(۱۸/مهر/۹۶ ۱۵:۱۱)آتئیسمو نوشته است: [ -> ]سلام و صبحت بخیر مهدیسینا جان. آفرین دقتت توی بحث مثالزدنیه.
همونطور که نوشتی اعتقادات میتونن تو مرحله فرضیهسازی موثر باشن. مثلا اگه من به طریقی به ای نتیجه رسیده باشم که گونههای امروزی تکامل یافته نیستن با این فرضیه پیش نمیرم. اما همون طور که نوشتم علم نظر شخصی نیست؛ به محض این که من نظیه رو مطرح کردم تمام همرشتهایهای من به سمتش هجوم میارن تا درستی آزماییش کنن، با هر پیشرفت علمی که صورت میگیره با پیشبینیهای جدید فرصت جدیدی برای ابطال نظریه فراهم میشه. (در این مورد مثالی میزنم پایینتر).
البته که شباهت «به خودی خود» امری نیست که نتیجه میگیریم دو چیز با هم همخانوادهن.
برای کشف روابط فامیلی از احتمال در کنار شباهت استفاده میشه. ما سعی میکنیم دادههای حاصل از مشاهداتمون رو بر اساس فرضیه توضیح بدیم: این که دو موجود با هم همخانواده هستن. بررسی میکنیم و میبینیم امکان تحقق دادههای فعلی در صورت نادرستی فرضیه بسیار بعیده و در صورت درستیش کاملا محتمل. پس درستی فرضیه رو نتیجه میگیریم.
مثالش رو در آزمایش ژنتیک که برای اثبات نسبت فامیلی استفاده میشه شاهدیم. اگه دیانای دو نفر رو داشته باشیم خیلی بعیده که پروفایل این دو نفر مشابه باشه و این دو نسبت فامیلی نداشته باشن و پروفایلشون به دلیل ناشناختهای مثل هم باشه تا این که با هم نسبت فامیلی داشته باشن.
نمونه اتفاقی که افتاد در زمینه تکامل و روند علمی که طی شد رو قضیه جوشخوردگی دو تا از کروموزومهای انسان نشون میده.
همونطور که میدونین انسان ۲۳ جفت کروموزوم داره و شامپانزه، پسرعموی فرگشتی انسان ۲۴ جفت. این زمینه خوبی بود که بررسیهای بیشتری در مورد همخانواده بودن انسان و شامپانزه انجام بدن.
اوایل دهه ۹۰ میلادی با پیشرفت تکنولوژی امکان توالییابی دیانای انسان فراهم شد. این فرصت خوبی رو فراهم کرد برای طراحی آزمایش جدید و زیر سوال بردن نظریه تکامل. کروموزوم تمام موجودات در قسمت انتهایی یک کد خاص رو نگه میداره که بهش تلومر میگن. تلومر کمک میکنه که وقتی ژنوم انسان کپی میشه اطلاعات دو قسمت انتهایی کروموزوم از دست نره، چون آنزیمهای کپیبرداری قادر نیستن تا انتهای کروموزوم رو کپیبرداری کنن. بنابراین تلومر نقش محافظ رو بازی میکنه که از خوردگی انتهای کروموزوم به مرور زمان جلوگیری کنه. توالی تلومر یه امضای خاص داره که در قسمت دیگهای از دیانای دیده نمیشه.
پیشبینی که شد این بود که اگه نظریه تکامل درست باشه باید انسان و شامپانزه از یه جد بوده باشن. پس در طول تکامل انسان دو کروموزوم 2A و 2B جد انسان بهم جوش خوردن یا کروموزوم 2 جد شامپانزه شکسته شده. برای بررسی دو کروموزوم 2A و 2B شامپانزه و کروموزوم 2 انسان رو با همتراز کردن. اینجا بود که مشاهده کردن درست در نقطهای که دو کروموزوم 2A و 2B باید جوش خورده باشن بقایای تلومری کروموزومهای جوش خورده وجود داره. (بقایای سنترومری هم در نقاط پیشبینی شده پیدا شد - شکل هر دو رو نشون میده).
![[تصویر: hypothetical-fusion.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/https://assets.answersingenesis.org/img/articles/arj/v6/hypothetical-fusion.gif)
نتیجهای که میشه از نتایج این آزمایش گرفت بدیهیه: احتمال مشاهده این نتایج در صورت درستی نظریه تکامل نسبت به احتمالش در صورت نادرستی تکامل فوقالعاده بالاست. پس نتیجه میگیریم که تکامل درسته.
این آزمایش که یه فرصت جدید برای ابطال نظریه تکامل بود انجام شد و در مقابل نتیجه داد که انسان و شامپانزه با هم همخانواده هستن و روی نظریه تکامل مهر تایید زد. اگرچه، بعد از اون ژنوم کامل انسان و شامپانزه توالییابی شد و هر تردیدی رو برطرف کرد.
مرسی Vahrakan جان. فقط چون مباحث علمی در این بین مطرح شده، عرض کنم جایی که علم قطعی در دست نباشه میشه به تخیل دست زد. احتمال داره این عددپردازیهای خیالی برای زمانی که تفسیر المیزان نوشته شده کارایی داشته باشه. حدس من اینه! اما الان که علم ما در مورد تاریخ بشر و زمین در زمینههای زیادی به قطعیت رسید جایگاهی نداره. بیایم از اطلاعات روز استفاده کنیم.
سپاس از توضیحات شما جناب اتئیسمو در رابطه با موضوع کروموزوم ها توجه شما رو ه این مقاله جلب میکنم ....با این تفاسیر شما تنباکو و سیب زمینی و شامپانزه به علت داشتن 24 جفت کروموزوم با هم فامیل هستند ....
تفاوت در تعداد کروموزوم ها!
بدن يک حيوان از ميليونها واحد بهنام سلول ساخته شده است. هر سلول دارى يک هسته است که جنس آن از پروتوپلاسم است و دور هسته را سيتوپلاسم فرا گرفته و سيتوپلاسم بهوسيلهٔ ديوارهٔ سلول احاطه شده است. زندگى هر حيوانى از يک سلول شروع مىشود، اين سلول تقسم شده و دو سلول ايجاد مىکند و تقسيمات ادامه پيدا مىکند تا اينکه گروهى از سلولها را که بافتها و ارگانهاى مختلف بدن از آنها بهوجود مىآيند، تشکيل مىدهد در داخل هسته اجسام نوارى شکلى وجود دارند که کروموزوم ناميده مىشود کروموزومها به دو دسته تقسيم مىشوند کروموزومهاى جنسى (Sexchromosome) و کروموزومهاى بدني(Autosome) کروموزومها در سلولها بهصورت جفت بوده (بهجز در سلولهاى جنسي) و تعداد آنها در يک سلول بدنى يک گونه عدد ثابتى است. در جدول زير تعداد کروموزومهاى حيوانات مختلف، گیاهان و انسان نشان داده شده است.
کروموزومها دوبهدو لنگه و نظير يکديگر هستند، يعنى هر کروموزوم صاحب يک لنگه همتاى خود است که به آن جفت همولوگ گفته مىشود کروموزومها در فعاليت حياتى و مخصوصاً در انتقال صفات ارثى اهميت بهسزائى دارند.
در روى هر کروموزوم تعداد زيادى برجستگىهاى کوچک قرار داد که ژن ناميده مىشود و اين ژنها مسؤل انتقال صفات از والدين به فرزندان مىباشد. هر ژن در روى کروموزوم محل معينى را اشغال مىکند که در اصطلاح به آن جايگاه ژن يا لوکوس (Locus) گويند. به فرمهاى مختلف يک ژن يک در روى کروموزومهاى همولوگ نقاط مشابهى را اشغال مىنمايند آلل (Allele) گويند.
هر حيوانى داراى صفات متعددى است، رنگ اندازه بدن، شاخدار و يا بىشاخ بودن، اينها تعداد کمى از صفاتى هستند که از والدين به اولاد منتقل مىشوند. اين صفات بهوسيلهٔ ژنها کنترل مىشوند. ژنها مولکولهاى بسيار ريز و پيچيدهاى هستند که در روى کروموزومها قرار دارند و هر حيوانى حاوى هزاران جفت ژن است که نصف آن از پدر و نصف ديگر آن از مادر به ارث رسيده است و مجموعاً ژنوتيپ حيوان را تشکيل مىدهد.
ژنوتيپ مشخصکننده حدود قابليت عملکرد حيوان در صفات مختلف است. هرجفت ژن تعدادى از صفات را کنترل مىکند. بعضى از صفات توارثپذيرى زيادى دارد ولى در بعضى ديگر توارثپذيرى کم است.
اگر صفتى توارثپذيرى زيادى داشته باشد اصلاح آن صفت در حيوان بهسرعت انجام خواهد گرفت و برعکس براى صفاتى با توارثپذيرى کم اصلاح بهکندى پيشرفت خواهد داشت؛ بهعبارت ديگر، براى بهبود چنين صفاتى احتياج به توليد نسلهاى زيادى است تا يک صفت بهصورت قوى درآيد.
در شکل زیر کروموزوم انسان (HUMAM=H) و شامپانزه (CHIMPANZEE=C) در کنار هم نشان داده شده و با هم مقایسه شده اند.
همه خانواده میمونها از جمله: شامپانزه و گوریل و اورانگوتان، دارای ۲۴ جفت کروموزم هستند و انسانها دارای ۲۳ جفت کروموزم می باشند، به عبارت دیگر انسانها دو تا کروموزوم کمتر دارند.
چهار حالت وجود دارد:
1- انسان ها دو کروموزوم از دست داده باشتد.
2- خانواده میمونها دو تا کروموزوم جدید بدست آورده اند.
3- یکی از کروموزوم های انسان ها به دو قسمت تقسیم شده باشد(این حالت منطقی تر است، زیرا از حالت انسان به شامپانزه می رسیم. یعنی از حالت کامل تر به یک حالت ناقص تر... اما چون اورانگوتان نیز 24 جفت کروموزوم دارد این حالت رد می شود(زیرا اورانگوتان زودتر منشعب شده است)
4- دو تا از کروموزوهای شامپانزه به هم وصل (fusion) شده باشند.(این فرضیه تکامل گرا ها می باشد)
این فرضیه وجود دارد که در خانواده میمونها، ۲۴ کروموزم وجود داشته و در انسانها ۲ تا از کروموزمها ادغام شده و انسانها ۴۶ کروموزم به جای ۴۸ تا دارند.
یکی از دلایل ارائه شده برای اثبات این فرضیه این است که اگر کرومزمهای شماره ۲ میمونها را کنار هم بگذاریم کاملا شبیه کروموزوم شماره ۲ انسان است. اما آیا این فرضیه درست است یا خیر و آیا این ادغام به یکباره صورت گرفته و یا بصورت تدریجی صورت گرفته است. در حقیقت ثابت می کنیم که این فرضیه چقدر بی پایه و اساس است.
تکامل گراها با بیان این سناریو، قصد دارند علت تفاوت در تعداد کروموزوم های انسان و خانواده میمونها را ثابت کنند. اما این اتصال که البته کاملا اجباری است، آیا الزاما مفید هم می تواند باشد؟!
اما چرا می بایست این ادغام صورت گرفته باشد؟! چه عاملی محیطی باعث این ادغام شده است؟! مگر کروموزوم ها حاوی اطلاعات و نقشه بدن جانوران نیستند؟ پس این اتصال و ادغام مانند آن است که مطالب قسمتی از یک متن کتابی را برداشته و در ادامه متن دیگر قرار بدهیم. آیا در نتیجه این جابجایی، بازهم اطلاعات موجود در آن کروموزوم معنی و مفهومی خواهد داشت؟ خروجی این تغییر در اطلاعات، که به صورت اتفاقی بوده است در بدن آن جاندار چه تغییرات نابهنجاری را بوجود خواهد آورد. بیایید فرض کنیم که چنین ادغامی اساسا امکان پذیر باشد، اما آیا این ادغام تصادفی و البته اجباری، می تواند مفید هم باشد؟! و یا فقط یک سناریو تخیلی برای توجیه اختلاف بین تعداد کروموزوم ها می باشد.
اگر محیط و زمان باعث این ادغام شده است پس حتما می توان این دو کروموزم را در آزمایشگاه نیز با هم ادغام کرد؟ آیا تا کنون تحقیقاتی در این خصوص انجام شده است. بر اساس نتایج این تحقیقات آیا دانشمندان این ادغام را امکان پذیر می دانند؟
بر اساس آخرین تحقیقات پرفسور جری برگمن که در آپریل 2011 صورت گرفته است و در نشریه کریشن منتشر شده است(April 2011 Journal of Creation.) نشان می دهد که این سناریو امکان پذیر نمی باشد.
منابع:
نظر علامه طباطبایی در باره تطور یا فرگشت قسمت سوم و اخر
انسان نوعى است مستقل نه تحول یافته از نوعى دیگر (نظیر میمون )[b] آیاتى که گذشت براى اثبات این مطلب کافى است و نیازى به دلیل دیگر نیست، براى اینکه همه آنها، (نسل بشر متولد شده از نطفه را) منتهى به دو فرد از انسان به نام (آدم ) و (همسر) او (حوا) مى دانند و درباره خلقت آن دو صراحت دارند به اینکه : از تراب بوده (در نتیجه جز این را نمى توان به قرآن کریم نسبت داد که ) پس انسانیت منتهى به این دو تن است و این دو تن هیچ اتصالى به مخلوقات قبل از خود و هم جنس و مثل خود نداشتند بلکه بدون سابقه حادث شده اند.
و آنچه امروز نزد دانشمندان زیست شناس درباره طبیعت انسان شایع است این است که اولین فرد انسان فردى تکامل یافته بوده یعنى در آغاز انسان نبوده بعد در اثر تکامل انسان شده است و مخصوصا این فرضیه : یعنى اینکه : انسان قبلا یک فرد حیوان بود و با تکامل انسان شد هر چند بطور قطع مورد قبول و اتفاق همه دانشمندان نیست و به اشکالهاى بسیارى برخورده و بصورتهاى مختلف بر آن اعتراض کرده اند و لیکن اصل فرضیه، یعنى اینکه انسان حیوانى بوده و در اثر تکامل انسان شده مطلبى است مورد تسلیم و قبول همه و تمام مسائل و بحثهائى را که درباره طبیعت انسان کرده اند بر اساس این فرضیه بنا نهاده اند چون تفصیل فرضیه آنان بدین قرار است که : زمین (که یکى از ستارگان سیار است ) در آغاز قطعه اى جدا شده از خورشید بوده و از آن منشعب شده و در آن ایام در حال اشتعال و چون فلزات ذوب شده مایع بوده و به تدریج و در تحت عواملى شروع به سرد شدن کرده و پس از سرد شدن باران هاى سهمگینى بر آن باریده و سیل هاى مهیبى بر روى آن جریان یافته و از تجمع آن سیل ها در نقاط گود زمین دریاها پدید آمده و سپس ترکیبات آبى و زمینى پدیدار گشته و پس از آن گیاهان آبى و بعد از تکامل یافتن گیاهان و مشتمل شدنش بر جرثومه هاى حیات، ماهى و سایر حیوانات آبى پدید آمده و آنگاه ماهى بال دار پیدا شده که هم در آب زندگى مى کرده و هم در خشکى و آنگاه حیوانات صحرائى و در آخر انسان موجود گشته و همه این تحولات از راه تکامل صورت گرفته، تکاملى که بر ترکیبات موجود زمین در مرتبه سابق عارض گشته، به این معنا که ترکیب موجود در زمین، با تکامل از صورتى به صورت دیگر در آمده نخست گیاه پیدا شده و بعد حیوان آبى و آنگاه حیوان ذوحیاتین، و سپس حیوان صحرائى و در آخر انسان.
دلیل همه اینها کمال منظمى است که در نهاد و ساختمان موجودات مشاهده مى شود و پیداست که موجودات طورى منظم شده اند که از نقص رو به کمال بروند، تجربه هاى پى در پى در موارد جزئى از تطور و تحول نیز دلیل دیگر بر این معنا است.
در اینجا ممکن است سؤ ال شود که منظور از این فرضیه (فرضیه تطور) چه بوده ؟ و با آن چه چیز را خواسته اند اثبات کنند؟ جواب این است که مى خواسته اند خواص و آثارى را که قبلا در نوع انسانى نبوده و بعدا پیدا شده توجیه کنند اما دلیل بخصوصى که فقط این فرضیه را اثبات کند و سایر فرضیه ها و محتملات مساله را نفى نماید نیاورده اند با اینکه فرض تباین این نوع با سایر انواع فرضى است ممکن و هیچ اشکالى متوجه آن نیست آرى ما مى توانیم نوع بشرى را پدیده اى مستقل و غیر مربوط به سایر انواع موجودات فرض کنیم و تحول و تطور را در (حالات ) او بدانیم نه در (ذات ) او و این فرضیه علاوه بر اینکه ممکن است مطابق تجربیات نیز باشد چون ما تجربه کرده ایم که تاکنون هیچ فردى از افراد این انواع به فردى از افراد نوع دیگر متحول نشده مثلا هیچ میمون ندیده ایم که انسان شده باشد بلکه تنها تحولى که مشاهده شده در خواص و لوازم و عوارض آنها است.
و بحث مفصل این مساله جاى دیگرى لازم دارد و منظور ما از این مقدار که گفتیم این بود که اشاره کنیم به اینکه فرضیه تحول انواع تنها و تنها فرضیه اى است که مسائل گوناگونى را با آن توجیه کنند و هیچ دلیل قاطع بر آن ندارند پس حقیقتى که قرآن کریم بدان اشاره مى کند که انسان نوعى جداى از سایر انواع است هیچ معارضى ندارد و هیچ دلیل علمى بر خلاف آن نیست.
گفتارى در کیفیت تناسل طبقه دوم از انسان
(فرزندان بلافصل آدم _ ع _ )
تناسل طبقه اول انسان یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده اند؟ آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است ؟ از ظاهر اطلاق آیه شریفه زیر که مى فرماید: (و بثّ منهما رجالا کثیرا و نساء...) به بیانى که گذشت برمى آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته و نه هیچ مردى چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبداء دانسته و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى داشت مى فرمود: (و بث منهما و من غیرهما) و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبداءیت انتشار نسل، اقتضا مى کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد.
و اما اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى (نظیر مستى آوردن شراب ) و غیر قابل تغییر و زمام تشریع هم به دست خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى کند و هر حکمى بخواهد مى راند چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند و در روزگارى دیگر حرام نماید در روزى که جز تجویزش چاره اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث شیوع فحشا و جریحه دار شدن عفت عمومى نمى شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى شود تحریم کند.
خواهى گفت که تجویز چنین ازدواجى هم مخالف با فطرت بشر و همچنین مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است همچنان که خداى عزوجل فرموده : (فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت اللّه التى فطر النّاس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم) و حاصل مفاد آیه این است که شرایع الهى همه مطابق با فطرت است و دین پایدار هم دینى است که چنین باشد.
در پاسخ مى گوئیم :
این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى کند و از آن تنفر ندارد بلکه اگر نفى مى کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث شیوع فحشا و منکرات مى شود و باعث مى گردد غریزه عفت باطل گردد و عفت عمومى لکه دار شود.
و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.
پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى بینیم مجوسیان در قرنهائى طولانى (بطورى که تاریخ ذکر مى کند) ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه (بطورى که نقل شده ) و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى شود.
یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج بکارت خود را زایل مى سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى گیرد.
بعضى ها گفته اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش در انسانها جارى بوده نمى سازد زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى کند و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین : علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است لیکن این سخن درست نیست. اولا: به همان دلیلى که خاطرنشان کردیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است نه در جائى که ضرورت آن را ایجاب کند یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تاءمین کند که در چنین صورتى چاره اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود (در متن عربى کلمه (لا) در جمله (بما لا تکون ) غلط است ).