(۱۶/مهر/۹۶ ۲۳:۲۳)آتئیسمو نوشته است: [ -> ]
سلام دوست عزیز. در مورد اعضای بیاستفاده:
این اعضای بیاستفاده نیستن که ما رو به سمت درستی تکامل راهنمایی میکنن. واژه درست برای این اندامها ادامهای بقایایی (وستیجیال) هست. ممکنه عضوی داشته باشیم که وستیجیال باشه ولی بیاستفاده نباشه. اصلا بحث بیاستفاده بودن یا قابل استفاده بودن اینجا مطرح نیست.
اندام بقایایی اندامیه که باقیمانده اندامی در گذشتهست که کارکردی داشته و حالا اون کارکرد «خاص» رو از دست داده. مثلا به بال شترمرغ نگاه کنیم. بال ادامیه که کارکردش پرواز کردنه، در حالی که شترمرغ پرواز نمیکنه. با این حال بال شترمرغ بیفایده نیست؛ شترمرغ با استفاده از جریان خونی که توی بالها جریان داره میتونه بدنش رو خنک نگه داره.
اما دو سوال:
- از کچا میدونیم کارکرد اصلی اندام چیه؟
وقتی به اندامی در بدن انسان نگاه میکنیم و همون اندام رو در حیوانات دیگه میبینیم که کارکرد خاصی دارن، اما این کارکرد در بدن انسان موجودنیست، نتیجه میگیریم که کارکردی وجود داشته که در طول تکامل انسان از بین رفته.
- از کجا تشخیص میدیم که کارکرد فعلی اندام کارکرد اصلی نیست؟
وقتی به کارکرد فعلی اندام نگاه میکنیم میبینیم که کارکرد فعلیش ارتباطی به ساختار اون اندام نداره (به تفاوت کارکرد و ساختار توجه کنین). اگه من مهندس بودم و میخواستم عضوی که دارای کاربرد خاصی بوده رو طراحی کنم، طراحی رو به شکل بهتری انجام میدادم؛ اجزای بیهوده زیادی رو حذف میکردم و احتمالا اجزای دیگهای رو اضافه میکردم که کارش رو به شکل بهتری انجام بده.
مثال معروف این موضوع آپاندیسه. آپاندیس عضویه که در انسان کمک میکنه باکتریهای مفید روده اگه بر اثر عفوت در بخشهای دیگهای سیستم هضم عذا از بین رفتن باقی بمونن. آپاندیس تو پستاداران دیگه که علف میخورن خیلی بزرگتره و به هضم غذا کمک میکنه و دارای باکتریهاییه که سلولوز موجود در سبزیجاتو به قند سادهتر میشکنن. در مورد انسان که علفخوار نیست و سلولوز مصرف نمیکنه این عضو بسیار ابتداییه. البته کاربرد هم داره در سیستم ایمنی بدن، اما از طرفی آپاندیس نازکه و به خاطر نازکیش به راحتی پاره میشه و بدن رو آلوده میکنه (که بهش اپاندیسیت میگن). در مقایسه با فایده کوچکی که داره، آپاندیس عضو خطرناکیه. از هر ۱۵ نفر ۱ نفر در طول زندگیش به آپاندیسیت دچار میشه [1]. تنها با پیشرفت پزشکیه که تونستیم آمار مرگومیر آپاندیسیت رو کاهش بدیم، اما وقتی پزشکی پیشرفت نکرده بود مرگومیرهای زیادی رو باعث میشد. الان هم که اغلب در طول جراحی خارجش میکنن بدون این که عوارض جانبی خاصی داشته باشه.
مثال دیگه طراحی اضافی و به درد نخور موشکورهاییه که چشم کاملی در جمجمهشون رشد میکنه که شامل تمام اجزای یه چشم پیچیده ست، اما پوستی روی اونو میگیریه که اونها رو قادر میکنه تنها روشنایی روزو از تاریکی شب تشخیص بدن. پس تنها انسان نیست که این اندامها رو داره.
در نهایت، مهم نیست که چهقدر شواهد در مورد موضوعی کنار هم بذاریم Vahrakan عزیز. تا وقتی که مطلب ادعایی به درستی درک نشده داریم کار بیهودهای انجام میدیم. خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا میرود دیوار کج...
[1] http://www.encyclopedia.com/medicine/dis...pendicitis
نقل قول:این اعضای بیاستفاده نیستن که ما رو به سمت درستی تکامل راهنمایی میکنن. واژه درست برای این اندامها ادامهای بقایایی (وستیجیال) هست. ممکنه عضوی داشته باشیم که وستیجیال باشه ولی بیاستفاده نباشه. اصلا بحث بیاستفاده بودن یا قابل استفاده بودن اینجا مطرح نیست.
چرا مهمه! دست کم خود داروین به همین علت(بی استفاده بودن و نه عدم تناسب کار کرد و ساختار) اون رو مدرکی برای فرگشت میدونست:
Darwin, The Origin of Species, Chapters XIV (p. 402) and XV (p. 420)از طرفی مگه وقتی کسی به عدم کارکرد یک اندام برای حمایت از فرگشت اشاره میکنه غیر از اینه که جزئی از بدن رو فاقد کارکرد مفید برای اون بخش از (یا کل ) بدن میدونه؟ به عبارتی اندام رو جزئی از بدن میدونه هرچند خود این جزء دارای اجزای کوچیک تری باشه.(بعدا نشون خواهم داد استدلال عدم تناسب ساختار و کارکرد یک اندام چیزی نیست جز مقیاس کوچکتر عدم کارکرد یک اندام یا حداکثر عدم تناسب شکل یا جنس اندام نسبت به کارکردش).
نقل قول: از کچا میدونیم کارکرد اصلی اندام چیه؟
وقتی به اندامی در بدن انسان نگاه میکنیم و همون اندام رو در حیوانات دیگه میبینیم که کارکرد خاصی دارن، اما این کارکرد در بدن انسان موجودنیست، نتیجه میگیریم که کارکردی وجود داشته که در طول تکامل انسان از بین رفته.
این نتیجه گیری اشتباهه! چرا که یه مهندس طراح میتونه یک قطعه رو برای دو وسیله متفاوت برای اهداف متفاوت استفاده کنه و چنین چیزی اصلا بعید یا غیر منطقی نیست.همینطور یک معمار و همینطور طراح فرضی موجودات زنده به عنوان مثال ستون ها ، طاق ها و دیوار های بسیاری از ساختمون ها علاوه بر کارکرد اصلیشون که در مقاومت ساختمانه گاه به عنوان عنصر های زیبا شناختی هم مورد استفاده قرار میگیرن، یک پنجره گاه برای تماشای محیط خارج از ساختمون،گاه برای بیرون فرستادن دود یا مواد سمی(خفیف) به بیرون،گاه برای رفت و آمد هوا و گاه برای همه این ها باهم طراحی میشه اما هیچ کس در صورتی که پنجره،دیوار یا ستون یکی از این کاربرد ها رو نداشته باشه اون رو وستیجال(!) یا طراحشو فاقد هوش نخواهد دونست.از طرفی اگه این استدلال رو صحیح بدونیم به عنوان مثال بازوی انسان هم که (به ادعای داروینیست ها) از پاهای جلویی پستانداران چهارپا فرگشت پیدا کرده میشد اندام وستیجال(!) چون اون کارکردی رو که در اون جانداران داشته نداره!! پس فکر کنم متوجه شدیم که عدم کارکرد مشابه(و یا حتی کارکرد کاهش یافته) یک اندام در دو موجود مختلف لزوما به معنی وستیجال بودن یا عدم هوشمندی(لازم) طراحش نیست و نمیتونه مقیاس مناسبی برای فرگشت باشه.این البته به اون معنی نیست که یه اندام هرطور هم که طراحی شده باشه صرف اینکه کارکردی داره نمیتونه طراحی بد یا اندام وستیجال تلقی بشه بلکه حرفم اینه که این قراین(تفاوت عملکرد یا عملکرد کاهشی) قراین مناسبی برای اثبات وستیجال بودن یا طراحی بد نیستند.اما چه قرینه ای مناسبه؟خب فکر میکنم با این قرینه موافق باشیم:اندامی میتواند وستیجال یا دارای طراح بد باشد که بین پیچیدگی و کارکرد آن تناسب برقرار نباشد یا اندام دارای پیچیدگی های غیر مفید باشد(مثلا اجزای اضافه و به درد نخور،عریض و طویل بودن بی دلیل یا شکل هندسی بی فایده نسبت به کارکرد اندام و....).به عنوان مثال یک تلفن همراه رو در نظر بگیرید که دارای تمام پیچیدگی های مناسب با برقرار کردن تماس تلفنی اعم از باتری،خازن،دکمه های مخصوص شماره گیری،صفحه تماس و... باشه اما مثلا به دلیل نداشتن محل جای گذاری سیم کارت به عنوان یه تکیه گاه برای پایه صندلی استفاده بشه در این حالت اجزایی مثل باتری،دکمه های موبایل،خازن،حافظه داخلی و....به اجزایی مطلقا غیر مفید و بیهوده تبدیل میشن.در مورد یک اندام هم همینطور اندامی وستیجال یا دارای طراحی بده که دارای اجزایی باشه که مطلقا کارکردی نه برای اندام و نه به صورت مستقل ندارند.(دقیقا از اندام که خودش یک جزء به اجزا رسیدیم و باید ثایت کنیم اون ها هیچ کارکردی ندارن).
نقل قول:مثلا به بال شترمرغ نگاه کنیم. بال ادامیه که کارکردش پرواز کردنه، در حالی که شترمرغ پرواز نمیکنه. با این حال بال شترمرغ بیفایده نیست؛ شترمرغ با استفاده از جریان خونی که توی بالها جریان داره میتونه بدنش رو خنک نگه داره.
خیر بال شترمرغ اندام وستیجال نیست،چون با توجه به اونچه که گفته شد صرف تفاوت عملکرد(حتی اگر عماکرد ثانویه پست تر از عملکردش در دیگر موجودات باشه) یک اندام در دو موجود مختلف دلیل بر وستیجال بودن اون اندام نیست و از اونجایی که بال شترمرغ تماما متناسب با کارکردشه و هیچ عضوی از اون برای عملکرد بال(یا مستقلا) بی فایده نیست بال شترمرغ نمیتونه اندام وستیجال باشه.این لینک به خوبی توضیح داده که شتر مرغ از بالش برای مانور در سرعت های بالا و حرکت زیگ زاگ استفاده میکنه چرا که با توجه به ساختار بدنش اگه به شکل دیگری طراحی میشد چنین چیزی ممکن نبود(نتیجه گیریش رو البته خودم با توجه به آناتومی بدن شترمرغ انجام دادم).
https://www.sciencedaily.com/releases/20...213614.htm
نقل قول:اگه من مهندس بودم و میخواستم عضوی که دارای کاربرد خاصی بوده رو طراحی کنم، طراحی رو به شکل بهتری انجام میدادم؛ اجزای بیهوده زیادی رو حذف میکردم و احتمالا اجزای دیگهای رو اضافه میکردم که کارش رو به شکل بهتری انجام بده.
اینکه بشه به وسیله اضافه کردن اجزا کارایی جدیدی به دستگاه اضافه کرد به معنی طراحی بد مهندس نیست،چه بسا شیشه پنجره رو هم بشه با اضافه کردن چند تا پایه بهش به یه میز کاربردی تبدیل کرد ولی هیچکس نمیگه چون چنین چیزی شدنیه طراحی مهندس مذکور بد یا دارای نقصه. این کار شما تنها درجایی صدق میکنه که با اضافه کردن اجزا، عناصر(یا اجزاء )بی فایده رو برای سیستم جدید اسمبل کنی.مثلا تو مثال موبایل که قبلا عرض شد برای تلفن همراه محل قرار گرفتن سیم کارت قرار بدی. همچنین برای حذف اجزا باید اون ها کاملا فاقد کارایی باشن نه اینکه کارایی مستقل یا کم اهمیت داشته باشن مثلا داشبورد ماشین در هدفی که ماشین براش ساخته شده هیچ تاثیری نداره اما مستقلا مورد استفاده قرار میگیره و کسی مهندس سازندشو به خاطر ساختش سرزنش نمیکنه و اونو طراح بدی نمیدونه هرچند ارزش داشبورد بسیار کم باشه.
نقل قول:مثال معروف این موضوع آپاندیسه. آپاندیس عضویه که در انسان کمک میکنه باکتریهای مفید روده اگه بر اثر عفوت در بخشهای دیگهای سیستم هضم عذا از بین رفتن باقی بمونن. آپاندیس تو پستاداران دیگه که علف میخورن خیلی بزرگتره و به هضم غذا کمک میکنه و دارای باکتریهاییه که سلولوز موجود در سبزیجاتو به قند سادهتر میشکنن. در مورد انسان که علفخوار نیست و سلولوز مصرف نمیکنه این عضو بسیار ابتداییه. البته کاربرد هم داره در سیستم ایمنی بدن، اما از طرفی آپاندیس نازکه و به خاطر نازکیش به راحتی پاره میشه و بدن رو آلوده میکنه (که بهش اپاندیسیت میگن). در مقایسه با فایده کوچکی که داره، آپاندیس عضو خطرناکیه. از هر ۱۵ نفر ۱ نفر در طول زندگیش به آپاندیسیت دچار میشه [1]. تنها با پیشرفت پزشکیه که تونستیم آمار مرگومیر آپاندیسیت رو کاهش بدیم، اما وقتی پزشکی پیشرفت نکرده بود مرگومیرهای زیادی رو باعث میشد. الان هم که اغلب در طول جراحی خارجش میکنن بدون این که عوارض جانبی خاصی داشته باشه.
طبق استدلال های بالا آپاندیس نمیتونه اندام وستیجال باشه چرا که جزئی از اون ناکارامد و غیر مفید نیست(هرچند اجزای خاصی هم نداره و یه زائده کوچیکه که از روده منشعب میشه) هرچند به تجزیه سلولز منتهی نشه از طرفی آپاندیس در نوزادان منجر به تولید هورمون و در افراد بزرگسال موجب تولید آنتی ژن های مفید،دفع میکروب های مضر و تولید میکروب های مفید میشه و من نمیدونم از جون یه زائده کوچیک دیگه چی میخواید تا اون رو وستیجال ندونید! علاوه بر اون این احتمال وجود داره که کار اصلی آپاندیس همون مواردی بود که در بالا ذکر شد و قند سازی به وسیله سلولز کارایی فرئی اون باشه.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%...B%8C%D8%B3
نقل قول: مثال دیگه طراحی اضافی و به درد نخور موشکورهاییه که چشم کاملی در جمجمهشون رشد میکنه که شامل تمام اجزای یه چشم پیچیده ست، اما پوستی روی اونو میگیریه که اونها رو قادر میکنه تنها روشنایی روزو از تاریکی شب تشخیص بدن. پس تنها انسان نیست که این اندامها رو داره.
خیر!چشم موش کور نه تنها قادر به تشخیص روز از شب که قادر به تشخیص حرکات و حتی واکنش پذیر به نور های آبی،سبز وزرده.
https://www.livescience.com/8468-blind-m...firms.html
از طرفی بعید نیست همین پیچیدگی های چشمشون باشه که باعث شده حتی زمانی که چشمشون کاملا بستس(یعنی اغلب اوقات چون در زیر زمین زندگی میکنن) بتونن نور رو تشخیص بدن.چشمای موش کور حتی در تنظیم ساعت بدنشون هم نقش حیاتی بازی میکنه.
https://www.abdn.ac.uk/news/3449/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:اثبات وجود هرگونه اندام وستیجال لزوما macroevolution رو تایید نمیکنه به عنوان مثال بسیاری دندون عقل رو عضو وستیجال میدونن در صورتی که میتونه مصداقی از microevolution باشه و نه لزوما macroevolution.(مقصود اینه که نتیجه گیری از وجود انجام وستیجال مورد به مورد میتونه متفاوت باشه)
پ.ن2:جتی در صورتی که از وجود انجام وستیجال macroevolution هم اثبات بشه باز هم مفهوم جد مشترک به اثبات نمیرسه چراکه موجوداتی که مستقلا هم خلق شدن میتونن طی زمان تغییر کن و به موجود دیگری تبدیل بشن بدون اینکه جد مشترک داشته باشن.
مثلا در مقایسه بین خرگوش و انسان چه بسا هردو مستقلا با آپاندیس و برای تبدیل سلولز خلق شده باشن اما بعد از تغییر آپاندیس انسان فایدشو از دست داده باشه اما خرگوش نه.