کرد:
فرج شما کی خواهد بود؟
حضرت فرمودند: هیهات! هیهات! فرج ما تحقق نمی پذیرد تا وقتی شما آزمایش شوید! باز هم آزمایش شوید! باز هم آزمایش شوید! تا آنجا که آلودگی ها برطرف شده و پاکی بماند
بحار الانوار، ج 52 ص 113
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
تمام شول هفته را به اتظار جمعه ام
دوباره صبح جمعه نه!غروب شد نیامدی
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهی آمد
آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی...

به نام خدا
خط بزن "و" را ٬
موع ود ِ من ؛
موعد ِ آمدنت شده…
با اشک زچشمانم بيرون شده بينائي
اي پادشه خوبان داداز غم تنهائي
عشقت چو به دل آمد بي نام ونشانم کرد
تير غم هجرانت اي يار کمانم کرد
مارا نبود دلبر غير ازتو دگر ياري
اين خسته مسکين را از لطف نما ياري
ای ماه برآ که راه را گم کردیم
حتی سر چشمه هم تیمم کردیم
ای وای قرار بود آدم باشیم
اما سر راه ، میل گندم کردیم
السلام علیک یا اباصالح المهدی
آقاجان بیا دیگر کافی است مدت حضورت از عمر نوج هم زیاد شده بیا ...
هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به “ســیــنـــه” بی قرار است
هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که جمعه آید روزی … و این پایان خوب انتظار است
بسم الله الرحمن الرحيم
" يا فاطمه الزهرا اشفعي لنا في الجنة "
دل خورشید محک داشت؟ نداشت
یا به او آئینه شک داشت؟ نداشت
آسمانی که فلک می بخشید
احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت
غیر دیوار و در و آوارش شانه وحی کمک داشت؟ نداشت
مردم شهر به هم می گفتند ، در این خانه ترک داشت ؟ نداشت
شب شد و آئینه ماه شکست . دست این مرد نمک داشت؟ نداشت
تو بپرس از دل پر خون و غمت چهره یاس کتک داشت؟ نداشت
![[تصویر: thxldi.bmp]](http://s1.picofile.com/file/6924033198/thxldi.bmp)