گفتند یار رفته سفر باز میرسد
بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد
یعقوب وار این پدر پیر روزگار
چشمش به راه ماند و خبر از پسر نشد
جهان گوید که بازا ای بهاران
که از ظلم خزان صد داغ دارم
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند
سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است
فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند
توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها
از همین روز همین لحظه همین دم عیدند
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
[b]ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟
باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟
پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت
هست آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟
با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثناعشری؟
اللهم عجل لولیک الفرج
آرزو مي کنم وقتي بيايي چشمهايم شرمسار چشمهايت نشوند...
اوخواهدآمد.
ونذرعباس اداخواهدشد.
ودیگر"
ودیگرهیچ کودکی تشنه نخواهدماند.
ای یوسف زهرا سفرت کی به سر آید؟
کی چهره ماهت ز پس پرده درآید؟
از پیک صبا کی شنوم آمدنت را؟
کی بانگ انا المهدیت از کعبه برآید؟