به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را . . .
تا کی به تمنای وصال تو یگانه / اشکم شود ازهرمژه چون سیل روانه
خواهدبه سرآیدشب هجران تویانه؟ / ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول وتو غائب زمیانه
اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
تا دامن كفن نكشم زير پاي خاك
باور مكن كه دست ز دامن بدارمت
_______________________________________
وقتي ميان نفس و هوس جنگ مي شود
قلبم به چشم هم زدني سنگ مي شود
آقا ببخش كه سرم گرم زندگيست
كمتر دلم براي شما تنگ مي شود
تکسواري جمعه مي آيد ز راه / مردم آخر کي ببينم يک نگاه
نشان تو ای بی نشان از که جوییم
که در بی نشانی است پنهان نشانت
خدایا !
آنچنان زمین گیرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم ...
[color=#6B8E23]
الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا / غروب غربت مادر سفر بس است بیا
بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع / به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا
***
پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود / روی کبود زهرا(سلام الله علیها) اجر نبوتش بود؟
***
هر سینه که دوستدار زهراست / آشفته و بی قرار زهراست
گنجینه ی هفت آسمان ها / در سینه ی خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همین بس / عالم همه وامدار زهراست . . .
فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد / با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد
والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده / با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد
***
در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند / ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند . . .
***
سوز دل سیاهم دیگر اثر ندارد / بس که گناه کردم اشکم ثمر ندارد
ای کاش قبل مردن یار از سفر بیاید / او عزم انتقام زهرا مگر ندارد . . .
چرا شب غم ما را سحر نمی آید / چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید
عزیز فاطمه! یکدم بیا به محفل ما / مگر به مجلس مادر، پسر نمی آید . . .
***
یا فاطمه جان
یاریمان کن در انتظار روزی که فرزندت بیاید
و انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم . . .
***
تو را از جان و دل باشم خریدار / بیا ای یوسف زهرا به بازار
بیا و انتقام مادر خویش / بگیر از دشمن بد اختر خویش
از آنهایی که حقش غصب کردند / عدو را جای حیدر نصب کردند
خدایا دل نازنین زهرای اطهر(سلام الله علیها) را بواسطه ی ظهور فرزندش شاد بگردان . . .
***
عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست
صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست
قربان اشک روز و شب چشم خسته ات
مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات
ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد
ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست كه هر جمعه به يادت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت[font=Arial][size=medium]