تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نگاهی دوباره به نظریه تکامل یا فرگشت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
(۱۵/مهر/۹۶ ۱۳:۵۷)vahrakan نوشته است: [ -> ]آشنایی با چارلز داروین دنیای مدرن و بزرگترین ملحد جهان، ریچارد داوکینز قسمت اول

[تصویر: 514198_miuZGLNJ.jpg]
ریچارد داوکینز (: Clinton Richard Dawkins)(زادهٔ ۲۶ مارس ۱۹۴۱) بی تردید بزرگترین آتئیست یا ملحد دنیای مدرن است. رفتارشناس، زیست‌شناس فرگشتی،منتقدان بزرگ آفرینش‌گرایی و یک بی‌خدای مشهور،آزاداندیش، اومانیست سکولار، شک‌گرا، خردگرای علمی11و پشتبان جنبش روشن‌ها به انگلیسی Brights Movement ، عضو آکادمی پادشاهی علوم و آکادمی پادشاهی ادبیات بریتانیا و عناوین دیگر از جمله توصیفهایی است که از او صورت می گیرد(ویکی پدیای فارسی). بسیاری از آتئیستهای جهان و از جمله ملحدین ایرانی از طرفداران پروپا قرص این نویسنده پرکار و باهوش هستند و معمولا سعی می کنند نوشتارهای او را با افزودن مقداری فحش و توهینهای مختلف و قرار دادن نام قرآن در کنار انجیل، اسلام در کنار یهودیت و مسیحیت ، پیامبر اسلام در کنار حضرت موسی و عیسی و ابراهیم(علیهم السلام) و امامان شیعه در کنار قدیسین ادیان مختلف ، به اصطلاح ایرانیزه کرده و به نام خود منتشر کنند. او در چند دهه اخیر سعی کرده است تا نظریه تکامل داروین و تلاش او برای جانشین ساختن این نظریه با آفرینش جهان توسط خدای بزرگ را بار دیگر احیا کند و در این مسیر الحق تلاش زیادی نموده است . وقتی تلاش او برای رد کردن استدلالات متفکرین مختلف و اثبات عقاید خود را می خواندم و نهایتا دیدم که او صریحا گفته هیچ استدلالی نمی تواند در عقاید او تاثیری بگذارد مستقیما به یاد بزرگترین و مهمترین ملحد زمان اما جعفر صادق علیه السلام یعنی ابن ابی العوجاء افتادم . لجاجت و تیزی لسان او سبب می شود او را ابن ابی العوجاء دنیای مدرن بنامیم.

آزادی دروغین حاکم بر دنیای غرب سبب می شود او بتواند با آزادی کامل عقاید این دو دین بزرگ را به طور کامل زیر دره بین برده و البته در هر صد جمله او یک لگد نیز به دین اسلام زده و از آن نیز انتقاد کرده است. از آنجا که تصمیم دارم برخی نظرات و مقالات او را به تدریج مورد نقد و بررسی قرار دهیم و البته با اولویت کامل در صدد هستیم تا در زمان مقتضی نظریه تکاملی داروین را با توجه به پیشرفتهای اخیر در علم بیولوژی ، ژنتیک ،رفتار شناسی، اولوسیون و ... مورد نقد و بررسی قرار دهیم تصمیم گرفتم در درجه اول شرح حال مفصلی از این دانشمند در اینجا منتشر کنیم. مفصلترین شرح حالی که از او در حال حاضر موجود است را می توان در سایت ویکی پدیای انگلیسی و در درجه بعد در ویکی پدیای فارسی و سپس در سایتهای دیگر یافت . لذا با توجه به اینکه شرح حال او در سایت ویکی پدیای فارسی از بسیاری جهات برای ما مناسب است سعی کرده ام متن کامل آن را به همراه رفرانسهای ذکر شده در آن در اینجا باز نشر نمایم. البته در این شرح حال هر جا که توضیحی لازم بوده با رنگی متفاوت آن را نمایش داده ام.برای رفع خستگی نیز تعدادی از تصاویر مربوط به او را نیز نمایش داده ام.
زندگی نامه ریچارد کلینتون داوکینز
کلینتون ریچارد داوکینز (به انگلیسی: Clinton Richard Dawkins)‏(زادهٔ ۲۶ مارس ۱۹۴۱) رفتارشناس، زیست‌شناس فرگشتی و نویسندهٔ کتاب‌های علمی برای عموم است.

ریچارد داوکینز در سن 7 سالگی
[تصویر: 514198_DAzfZdTO.jpg]

او سابقاً مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد بود1.2.3.4..از جمله افتخارات او، عضویت در انجمن سلطنتی علوم، و انجمن سلطنتی ادبیات است. وی در تفسیر و آموزش عمومی دانش نقش برجسته‌ای در انگلستان دارد. و کتاب‌های مشهوری در زمینهٔ فرگشت نوشته‌است.
نخستین کتاب او با عنوان ژن خودخواه، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده بسیار تأثیرگذار بوده‌است. در این کتاب او نقش کلیدی ژن‌ها را در فرگشت (تکامل) تشریح می‌کند و برای نخستین بار مفهوم میم را مطرح می‌نماید.5[sup]

[/sup]
[تصویر: 514198_Q2ZJ6OXc.jpg]

از آن پس او چندین کتاب نگاشته که بیش تر عناوینی شاعرانه دارند: ساعت‌ساز نابینا، صعود به قلهٔ ناممکن، گسیختن رنگین‌کمان، داستان نیاکان، پندار خدا، بزرگترین نمایش روی زمین و و جدیدتر از همه جادوی واقعیت: چگونه می‌دانیم چیزی واقعا درست است ؛ که هر کدام شرح و بحث جنبه‌هایی از مفهوم انتخاب طبیعی هستند. در این میان فنوتیپ گسترش یافته؛ به نظر خود داوکینز بدیع‌ترین اثر علمی اوست.6 در این کتاب که به عنوان اثری مطرح در زمینهٔ زیست‌شناسی فرگشتی به شمار می‌رود، وی این نظریه را مطرح کرد که اثرات فنوتیپی [رخ‌مون] محدود به داخل بدن جانداران نیستند؛ بلکه می‌توانند به بیرون از بدن جاندار گسترش یابند و حتی در بدن دیگر جانداران تاثیر بگذارند.
شرح: اگر خدا توفیقی دهد برخی مطالب برگزیده از این کتب را در اینجا منتشر و مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد.

داوکینز از منتقدان بزرگ آفرینش‌گرایی و یک بی‌خدای مشهور استاد . 7.8.9.10 و همچنین یک آزاداندیش، اومانیست سکولار، شک‌گرا، خردگرای علمی 11 و پشتبان جنبش روشن‌ها (به انگلیسی: Brights Movement) است. 12 داوکینز در کتاب پندار خدا (۲۰۰۶) عنوان نمود که خالق ماوراطبیعه به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و ایمان دینی یک پندار [توهم] غلط جا افتاده‌است. 13 در نوامبر سال ۲۰۰۷ فروش این کتاب تنها در زبان انگلیسی به یک و نیم میلیون نسخه رسید. این کتاب به سی و دو زبان؛ از جمله فارسی؛ ترجمه شده است . 13

[تصویر: 514198_AXUE3Uzg.jpg]

توضیح: کتاب توهم خدا که به نام پندار خدا ترجمه و منتشر شده است قطعا از مهمترین اثاری است که در آن داوکینز به صراحت مردم جهان را به دین خود که بی دینی و کنار گذاشتن تمامی نشانه های دین است تشویق کرده است. بنده این کتاب را چند بار خوانده ام و بهنظر من بسیاری از مطالب مطرح شده در این کتاب کاملا پیش پا افتاده و قابل نقد و برسی هستند. داوکینز یک فیلسوف نیست ولی بخش بزرگی از این کتاب طعنه زدن به فلاسفه و دین شناسان تاریخ است. او در اینجا به صراحت دین را نقطه مقابل علم می داند، تمامی دلایل اثبا خدا را با دلایلی ضعیف مورد مناقشه و رد قرار می دهد و از سوی دیگر لباسی از قطعیت و کمال بر نظریه داروین می پوشاند و بی خدایی را توصیه می کند. در مقالات بعد بخشهایی از این کتاب مورد توجه و نقد قرار خواهد گرفت.
زندگی‌نامه
ریچارد داوکینز در ۲۶ مارس ۱۹۴۱ در نایروبی کنیا زاده شد. پدرش یک سرباز بود که در جنگ جهانی دوم از کنیا به انگلیس بازگشت تا به نیروهای متفقین بپیوندد . 15 آنها در سال ۱۹۴۹ زمانی که ریچارد هشت ساله بود به انگلستان بازگشتند. هر دو والدین او به علوم طبیعی علاقه‌مند بودند و پاسخ پرسش‌های داوکینز را به شکل علمی می‌داده‌اند 16
داوکینز دوران کودکی خود را یک پرورش معمولی انگلیکان توصیف می‌کند. به گفتهٔ او وی در ۹ سالگی شروع به شک کردن در وجود خدا کرد. ولی برهان نظم او را قانع می‌کرد. البته دریافت این نکته که در جهان ادیان گوناگون وجود دارند و مسیحی بودن او کاملا شانسی بوده و اگر در جای دیگری به دنیا می‌آمد دین دیگری داشت رویش تأثیر گذاشت و فهمید که چون هزاران دین گوناگون وجود دارند همگی نمی‌توانند درست باشند. در ۱۶ سالگی با داروینیسم آشنا شد و دریافت که پیچیدگی‌های جانداران نیازی به خالق و طراح ندارد و ایمان دینیش را از دست داد. 17 بعدها با تحصیل در رشته زیست‌شناسی و هر چه بهتر فهمیدن جوانب قضایا، کاملاً به توضیح مادی و طبیعی حیات و غیرضروری بودن خالق فراطبیعی اذعان نمود.
او به دنبال علاقه‌ای که از کودکی به دنبالش بود؛ یعنی زیست‌شناسی رفت و در رشتهٔ جانورشناسی دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت. در آنجا نیکو تینبرگن رفتارشناس جانوری برندهٔ جایزه نوبل استاد راهنما و تز دکترایش بود. او پس از دریافت دکترا یک سال دیگر در آکسفورد ماند و زیر نظر تینبرگن به پژوهش‌های رفتارشناسی جانوران پرداخت.
[تصویر: 514198_oviJzbDL.jpg]
او در اواخر دههٔ شصت به عنوان استادیار در دانشگاه برکلی کالیفرنیا کار می‌کرد. این دوران مصادف بود با بحبوحهٔ جنگ ویتنام که داوکینز همچون بسیاری از استادان و دانشجویان دانشگاه مخالف آن بودند و او به شدت درگیر فعالیت‌های ضد جنگ شد. 6 سپس او در ۱۹۷۰ به عنوان استاد در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار گردید. در دههٔ هفتاد او به توضیح دانش برای عموم علاقه‌مندان روی آورد. نخستین کتابش را به نام «ژن خودخواه» در سال ۱۹۷۶ نوشت؛ که کتابی مشهور و تاثیرگذار گردید و موجی نو در زیست‌شناسی فرگشتی ایجاد کرد.18
داوکینز سخنرانی‌های علمی قابل توجهی داشته‌است. از جمله سخنرانی مایکل فارادی، سخنرانی یادبود توماس هاکسلی و سخنرانی تینبرگن. او همچنین به عنوان نویسنده با مجلات سرشناس علمی و با دانشنامه انکارتا در زمینه دانشنامه فرگشت همکاری داشته‌است. او به عنوان دبیر ارشد با مجلهٔ فری اینکوایری همکاری دارد و جز هیات امنای مجلهٔ اسکپتیک [شک‌گرا] است.
او عضو گروه‌های خبرهٔ بسیاری از جمله آکادمی پادشاهی علوم و آکادمی پادشاهی ادبیات بریتانیا است. او همچنین رییس بخش علوم زیستی انجمن پیشبرد دانش بریتانیا می‌باشد. در سال ۲۰۰۴ کالج بالیول دانشگاه آکسفورد جایزه داوکینز را برای اهدا به پژوهش‌های برجسته در زمینهٔ بوم‌شناسی و رفتارشناسی جانوران در خطر انقراض تاسیس نمود.19[sup]
[/sup]
[تصویر: 514198_m4QBgslO.jpg]

[sup]ادامه دارد...
[/sup]
پانویس
منبع :
سلام دوست عزیز. همین طور که می‌دونی زندگی‌نامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت.

در مورد تکامل هم که نظر کارشناسا شرطه که طبق آمار موثق از هر 1000 زیست‌شناس 999 نفر مکانیزمهای فعلی تکامل رو برای تحقیق تنوع حیات روی زمین کافی می‌دونن (پروژه استیو). به نظر من از این بابت بحثی نمی‌مونه.
(۱۵/مهر/۹۶ ۲۰:۱۳)آتئیسمو نوشته است: [ -> ]سلام دوست عزیز. همین طور که می‌دونی زندگی‌نامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت.

در مورد تکامل هم که نظر کارشناسا شرطه که طبق آمار موثق از هر 1000 زیست‌شناس 999 نفر مکانیزمهای فعلی تکامل رو برای تحقیق تنوع حیات روی زمین کافی می‌دونن (پروژه استیو). به نظر من از این بابت بحثی نمی‌مونه.
سلام دوست گرامی
هدف بنده از شروع مبحثم از زندگی داوکینز به این علته که این اقا بیشترین تلاش رو در زمینه فرگشت انجام داده و پس از اون مطالب گسترده تری رو در این زمینه منتشر خواهم کرد .....در ضمن این جا تالار گفتگوی بیداری اندیشه هست ...هر شخصی میتونه در هر زمینه مرتبط مطلب بگذاره .
(۱۵/مهر/۹۶ ۲۰:۱۳)آتئیسمو نوشته است: [ -> ]سلام دوست عزیز. همین طور که می‌دونی زندگی‌نامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت.

در مورد تکامل هم که نظر کارشناسا شرطه که طبق آمار موثق از هر 1000 زیست‌شناس 999 نفر مکانیزمهای فعلی تکامل رو برای تحقیق تنوع حیات روی زمین کافی می‌دونن (پروژه استیو). به نظر من از این بابت بحثی نمی‌مونه.
اول اینکه زندگی نامه داوکینز خیلی مهمه چون نوع شکلگیری شخصیت و بالطبع تفکراتش رو نشون میده.
دوم اینکه لطف کنید امار موثق رو با منبع معتبر بزارید.
سوم اینکه به سرچ کوچیک توی فضای نت مشخص میکنه بر خلاف نظر شما خیلی از دانشمندان با این مسئله مشکل دارند،خیلی از زوایا هستش که هنوز مشخص نشده و با علم جور در نمیاد.
همین مسائل باعث شده که این مسئله در حد یک فرضیه (نه نظریه!) بمونه.
نظر شما کاملا محترمه اما قابل قبول نیست.

برای بررسی بهتر این مسئله،اون مقاله ای که گذاشتم رو مطالعه کنید.
امیدوارم حداقل شما مثل دوست شروع کننده تایپیک بی حوصله نباشید و مقاله رو تا انتها بخونید.
آشنایی با چارلز داروین دنیای مدرن و بزرگترین ملحد جهان، ریچارد داوکینز قسمت دوم
داوکینز در سال ۱۹۹۵ به دریافت صندلی فهم عمومی چالرز سیمونی آکسفورد نائل شد؛ که در سپتامبر ۲۰۰۸ به خاطر رسیدن به سن بازنشستگی اجباری دانشگاه باید از آن بازنشست شود.20 و همچنین از ۱۹۷۰ عضو هیات مدیرهٔ نیوکالج آکسفورد بوده‌ است . 21
[تصویر: 514198_lOxowz7K.jpg]
توضیح: علی رغم صراحت و بیباکی و حتی گستاخی داوکینز در بیان عقاید کفرآمیز خود، قدرت دموکراسی و ازاد اندیشی یکسویه و ضد دینی در انگلستان سبب شده که او از هیچ یک از مناصب اداری و تحقیقاتی خود برکنار نشده و بلکه دانشمندان علوم مختلف سعی می کنند به هر نحوی با او آزادانه رابطه برقرار کرده و با او صحبت کنند. رابطه دوستانه قشر فرهیخته انگلستان با داوکینز این تصور را ایجاد می کند که این قشر به شدت دچار بی دینی هستند ولی واقعیت اینگونه نیست. تحمل گستاخی ها، بی ادبی ها و حتی هتاکی های دگر اندیشان، یکی از مشخصات بارز فرهنگ غرب و دموکراسی حاکم بر آن است. ما در مناظرات ابن ابی العوجاء با امام صادق علیه السلام یا مناظرات کفار با پیامبر صلی الله علیه و اله یا مخالفان با امام علی علیه السلام در اوج قدرت خلافت نیز این صبر و تحمل در برابر گستاخی ها را به خوبی می بینیم. این تحمل سبب می شود تا آنها هر آنچه در فکر دارند اعم از مودبانه و غیر مودبانه بروز می دهند و بدینوسیله کاملا نشان می دهند که گستاخی و بی ادبی جزیی ثابت از تفکر آتئیستی است.
زیست‌شناسی فرگشتی
از دیدگاه علمی، داوکینز بیشتر به دلیل گسترش و عمومی سازی نگرش ژن محور در فرضیه فرگشت شناخته شده‌است. این دیدگاه او به روشنی در کتاب‌هایش بنام‌های ژن خودخواه (سال ۱۹۷۶ ) و فنوتیپ گسترش یافته (۱۹۸۲ ) به چشم می‌خورد. داوکینز یک رفتارشناس جانوری است و از این رو به بررسی ارتباط رفتار حیوانات با انتخاب طبیعی علاقه‌مند است. او بر این باور است که ژن واحد اصلی انتخاب در فرایند فرگشت است. او همواره در مورد دیدگاه‌های مربوط به فرایندهای ناسازگارانه در فرگشت و اعتقاد به انتخاب در سطحی بالاتر از ژن، نگرشی بسیار شکاکانه داشته‌است. داوکینز بویژه نسبت به اهمیت انتخاب گروهی به عنوان پایه خیرخواهی و ازخودگذشتگی، نگرشی انتقادآمیز دارد. او با بهره گیری از نقطه نظرات دبلیو دی همیلتون در مورد انتخاب قومی و رابرت تریورز در مورد ازخودگذشتگی متقابل، دیدگاه خود را در مورد از خودگذشتگی در کتاب ژن خودخواه انعکاس داده‌است.
[تصویر: 514198_Q77t88uE.jpg]
بسیاری از منتقدان داوکینز، در نظر گرفتن ژن به عنوان واحد انتخاب را گمراه کننده دانسته‌اند و نظر داده‌اند که در واقع ژن واحد انتخاب نیست، بلکه واحد فرگشت است. انتقاد دیگر این است که ژن به تنهایی توان بقا ندارد و به منظور ساختن یک موجود زنده، مجبور است با دیگر ژن‌ها همکاری نماید و به همین دلیل نمی‌توان یک ژن را یک واحد مستقل در نظر گرفت. داوکینز در کتاب فنوتیپ گسترش یافته ابراز می‌کند که از دیدگاه یک ژن، بواسطه بازترکیبی ژنتیک و تولید مثل جنسی، تمامی ژن‌های دیگر بخشی از محیط زیستی هستند که آن ژن در آن سازگار شده‌است.
داوکینز و استفن جی گولد (دیرین‌شناس اهل ایالات متحده آمریکا) اختلاف نظر زیادی در مورد مکانیسم‌ها و عوامل اثرگذار در فرگشت داشتند. با این وجود رفتار آن‌ها نسبت به یکدیگر ستیزه‌جویانه نبود و داوکینز بخش عمده‌ای از کتابش بنام " یک موبد شیطان" (سال ۲۰۰۳ ) را پس از مرگ گولد به او که در سال ۲۰۰۲ از دنیا رفته بود تقدیم کرد.
[تصویر: 514198_WIIvHXhT.jpg]
...هیچ دلیلی وجود ندارد که جنین انسان در هر یک از مراحل جنینی رنج بیشتری از جنین گاو در همان مرحله ببرد...ریچارد داوکینز
شرح: آزادی عقیده و دادن فرصت تطور و دگر اندیشی به داوکینز و امثال او بهترین فرصت را برای چکش خوردن عقاید و ریز اندیشی فراهم ساخته است. به عبارت دیگر داوکینز برای جامعه علمی انگلستان و حتی دنیای غرب بیش از آن که یک تهدید تلقی شود یک فرصت تلقی می شود. البته کاملا واضح است که شدت فحاشی ها و اهانتهای داوکینز و دیگر اتئیستهای دنیای غرب به عقاید دینی خیلی با ملحدین وطنی فرق نمی کند ولی تحمل غربیها در مقابل این اهانتها بسیار بیشتر از ماست . به عبارت بهتر اصولا غربیها در مقابل توهین به عقاید دینی و مقدسات خود تقریبا بی تفاوت، بی اهمیت و بی تعصب هستند.
میم Meme
داوکینز کلمهٔ میم (معادل فرهنگی ژن) را به منظور توضیح این که چگونه اصول داروینی ممکن است برای تشریح گسترش عقاید و پدیده‌های فرهنگی بکار روند، ابداع کرد. این کار منجر به بوجود آمدن رشته‌ای بنام میمتیک گردید. میم به هر موضوع فرهنگی که یک ناظر بتواند آنرا یک همانندساز در نظر گیرد، اشاره دارد. فرض داوکینز این است که بسیاری از پدیده‌های فرهنگی، بویژه هنگام روبرو شدن با انسان‌ها ( انسان‌ها بواسطه روند تکاملی خود به شکل نسبتا کارآمدی توانایی کپی کردن اطلاعات و رفتار را دارند) قابل همانند سازی هستند. میم‌ها همیشه بدون اشتباه کپی نمی‌شوند و در معرض تعدیل، ترکیب و تغییر بوسیله عقاید دیگر قرار دارند و این روند می‌تواند به تولید میم‌های جدید بیانجامد. این میم‌های جدید خود می‌توانند همانند سازهای کارآمد تر و یا ناتوان تری از نیاکانشان باشند و این زمینه‌ای است برای فرضیه فرگشت فرهنگی (تکامل فرهنگی) که متناظر با فرگشت بیولوژیک بر پایه ژن است.داوکینز پس از تعیین خطوط اصلی نظراتش در کتاب ژن خودخواه، وظیفه گسترش این نظریه را به عهده دیگران از جمله سوزان بلک مور گذاشت.
[تصویر: 514198_9tPxrLcQ.jpg]
انتقاد از آفرینش‌گرایی
داوکینز یکی از منتقدان شاخص آفرینش‌گرایی ( اعتقاد دینی مبنی بر اینکه انسانها، موجودات زنده و تمامی جهان بوسیله خدا آفریده شده و تکامل یا فرگشت در به وجود آمدن آنها نقشی نداشته‌است) محسوب می‌شود. او اعتقاد به آفرینش‌گرایی اخیر دنیا ( نوعی از آفرینش‌گرایی که بر پایه تعالیم انجیل و تورات، سن زمین و جهان را تنها چند هزار سال می‌داند) را اشتباهی ابلهانه و مخالف عقل سالم می‌داند. داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب خود به نام "ساعت‌ساز نابینا" بحث مربوط به طراحی را که یکی از مهم‌ترین مباحثی است که آفرینش‌گرایان به آن تکیه می‌کنند، به باد انتقاد گرفت. او در این کتاب با مثال مشهور ویلیام پیلی الهیدان قرن هجدهم به مخالفت پرداخته‌است . پی لی در کتاب خود " خداشناسی طبیعی" ذکر می‌کند "همان‌گونه که یک ساعت بواسطه این که بسیار پیچیده و کارآمد است نمی‌تواند خودبخود و تنها از روی تصادف به وجود آمده باشد، تمامی موجودات زنده که به مراتب پیچیده‌ترند باید هدفمندانه طراحی شده باشند." داوکینز معتقد است که انتخاب طبیعی برای توضیح کارآمدی آشکار و پیچیدگی غیر تصادفی دنیای بیولوژیک و موجودات زنده کافی است. او می‌گوید انتخاب طبیعی گرچه فرایندی خودبخود، فاقد شعور و کور است، در طبیعت همان نقش ساعت‌ساز را بازی می‌کند.
[تصویر: 514198_5iJMCTr4.jpg]
در دسامبر ۲۰۰۴ داوکینز در مناظره تلویزیونی با بیل مویرز گوشزد کرد "در میان آنچه که دانش مدعی دانستنشان است, فرگشت یکی از چیزهایی است که مشمول این ادعا می‌شود" . هنگامی که مویرز از او درباره فرضیه بودن فرگشت پرسید، داوکینز پاسخ داد: "فرگشت مورد ارزیابی قرار گرفته‌است. نکته در این جاست که ارزیابی در زمان بوقوع پیوستن فرگشت نبوده‌است." او اضافه می‌کند: "این حالت مانند حضور یک کارآگاه در یک صحنه قتل است. گرچه کارآگاه به طور مستقیم قتل را مشاهده نکرده‌است، ولی دیدن شواهد و قراین فراوان می‌تواند کلید بسیار مهمی برای حل معما باشد. چنین شواهدی حتی می‌توانند چگونگی وقوع حادثه را تشریح کنند."
داوکینز به‌شدت با گنجاندن مباحث مربوط به آفرینش‌گرایی در تدریس علوم مخالف است زیرا وی آفرینش‌گرایی را یک بحث دینی می‌داند و معتقد است که آفرینش‌گرایی یک بحث علمی نیست.
خداناباوری و منطق گرایی
داوکینز آشکارا خداناباور است و از منتقدان بنام مذهب بشمار می‌آید. برخی او را بی خدایی ستیزه جو ( گروهی از خداناباوران که نسبت به مذهب نگرشی ستیزه جویانه دارند) می‌دانند. داوکینز خداناباوریش را نتیجه منطقی درک خود از نظریه فرگشت و درک این که دین و علم ناسازگارند می‌داند.
داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب ساعت ساز نابینا می‌نویسد:"پیش از کشف تکامل توسط علم یک خداناباور بر پایه نظرات هیوم می‌توانست بگوید: "من برای اشکال پیچیده بیولوژیک توضیحی ندارم. تنها می‌توانم بگویم که خدا توضیح خوبی در این رابطه نیست. بهتر است که صبر کنیم و چشم امید داشته باشیم تا شخصی با نظری بهتر از راه برسد." بدون شک این دیدگاه، گرچه از نظر منطقی درست بنظر می‌رسید، ولی توان متقاعد ساختن افراد را به طور کامل نداشت. هرچند بی خدایی ممکن است پیش از داروین نیز قابل دفاع کردن بوده باشد، ولی این داروین بود که این امکان را فراهم کرد که یک فرد خداناباور، و در همان حال از نظر ذهنی متقاعد و راضی باشد. 22
در سال ۱۹۹۱ او در مقاله خود بنام "ویروس‌های ذهن" این امکان را مطرح کرد که بتوان بر اساس نظریه میمتیک به توضیح پدیده ایمان مذهبی و برخی دیگر از نمودهای دینی (مانند اعتقاد به مجازات بی ایمانان در آخرت) پرداخت.
[تصویر: 514198_7J3GmQsT.jpg]
به نظر داوکینز ایمان یکی از بزرگترین آفت‌های جهان است. ایمان به معنی اعتقادی است که بر پایه شواهد نیست . او ایمان را مانند آبله می‌داند بااین تفاوت که ریشه کنی ایمان بسیار دشوارتر است.
پس از واقعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، هنگامی که نظر او را در مورد تغییراتی که جهان از این پس به خود خواهد دید جویا شدند، داوکینز پاسخ داد: "بسیاری از ما دین و مذهب را تنها به شکل چرندیاتی بی ضرر نگاه می‌کردیم. ما فکر می‌کردیم که گرچه ایمان ممکن است هیچ شاهدی برای اثبات خود نداشته باشد، ولی می‌تواند همانند چوب زیر بغل، تکیه گاه و تسلی خاطری برای افراد باشد و از این رو آن را بی ضرر می‌دانستیم. ۱۱ سپتامبر همه این دیدگاه‌ها را زیر و رو کرد. این واقعه به ما نشان داد که مذهب چرندیاتی بی ضرر نیست بلکه می‌تواند به چرندیاتی بسیار خطرناک و مرگبار تبدیل شود. مذهب خطرناک است زیرا به افراد اطمینان کامل و غیر قابل تغییری نسبت به بر حق بودنشان می‌دهد. مذهب خطرناک است زیرا به افراد شجاعت کاذبی برای کشتن خود می‌دهد. چنین شجاعتی به نوبه خود تمامی مرزهایی که جلوی کشتن دیگران را می‌گیرد از میان برمی دارد. مذهب خطرناک است زیرا دشمنی و کینه را نسبت به دیگران، تنها به دلیل این که رسوم به ارث رسیده متفاوتی دارند، بر می‌انگیزد. مذهب خطرناک است زیرا ما جملگی پذیرای احترام غریبی نسبت به آن هستیم که موجب شده‌است تا مذهب از هر گونه نقد و انتقادی مصون باشد. بیایید تا همگی چنین احترام احمقانه‌ای را کنار بگذاریم."
داوکینز در سال ۲۰۰۶ کتابی بنام توهمی بنام خدا ( به فارسی به نام پندار خدا ترجمه شده‌است) نوشت. این کتاب از کلیه آثار دیگرش در سطح جهانی فروش بالاتری داشته‌است. بسیاری از اندیشمندان نگارش این کتاب را تقدیر کردند. از آن جمله می‌توان از سر هارلد کروتو (برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۹۶ ), استیون پینکر (روانشناس) و جیمز دی واتسون (برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال ۱۹۶۲ ) نام برد. برخی نیز همچون خداشناس انگلیسی و استاد دانشگاه آکسفورد, الیستر مک گرث و فیلسوف مسیحی کیث وارد کتاب وی را به باد انتقاد گرفتند. داوکینز معتقد است که "وجود خداوند یک فرضیه علمی همانند هر فرضیه علمی دیگر است." او با نظر استفن جی گولد مبنی بر این که علم و دین دو حیطه کاملا جدا از هم هستند (اصطلاح گولد در این رابطه حوزه‌های ناهمپوش است که به آن در انگلیسی به طور مخفف نوما (NOMA) هم می‌گویند. ) مخالف است.
[تصویر: 514198_2MED7oE2.jpg]
در سپتامبر سال ۲۰۰۸ دادگاهی در ترکیه دسترسی به وب سایت داوکینز را در ترکیه به اتهام "توهین شخصیتی" مسدود کرد. این تصمیم در پی شکایت آفرینش گرای اسلامی هارون یحیی گرفته شد.
در سال ۲۰۱۰ در ملبورن استرالیا داوکینز از عبارت "پاپ نازی" هنگام صحبت درباره پاپ پیوس دوازدهم استفاده کرد( در اشاره به رفتار بحث انگیز پاپ در مورد هولوکاست در طول جنگ جهانی دوم) که این عمل داوکینز با انتقاداتی مواجه گردید.
اسلام
داوکینز بین اسلام و ادیان دیگر تفاوتهایی قایل است و برخی را خطرناکتر از برخی دیگر می‌داند. او در این میان اسلام را بزرگترین خطر جهان می‌داند و معتقد است : 23و 24 اسلام یکی از بزرگترین نیروهای اهریمنی جهان استIslam is One Of The Great Evils In The World!!!
[تصویر: 514198_723wGvk8.jpg]
توضیح: داوکینز یکی از طرفداران مشهور سلمان رشدی محسوب می شود و تاکنون هیچ اطلاعیه ای در حمایت از او و محکومیت حکم ارتداد او صادر نشده مگر آنکه او زیر آن را امضا کرده است. برخورد شدید و پرشور مسلمانان از عقاید و مقدسات خود در چند دهه اخیر سبب شده تا امثال داوکینز با احتیاط و ترس بسیار زیاد در باره اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله صحبت کنند و بنویسند ولی به هر حال رگه هایی از مخالفت با این دین در آثار او به چشم می خورد
آثار:
کتاب‌ها
  • ژن خودخواه ۱۹۷۶ میلادی
  • فنوتیپ گسترش یافته ۱۹۸۲ میلادی
  • ساعت‌ساز نابینا ۱۹۸۶ میلادی
  • رودخانه‌ای از بهشت ۱۹۹۵ میلادی
  • صعود به قلهٔ ناممکن ۱۹۹۶ میلادی
  • گسیختن رنگین‌کمان ۱۹۹۸ میلادی
  • موبد شیطان ۲۰۰۳ میلادی
  • داستان نیاکان ۲۰۰۴ میلادی
  • پندار خدا ۲۰۰۶ میلادی (از آن به نام «توهم خدا» هم یاد شده‌است)
  • کتاب آکسفورد علمی‌نویسی مدرن ۲۰۰۸ میلادی
  • بزرگ‌ترین نمایش روی زمین: مدرکی برای تکامل ۲۰۰۹ میلادی
  • جادوی واقعیت: چگونه می‌دانیم چیزی واقعا درست است ۲۰۱۱ میلادی
  • فیلم‌های مستند
  • انسان‌های خوب زودتر به پایان می‌برند ۱۹۸۷
  • ساعت‌ساز نابینا ۱۹۸۷
  • رشد در جهان ۱۹۹۱
  • شکستن فاصل دانش ۱۹۹۶
  • ریشهٔ همهٔ شر ۲۰۰۶
  • دشمنان خرد ۲۰۰۷
  • نبوغ چارلز داروین ۲۰۰۸
پانویس و منابع :


Wikipedia contributors, "Richard Dawkins," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?titl...=349209235 (accessed March 12, 2010).
(۱۵/مهر/۹۶ ۲۰:۱۳)آتئیسمو نوشته است: [ -> ]سلام دوست عزیز. همین طور که می‌دونی زندگی‌نامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت.

در مورد تکامل هم که نظر کارشناسا شرطه که طبق آمار موثق از هر 1000 زیست‌شناس 999 نفر مکانیزمهای فعلی تکامل رو برای تحقیق تنوع حیات روی زمین کافی می‌دونن (پروژه استیو). به نظر من از این بابت بحثی نمی‌مونه.

خواهش میکنم طوری صحبت نکنین که اگه خلافی وجود داره دلیل بر بطلان نیست ، اگه بحث علمی هست با علم صحبت کنین .
خود داروین و دوستان جاهایی هنوز پاسخ نمیدن و کلام تو کلام میارن که حرف عوض بشه . و حتی گاهی به گفته های پیشین هم میگن من؟ کی گفتم . Big Grin
این امار موثق رو ایکاش فقط به گفتن اکتفا نمیکردین بلکه به مستندات بتن ریزی میکردین .

داداش گل ، میشه ریشه اولین مخلوق رو جنابان نظریه پرداز اعلام کنن ؟
حتی با چندین پژوهشگر هم که صحبت کردم و خواستم چنین چیزی رو پاسخی ندادن .
بحث تکامل از نگاه علمی و ... به اعتقادات ماها کاری نداره _ یعنی توش خللی ایجاد نمیکنه و ما دستمون هم باز هست برای پاسخ چون چیزهایی بیشتر میدونیم تا علم Blush

بعدشم وقتی میتونین بگید هیچ بحثی نمیمونه که بحث تکامل از نظریه و فرضیه و .... به یک امری اثبات شده برسه و علم در این قدم هرگز نمیتونه قدم اخر رو برداره .
(۱۶/مهر/۹۶ ۹:۴۰)yahya63 نوشته است: [ -> ]اول اینکه زندگی نامه داوکینز خیلی مهمه چون نوع شکلگیری شخصیت و بالطبع تفکراتش رو نشون میده.
دوم اینکه لطف کنید امار موثق رو با منبع معتبر بزارید.
سوم اینکه به سرچ کوچیک توی فضای نت مشخص میکنه بر خلاف نظر شما خیلی از دانشمندان با این مسئله مشکل دارند،خیلی از زوایا هستش که هنوز مشخص نشده و با علم جور در نمیاد.
همین مسائل باعث شده که این مسئله در حد یک فرضیه (نه نظریه!) بمونه.
نظر شما کاملا محترمه اما قابل قبول نیست.

برای بررسی بهتر این مسئله،اون مقاله ای که گذاشتم رو مطالعه کنید.
امیدوارم حداقل شما مثل دوست شروع کننده تایپیک بی حوصله نباشید و مقاله رو تا انتها بخونید.
البته اگه خیلی خوش بینانه بگیم این دوستان یکی نیستن .


دوست گرامی اتئیسمو و بانکی گل ؛ شمابرای اثبات کلمتون سعی کنین کمی به گفته هایی که میارن پی نوشت هم اضافه کنین و خودتون اگه کلامی از درک خودتون هست جدا و کلامی که علم میگه جدا محسوب کنیم .
با تشکر از همه ومخصوصا vahrakan عزیز .
(۱۴/مهر/۹۶ ۱۰:۵۹)mbanki نوشته است: [ -> ]
خداوند در قرآن می فرماید:
(ما شمارو از یک نرو ماده آفریدیم وسپس شماروبه شعبه ها وقبیله ها تقسیم کردیم تا یکدیگررو بشناسید .بدانید که گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست)
در این آیه ما هر 4 اصل فرگشت رو می بینیم .یک این موجود حیاتی از یک نقطه آغاز شد یعنی همه انسانها ریشه واحدی دارند .دو درمسیر رشد تنازع بقا وجوددارد آنان که از نظر جسمی ویا روحی قویترند ماندنی ترند. سه در مسیر زندگی با شرایط ومحیط انطباق پیدا میکنند ودر مقطعی از مسیر دچار جهش شده وبموجود متکاملتری میرسند وسرانجام این موجود دارای ریشه واحد مسیر تکاملی رو طی نموده وباوج خود میرسند که تشکیل جامعه جهانی مهدوی است.
فرض شما درمورد انسان است وبه ایه قران استناد کردید درمورد سایر موجودات ایا میتوانید ازقران مساله تکامل رو اثبات کنید. ممنون میشم اگر بنویسید
(۱۶/مهر/۹۶ ۹:۳۴)vahrakan نوشته است: [ -> ]سلام دوست گرامی
هدف بنده از شروع مبحثم از زندگی داوکینز به این علته که این اقا بیشترین تلاش رو در زمینه فرگشت انجام داده و پس از اون مطالب گسترده تری رو در این زمینه منتشر خواهم کرد .....در ضمن این جا تالار گفتگوی بیداری اندیشه هست ...هر شخصی میتونه در هر زمینه مرتبط مطلب بگذاره .
سلام دوست عزیز

البته که می‌تونی در هر زمینه‌ای مطلب بذاری. عرض من این بود که در تاپیک خودش گذاشته بشه هر مطلب.

سه علم فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی به زندگی‌نامه فیزیک‌دانها، شیمی‌دانها و زیست‌شناسها ربط پیدا نمی‌کنن. برای مثال زندگی‌نامه فیزیک‌داها ربطی نداره به این که ماه در مدار بیضوی دور زمین می‌چرخه!

بررسی زندگی‌نامه اشخاص در زمینه علوم انسانی می‌تونه معقول باشه، چون نحوه تحلیل فرد کاملا بر روی نتیجه‌گیریش تاثیر دارهو اما در مورد علومی که متدشون کاملا وابسته به آزمایش و ریاضیاته چنین بررسیی بیربطه. از طریق همین روشه که می‌دونیم واقعا تکامل اتفاق افتاده نه از طریق نظرات و سلایق شخصی افراد.

(۱۶/مهر/۹۶ ۹:۴۰)yahya63 نوشته است: [ -> ]اول اینکه زندگی نامه داوکینز خیلی مهمه چون نوع شکلگیری شخصیت و بالطبع تفکراتش رو نشون میده.
دوم اینکه لطف کنید امار موثق رو با منبع معتبر بزارید.
سلام یحیی جان. در مورد منبع معتبر ک درخواست کردی
https://fa.wikipedia.org/wiki/پروژه_استیو

البته من نگفتم دانشمندی نیست که با تکامل به شکل فعلیش مشکل نداشته باشه، من گفتم از هر 1000 نفر 999 نفر اونو درست می‌دونن، نه این که همه اونو درست می‌دونن! ضمن این که بسیاری از بررسی‌ها و نظرات فعلی در مورد تکامل درون خود تکامل مطرح می‌شن و چیزی خارج از اون نیستن، دانشمندای مثل بهی (پیچیدگی کاهش‌ناپذیر) داریم که نقدهایی که مطرح کردن نادرستیشو آشکار شده و در واقع کسی براشون تره خرد نمی‌کنه!

نقل قول:برای بررسی بهتر این مسئله،اون مقاله ای که گذاشتم رو مطالعه کنید.
امیدوارم حداقل شما مثل دوست شروع کننده تایپیک بی حوصله نباشید و مقاله رو تا انتها بخونید.
این یه مقاله قدیمیه که منم خیلی وقت پیش خوندم و پر از اشکاله. این خیلی خوبه که برای پی بردن به حقیقت وقت بذاریم و مطالب مختلفو بخونیم، اما هر مطلبی که می‌خونیم نیاز به اعتبارسنجی و راستی‌آزمایی داره که کاش برای این کار هم وقت بذاریم.

(۱۶/مهر/۹۶ ۱۰:۴۹)mahdy30na نوشته است: [ -> ]خواهش میکنم طوری صحبت نکنین که اگه خلافی وجود داره دلیل بر بطلان نیست ، اگه بحث علمی هست با علم صحبت کنین .
خود داروین و دوستان جاهایی هنوز پاسخ نمیدن و کلام تو کلام میارن که حرف عوض بشه . و حتی گاهی به گفته های پیشین هم میگن من؟ کی گفتم . Big Grin
این امار موثق رو ایکاش فقط به گفتن اکتفا نمیکردین بلکه به مستندات بتن ریزی میکردین .

داداش گل ، میشه ریشه اولین مخلوق رو جنابان نظریه پرداز اعلام کنن ؟
حتی با چندین پژوهشگر هم که صحبت کردم و خواستم چنین چیزی رو پاسخی ندادن .
بحث تکامل از نگاه علمی و ... به اعتقادات ماها کاری نداره _ یعنی توش خللی ایجاد نمیکنه و ما دستمون هم باز هست برای پاسخ چون چیزهایی بیشتر میدونیم تا علم Blush

بعدشم وقتی میتونین بگید هیچ بحثی نمیمونه که بحث تکامل از نظریه و فرضیه و .... به یک امری اثبات شده برسه و علم در این قدم هرگز نمیتونه قدم اخر رو برداره .
البته اگه خیلی خوش بینانه بگیم این دوستان یکی نیستن .


دوست گرامی اتئیسمو و بانکی گل ؛ شمابرای اثبات کلمتون سعی کنین کمی به گفته هایی که میارن پی نوشت هم اضافه کنین و خودتون اگه کلامی از درک خودتون هست جدا و کلامی که علم میگه جدا محسوب کنیم .
با تشکر از همه ومخصوصا vahrakan عزیز .
سلام مهدی‌سینا جان. خوش اومدی. نه من همون بانکی نیستم.
فکر می‌کنم بیشتر مطالبی رو که در پستت نوشتی تو جوابم به سایر دوستان به طور غیر مستقیم پاسخ دادم.


در مورد این که چرا من از کلی شروع کردم تا به جزئی برسم اینه که فکر می‌کنم روشی که دوستان برای بررسی نظریه تکامل انتخاب کردن درست نیست. ما اول احتیاج داریم به روش‌شناسی تا ببینیم چه روشی برای بررسی علمی و درست مناسبه تا بعد به سایر جزئیات بپردازیم. ورنه کل حرفایی که می‌زنیم بیفایده‌ست. حس می‌کنم دوستانی که اینجا در مورد تکامل نظر می‌دن با یه پیش‌زمینه علوم انسانی وارد بحث شدن که به حوزه علوم انسانی تعلق داره نه علومی مثل تکامل. برای بحث در مورد تکامل ابزارهای خاص خودش رو نیاز داریم و به محض این که این ابزارا رو استفاده کنیم راه برای نتیجه گیری آسون می‌شه.

در مورد اولین مخلوق هم حرف بسیاره که اگه دوست داشته باشی در موردش صحبت می‌کنیم.
(۱۶/مهر/۹۶ ۱۹:۰۷)آتئیسمو نوشته است: [ -> ]سلام مهدی‌سینا جان. خوش اومدی. نه من همون بانکی نیستم.
فکر می‌کنم بیشتر مطالبی رو که در پستت نوشتی تو جوابم به سایر دوستان به طور غیر مستقیم پاسخ دادم.


در مورد این که چرا من از کلی شروع کردم تا به جزئی برسم اینه که فکر می‌کنم روشی که دوستان برای بررسی نظریه تکامل انتخاب کردن درست نیست. ما اول احتیاج داریم به روش‌شناسی تا ببینیم چه روشی برای بررسی علمی و درست مناسبه تا بعد به سایر جزئیات بپردازیم. ورنه کل حرفایی که می‌زنیم بیفایده‌ست. حس می‌کنم دوستانی که اینجا در مورد تکامل نظر می‌دن با یه پیش‌زمینه علوم انسانی وارد بحث شدن که به حوزه علوم انسانی تعلق داره نه علومی مثل تکامل. برای بحث در مورد تکامل ابزارهای خاص خودش رو نیاز داریم و به محض این که این ابزارا رو استفاده کنیم راه برای نتیجه گیری آسون می‌شه.

در مورد اولین مخلوق هم حرف بسیاره که اگه دوست داشته باشی در موردش صحبت می‌کنیم.
سلام و وقت بخیر به همه دوستان
خوب خوشحال میشم _ و فکر کنم بقیم خوشحال بشن _ که این موضوع رو قشنگ پیش ببریم و اگه نیاز به توضیح و تفسیری هست بفرمایید . گاهی نیاز هست که بیان هم تبیین بشه و شخصا استقبال میکنم .
ابزارش رو بفرمایید Blush
و هر توضیحی که فکر میکنین نیاز هست بگین تا موضوع از نگاه شما رو بتونیم درک کنیم Smile
اعضای بی استفاده بدن!!!!


[تصویر: 634313_dX6VSSsh.jpg]
یکی از موضوعاتی که فرگشت گرایان و معتقدان به تکامل طبیعی به آن اشاره کرده و برای اثبات رابطه تاریخی و تکاملی بین انسان و موجودات دیگر به آن استناد می کنند ، موضوع اعضای باقیمانده در بدن Vestigial Organs است. آنها برای نامیدن این اعضا از این عبارات استفاده می کنند: unneeded parts( اعضایی که به آنها احتیاجی نداریم)، Useless Body Parts(اعضای بی استفاده بدن) و یا Vestigial Organs در لغت انگلیسی vestige یعنی نشان ، اثر، جاى پا، ردیا، ذره ، خرده ، بقایا...بر اساس این تفکر و ایده، بر اثر گذشت زمان و وقوع پدیده تکامل یا فرگشت، برخی از اعضای مهم اجداد ما !!!! کاربرد اصلی خود را از دست داده و بی استفاده شده و یا اینکه در بدن ما بی مصرف هستند.
نخستین بار که با یک گروه از آتئیستها در یکی از شبکه های اجتماعی آشنا شده و به بحث پرداختم، موضوع اصلی بحث همین موضوع بود و متعاقب این مباحثه که تا پاسی از شب طول کشید تصمیم به مطالعه عمیقتر نظریات فرگشت گرایان و نهایتا نوشتن سلسله مقالاتی در باب فرگشت شدم که منجر با تاسیس این وبلاگ شد. به همین دلیل موضوع اعضای کم مصرف دارای یک بعد تاریخی!!! برای بنده است..
مبنای تئوری اعضای بیهوده
اینکه چند عضو در بدن بیهوده تلقی می شوند مورد توافق کامل فرگشت گرایان نیست. برخی 5 عضور را کم مصرف می دانند و برخی 10 عضو...اینها مهم نیست بلکه اصل مطلب در این مقاله مورد بحث است...نام برخی از این اعضا که بیشتر مورد توافق آنهاست به شرح زیر است:
1- استخوان دنبالچه
2- آپاندیس،
3- دندانهای عقل،
4- پستان در مردان،
5- عضلات سیخ کننده مو در بدن،
6- لوزتین و لوزه سوم،
7- سینوسها،
8- موههای بدن و بخصوص موهای زاید،
9- ابروی سوم Plica semilunaris،
10- اعضای دیگر
[تصویر: 634313_H4UzfJEq.jpg]
استباط فرگشت گرایان این است که این اعضا در اجداد ما کاربردهای بیشتری داشته اند ولی به مرور زمان این اعضا کاربردهای خود را از دست داده اند و هم اکنون خاصیتی برای آنها وجود ندارد و یا اینکه کم خاصیت بوده و حتی در برخی موارد مضر و آزار دهنده هستند. ستخوان دنبالچه در اجداد خیالی انسان مثلا در اسبها، مهمترین شالوده دم را تشکیل می دادند ولی در انسان به عنوان یک موجود بدون دم، این استخوان دیگر ارزشی ندارد. یک مثال دیگر این است که سالیانه هزاران نفر در جهان به علت عفونت آپاندیس و یا عفونتها و مشکلات مرتبط با دندان عقل تحت عمل جراحی قرار می گیرند در حالیکه اگر بر فرض محال انسان اصالتا فاقد این اعضا بود مشکلی برای سلامت او و ادامه جیاتش پیش نمی آمد.
[تصویر: 634313_e6UUAwP1.jpg]
در این خصوص استنادات فسیل شناسی، آناتومیک و فیزیولوژیک متعددی وجود دارد که همگی با هدف نشان دادن وجود این اعضا در حیوانات دیگر از یک سو و اهمیت بسزای آنها در حیوانات از سوی دیگر مطرح شده اند.
پاسخ به این ابهام
1- کاهش تدریجی نام این اعضا در تاریخ: در اواخر قرن هیجده، دانشمندان فرگشت گرا به بیش از 150 عضو بیهوده در بدن اعتقاد داشتند ولی با پیشرفت علم پزشکی و بیولوژی، کاربردهای بسیاری از این اعضا شناخته شد و اکثریت قریب به اتفاق آنها از لیست خارج شد..با این حساب می توان پیش بینی کرد که با توسعه هر چه بیشتر علم پزشکی کاربردهای حیاتی تمامی این اعضا شناسایی شود،
2- کاربردهای مهم برخی از این اعضا: بسیار عجیب است ولی به هر حال رخ داده!!!فرگشت گرایان عقیده دارندکه برخی اعضا مثل آپاندیس یا لوزتین و حتی آدنوئید و ... اعضایی بیهوده یا بدون مصرف هستند در حالیکه اصلا اینطور نیست. برای اثبات ارزش اینها به آخرین دستاوردهای علمی در خصوص چند فقره از این اعضا اشاره می شود:
الف) آپاندیس
آپاندیس عضوی است که در بخش ابتدایی روده بزرگ واقع است. فرگشت گرایان ادعا می کنند که این عضو، باقیمانده عضو دیگری به اسم سکوم cecum است که در اجداد انسان ارزش بسیار زیادتری داشته ولی الان در انسان فاقد ارزش بوده و حتی به خاطر موارد متعدد عمل جراحی ، عضوی مضر است. تحقیقاتی که در سال 2013 منتشر شده ارتباط بین آپاندیس و سکوم را رد می کند.(

Smith H. F., Parker W., Kotzé, S. H., Laurin, M. (2013). "Multiple independent appearances of the cecal appendix in mammalian evolution and an investigation of related ecological and anatomical factors". Comptes rendus Palevol.
doi:10.1016/j.crpv.2012.12.001.)
[تصویر: 634313_Xzy1a10z.gif]
در خصوص ارزش آپاندیس نیز روز به روز اطلاعات بیشتری منتشر می شود. اجمالا آنکه این عضو در دوران جنینی و ابتدای کودکی، نقش بسیار مهمی در سیستم ایمنی بدن دارد.در این خصوص صدها مقاله تاکنون منتشر شده است. نقش دیگر این عضو در بقا و رشد باکتریهای مفید در دستگاه گوارش و روده بزرگ است. نقش دیگری که اخیرا شناخته شده آن است که در برخی موارد جراحی از این عضو برای ترمیم بافتهای از بین رفته به کار می رود. آقای Loren G. Martin در مقاله ای تحت عنوان نقش آپاندیس در بدن، به کارکردهای مختلف این عضو اشاره کرده است(What is the function of the human appendix? Did it once have a purpose that has since been lost? ).در سایت ویکی پدیا نیز در این خصوص مطالب بسیار با ارزشی ارائه شده است:
لینک سایت ویکی پدیا در باره آپاندیس
ب) لوزتین و آدنوئید: لوزتین در انتهای حلق قرار دارند و معمولا با آسانی قابل مشاهده نیستند ولی وقتی به علت یک عفونت یا التهاب ، اندازه آنها بزرگ می شود به راحتی می توان آنها را مشاهده کرد. بر خلاف این دو، آدنوئید یا لوزه سوم به علت قرار گرفتن در مجرای بین بینی و حلق ،حتی در شرایط التهاب نیز به اسانی قابل مشاهده نیست و نیاز به ابزارهای خاص دارد
[تصویر: 634313_7olrf071.jpg]
نقشها:
این دو عمدتا از بافت لنفاوی تشکیل شده اند و بدین لحاظ اکثر فیزیولوژیستها اعتقاد دارند که در سیستم ایمنی بدن و ساخت آنتی بادیها نقش بسیار مهمی دارند. در این خصوص مقالات بسیار زیادی در مجلات معتبر جهان نوشته شده است ولی یک نکته مشترک در تمامی این مقالات این است که همه محققان اذعان دارند نقشهای این دو عضو در بدن هنوز به طور کامل شناخته نشده و آنها با معماهای زیادی روبرو هستند. برداشتن این دو عضو با عمل جراحی در کودکان معمولا مشکل زیادی ایجاد نمی کند (و البته شاید مشکلاتی ایجاد می کند که زیاد در علم پزشکی امروز شناخته شده نیست) ولی با اینحال هیچ کسی نمی تواند با ضرس قاطع بگوید که این دو ، اعضایی بیهوده یا کم مصرف هستند. برای مطالعه بیشتر در این خصوص مقالات زیر را پیشنهاد می دهیم:
Tonsils and Adenoids ADENOIDS and Tonsiles نتیجه گیری:


علم پزشکی با سرعت چشم گیری در حال پیشرفت است و همه روزه اطلاعات ما در باره کارکرد اعضای مختلف افزایش می یابد. این پیشرفتها سبب شده تا تعداد اعضای به اصطلاح بیهوده یا ب مصرف در اواخر قرن 18 امروزه به چند عضو برسد در حالی که همین الان نیز اکثر دانشمندان در خصوص کارکرد این اعضا ، مقالات متعددی نوشته اند .

فرگشت یا تکامل یا تغییر تدریجی ژنوتیپ و فنوتیپ موجودات که اساس نظریه داروین و نئودروین است بر پایه های سستی قرار دارد و ایده اعضای بیهوده یا اعضای باقیمانده نیز از اساس ، غلط و بدون توجیه است

اعضای بیهوده در گذر تاریخ!!!


[تصویر: 634313_UgU30Nkq.JPG]
تکامل گرایان در اواخر قرن 18 به 180 عضو بیهوده در بدن اعتقاد داشتند. مشهورترین این بیولوژیستها آقای Robert Ernst Eduard Wiedersheim (April 21, 1848 in Nürtingen – July 12, 1923 in Schachen (Lindau)) است که شرح مفصل زندگی و عقاید و نوشتارهای او در صفحه اختصاصی او در سایت ویکی پدیا آمده و خوانندگان محترم به آنجا ارجاع می دهم. در این نوشتار صرفا به پاسخ سوال جناب آقای علی توجه کرده و لیست 86 عضو بیهوده از دیدگاه این بیولوژیست آلمانی را منتشر می کنیم: صفحه شخصی آقای Robert Ernst Eduard Wiedersheim (April 21, 1848 in – July 12, 1923 in Schachen ()) در سایت ویکی پدیا
  1. Os coccygis. Cauda humana.
  2. Superfluous embryonic notochord and associated somites.
  3. Embryonic cervical, lumbar, and sacral ribs.
  4. The thirteenth rib of the adult.
  5. The seventh cervical rib in the adult.
  6. The interarticular cartilage of the sterno-clavicular joint (probable vestige of the episternal apparatus).
  7. Ossa supra-sternalia.
  8. Certain centres of ossification in the manubrium sterni.
  9. The branchial clefts (for the most part) and branchial ridges.
  10. Processus styloideus ossis temporis, and the ligamentum stylo-hyoideum.
  11. Anterior cornua of the hyoid, for the greater part.
  12. Foramen caecum of the tongue.
  13. Processus gracilis of the malleus.
  14. Post-frontal bone (?)
  15. Ossa interparietalia (and ? prseinterparietalia).
  16. Processus paramastoideus of exoccipital.
  17. Torus occipitalis.
  18. Processus frontalis of the temporal.
  19. Processus coracoideus [meta- and epi-coracoid bones].
  20. Os centrale carpi.
  21. Processus supracondyloideus humeri.
  22. Trochanter tertius femoris.
  23. The phalanges of the fifth toe, and less conspicuously of the third and fourth toes.
  24. Muscles of the pinna and the Musculus occipitalis. L
  25. M. transversus nuchae. L. -- [1]
  26. Facial muscles transformed into tendinous expansions.
  27. Mm. plantaris and palmaris longus, when completely tendinous.
  28. M. ischio femoralis.
  29. The caudal muscles.
  30. M. epitrochleo-anconseus.
  31. M. latissimo-condyloideus.
  32. M. transversus thoracis (triangularis sterni).
  33. M. palmaris brevis.
  34. The transition bundles between the trapezius and the sterno- cleido-mastoideus.
  35. M. levator claviculae.
  36. M. rectus thoracis.
  37. M. ere master.
  38. The primitive hairy covering or lanugo.
  39. Vestiges of vibrissae
  40. The vertex coccygeus, the foveola and glabella coccygea.
  41. Certain vortices of hair on the breast.
  42. Nipples in men.
  43. Supernumerary mammary glands in women. [2]
  44. Alleged vestiges of mammary pouches [?]
  45. Supernumerary olfactory ridges.
  46. Jacobson's organ, and ductus naso-palatinus.
  47. Papilla palatina and foliata.
  48. Plica semilunaris of the eye.
  49. Vasa hyaloidse (Cloquet's canal) of the embryo the choroidal fissure.
  50. Lachrymal glands, in part.
  51. The epicanthus.
  52. M. orbitalis.
  53. Certain varieties of the pinna of the ear, i.e. Darwin's tubercle.
  54. The filum terminale of the spinal cord.
  55. Glandula pinealis and parietal organ.
  56. The parieto-occipital fissure of the brain [doubtful].
  57. The obex, ponticulus, ligula, taeniae medullares, and velum medullare anterius and posterius, of the brain.
  58. The hypophysis cerebri (pituitary body).
  59. The dorsal roots and ganglia of the hypoglossus nerve.
  60. The rami recurrentes of certain cranial nerves.
  61. Certain elements of the brachial and lumbo-sacral plexuses.
  62. The coccygeal nerve.
  63. The glandula coccygea.
  64. Palatal ridges.
  65. The sublingua.
  66. The formation of rudimentary dental papillae before the sinking of the dental ridge.
  67. The Wisdom teeth
  68. The occurrence of a third premolar (reversionary).
  69. The occurrence of a fourth molar (reversionary).
  70. The vestiges of a third dentition.
  71. The ciliated epithelium of the embryonic oesophagus.
  72. Bursa sub- and prehyoidea (ductus thyroglossus).
  73. Musculi broncho-oesophagei.
  74. The appendix vermiformis.
  75. Ventricle of the larynx (Morgagni's pouch).
  76. Lobus subpericardiacus of the lung (reversionary).
  77. Certain Valves of the veins.
  78. Certain structures of a vestigial nature in the heart.
  79. Arteria sacralis media.
  80. Arteria ischiadica.
  81. Superficial plantar arterial arch of the foot.
  82. The vena cava superior sinistra.
  83. Venae cardinales posteriores, and ductus Cuvieri.
  84. Vestiges (in the female) of the mesonephric system, and (in the male) of the Müllerian ducts.
  85. Conus inguinalis, and ligamentum inguinale.
  86. The area scroti.
همانگونه که مشاهده می فرمائید آقای ویدر شیم در این لیست به 86 عضو بیهوده !!!اشاره کرده اند . نظرات او خیلی زود مورد توجه بیولوژیستهای دیگر هم عصر او قرار گرفت تا جایی که دانشمند جانور شناس آقای Horatio Newman ادعا کرد در انسان 180 عضو باقیمانده یا بیهوده وجود دارد!!( منبع: صفحه شخصی آقای ویدر شیم)..
واضح است که این بحث صرفا یک فرض است که نمی توان آن را اثبات کرد و پیشرفتهای علم پزشکی به خوبی نشان می دهد که این اعضا همگی دارای کارکردها و عملکردهای خاصی در بدن هستند به عنوان مثال در لیست بالا در ردیف 58 به عضو بسیار مهم هیپوفیز The hypophysis cerebri (pituitary body) اشاره شده که امروزه ما می دانیم این عضو چندین هورمون بسیار مه حیاتی را ترشح می کند. همچنین در این لیست در ردیف 77 به دریچه های وریدی Certain Valves of the veins اشاره شده که امروزه ما می دانیم این دریچه ها در عملکرد مطلوب سیاهرگها دارای نقش بسیار مهمی هستند و اختلال عملکرد آنها در ایجاد برخی بیماریها مثل واریس نقش مهمی دارد. بقیه اعضایی که نام برده نیز شامل مجموعه ای از استخوانها، عضلات و برخی نقاط آناتومیک بر روی استخوانها هستند که فرگشت شناسان امروزی هم به سودمندی اینها اعتقاد دارند و نام آنها را نمی برند. در ژانویه 2013 مقاله ای تحت عنوان Vestigial Organs منتشر و این ایده را مجددا با یافته های جدید محک زده و نهایتا اثبات کرده که فرضیه اعضای بیهوده دارای اساس علمی محکمی نیست.
نظریات آقای Dr. Jerry Bergman
[تصویر: 634313_uy76aMgz.jpg]
آقای برگمن دارای 7 مدرک تحصیلی معتبر از دانشگاههای مختلف جهان است. او بیش از سی سال در حال تدریس رشته های مختلف از قبیل بیوشیمی، ژنتیک،بیولوژی، زمین شناسی، آنتروپولوژی، شیمی و میکروبشناسی بوده و ادعا می شود در این سالهای طولانی 800 مقاله یا کتاب منتشر کرده است.او از مخالفان سرسخت نظریه فرگشت بوده و از قضا مشهورترین مطالب منتشره توسط او در رد داروینیسم و فرگشت بوده است. او در سال 1990 با انتشار کتابی تحت عنوان : همه اعضای باقیمانده کاملا دارای عملکرد هستند
Vestigial Organs Are Fully Functional: A History and Evaluation of the Vestigial Organ Origins Concept (Creation Research Society Monograph Ser)
این عقیده را به شدت مورد تردید قرار داد. این نویسنده صاحب نام و پرکار کتب دیگری از قبیل روی سیاه داروین را نیز به رشته تحریر درآورده است.
[تصویر: 634313_RW9IVC9f.jpg]
[تصویر: 634313_bKVRemOf.JPG]
برای مطالعه زندگینامه و شرح فعالیتهای آقای برگمن بر روی تصویر او کلیک فرمائید
(۱۶/مهر/۹۶ ۲۲:۰۱)mahdy30na نوشته است: [ -> ]سلام و وقت بخیر به همه دوستان
خوب خوشحال میشم _ و فکر کنم بقیم خوشحال بشن _ که این موضوع رو قشنگ پیش ببریم و اگه نیاز به توضیح و تفسیری هست بفرمایید . گاهی نیاز هست که بیان هم تبیین بشه و شخصا استقبال میکنم .
ابزارش رو بفرمایید Blush
و هر توضیحی که فکر میکنین نیاز هست بگین تا موضوع از نگاه شما رو بتونیم درک کنیم Smile


سلام. حتما مهدی‌سینا جان!

علوم معمولا به دو دسته تقسیم می‌شن: علومی که می‌شه بردشون تو آزمایشگاه و علومی که نمی‌شه بردوشن تو آزمایشگاه. دسته اول فیزیک و شیمی و زیست هستن. دسته دوم علومی هستن که به دلایل اخلاقی یا نبود امکانات قابلیت انجام آزمایشگاهی رو ندارن. علم تاریخ یا جامعه‌شناسی جزو این دسته از علوم هستن. علم تکامل جزو دسته اول هست. اما چطور؟ ما که نمی‌تونیم تاریخ موجودات زنده رو ببریم داخل آزمایشگاه و ببینیم چی به چی تبدیل شده! بعدا به این نقد می‌پردازم، اما به عنوان پاسخ کوتاه، نوشتم که این علم در آزمایشگاه بررسی می‌شه، نه این که مستقیما با چشم دیده می‌شه.

علوم دسته اول، علیرغم تفاوت‌هاشون یه روش کلی دارن که با اون روش علم به دست می‌یاد:

[تصویر: main-qimg-0f71b34d342736cf561ffd539cf3dc4b-c]
روش به دست آوردن علم چهار مرحله داره (دقت کنین که این نمودار تا حد امکان ساده شده و ممکنه در جزئیات با روش‌های دیگه‌ای که احتمالا باهاش آشنایید تفاوت داشته باشه. قصد من اینه که روال کلی رو نشون بدم)

مشاهده (Observation): ما پدیده‌ای رو در جهان مشاهده می‌کنیم که برامون تازگی داره و علم توضیحی براش نداره.
فرضیه‌سازی (Theory): ما توضیحی احتمالی رو برای مشاهداتمون پیدا می‌کنیم. این توضیح ممکنه درست یا غلط باشه که نیاز به بررسی بیشتر داره.
پیش‌بینی (Prediction): ما با استفاده از منطق از فرضیه‌ای که ساختیم نتیجه‌های جزئی می‌گیریم. این نتیجه‌های جزئی رو می‌شه آزمایش کرد تا ببینیم فرضیه درست بوده یا نه.
آزمایش (Expriment): پیش‌بینی‌ها رو آزمایش می‌کنیم و اگه پیش‌بینی‌ها نادرست بودن نتیجه می‌گیریم که توضیح احتمالی ما در مورد مشاهدات اولیه هم اشتباه بودن. اینجاست که به دنبال توضیح جدیدی می‌گردیم که با تمام مشاهدات ما تا الان همخونی داشته باشه.

من روی این روش کلی نمی‌خوام توضیح بیشتری بدم چون احتمالا همه باهاش آشنا هستید. موضوع این تاپیک تکامله و باید دید که چه‌طور از این روش برای اثبات تکامل استفاده می‌شه...

(۱۶/مهر/۹۶ ۲۲:۵۱)vahrakan نوشته است: [ -> ]اعضای بی استفاده بدن!!!!
سلام دوست عزیز. در مورد اعضای بی‌استفاده:

این اعضای بی‌استفاده نیستن که ما رو به سمت درستی تکامل راهنمایی می‌کنن. واژه درست برای این اندام‌ها ادام‌های بقایایی (وستیجیال) هست. ممکنه عضوی داشته باشیم که وستیجیال باشه ولی بی‌استفاده نباشه. اصلا بحث بی‌استفاده بودن یا قابل استفاده بودن اینجا مطرح نیست.

اندام بقایایی اندامیه که باقی‌مانده اندامی در گذشته‌ست که کارکردی داشته و حالا اون کارکرد «خاص» رو از دست داده. مثلا به بال شترمرغ نگاه کنیم. بال ادامیه که کارکردش پرواز کردنه، در حالی که شترمرغ پرواز نمی‌کنه. با این حال بال شترمرغ بی‌فایده نیست؛ شترمرغ با استفاده از جریان خونی که توی بال‌ها جریان داره می‌تونه بدنش رو خنک نگه داره.

اما دو سوال:
- از کچا می‌دونیم کارکرد اصلی اندام چیه؟
وقتی به اندامی در بدن انسان نگاه می‌کنیم و همون اندام رو در حیوانات دیگه می‌بینیم که کارکرد خاصی دارن، اما این کارکرد در بدن انسان موجودنیست، نتیجه می‌گیریم که کارکردی وجود داشته که در طول تکامل انسان از بین رفته.

- از کجا تشخیص می‌دیم که کارکرد فعلی اندام کارکرد اصلی نیست؟
وقتی به کارکرد فعلی اندام نگاه می‌کنیم می‌بینیم که کارکرد فعلیش ارتباطی به ساختار اون اندام نداره (به تفاوت کارکرد و ساختار توجه کنین). اگه من مهندس بودم و می‌خواستم عضوی که دارای کاربرد خاصی بوده رو طراحی کنم، طراحی رو به شکل بهتری انجام می‌دادم؛ اجزای بیهوده زیادی رو حذف می‌کردم و احتمالا اجزای دیگه‌ای رو اضافه می‌کردم که کارش رو به شکل بهتری انجام بده.

مثال معروف این موضوع آپاندیسه. آپاندیس عضویه که در انسان کمک می‌کنه باکتری‌های مفید روده اگه بر اثر عفوت در بخش‌های دیگه‌ای سیستم هضم عذا از بین رفتن باقی بمونن. آپاندیس تو پستاداران دیگه که علف می‌خورن خیلی بزرگتره و به هضم غذا کمک می‌کنه و دارای باکتری‌هاییه که سلولوز موجود در سبزیجاتو به قند ساده‌تر می‌شکنن. در مورد انسان که علفخوار نیست و سلولوز مصرف نمی‌کنه این عضو بسیار ابتداییه. البته کاربرد هم داره در سیستم ایمنی بدن، اما از طرفی آپاندیس نازکه و به خاطر نازکیش به راحتی پاره می‌شه و بدن رو آلوده می‌کنه (که بهش اپاندیسیت می‌گن). در مقایسه با فایده کوچکی که داره، آپاندیس عضو خطرناکیه. از هر ۱۵ نفر ۱ نفر در طول زندگیش به آپاندیسیت دچار می‌شه [1]. تنها با پیشرفت پزشکیه که تونستیم آمار مرگ‌ومیر آپاندیسیت رو کاهش بدیم، اما وقتی پزشکی پیشرفت نکرده بود مرگ‌ومیرهای زیادی رو باعث می‌شد. الان هم که اغلب در طول جراحی خارجش می‌کنن بدون این که عوارض جانبی خاصی داشته باشه.

مثال دیگه طراحی اضافی و به درد نخور موش‌کورهاییه که چشم کاملی در جمجمه‌شون رشد می‌کنه که شامل تمام اجزای یه چشم پیچیده ست، اما پوستی روی اونو می‌گیریه که اون‌ها رو قادر می‌کنه تنها روشنایی روزو از تاریکی شب تشخیص بدن. پس تنها انسان نیست که این اندام‌ها رو داره.

در نهایت، مهم نیست که چه‌قدر شواهد در مورد موضوعی کنار هم بذاریم Vahrakan عزیز. تا وقتی که مطلب ادعایی به درستی درک نشده داریم کار بیهوده‌ای انجام می‌دیم. خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می‌رود دیوار کج...

[1] http://www.encyclopedia.com/medicine/dis...pendicitis
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع