تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: 120- ( معما)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام دوست عزيز...
بفرماييد
باورم نمیشه کسی نتونه جواب معماها رو بده !!!!
(۴/اسفند/۹۲ ۱۸:۱۳)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]باورم نمیشه کسی نتونه جواب معماها رو بده !!!!
خب شما بگید این کجاش غلطه، بیشتر روش فکر کنم :

نقل قول:میشه اندازه «پیمانه» رو اون ظرفی ک چوب ها داخلش هست بذاره و اون « هر چیز دیگری» رو خود چوب ها قرار بده.

و درباره این پست :
نقل قول:چه وقتي هست كه عرعر يك خر نماز آدم را باطل ميكنه؟؟؟

فکر کنم فقط منم ک جواب این سوال رو نمی دونم، تا اینجا، همه می دونستن .... !!!Smile
بگید جواب رو .... !
نقل قول:
خب شما بگید این کجاش غلطه، بیشتر روش فکر کنم :


نقل قول:میشه اندازه «پیمانه» رو اون ظرفی ک چوب ها داخلش هست بذاره و اون « هر چیز دیگری» رو خود چوب ها قرار بده.

همه جاش
پیمانه یه اندازه ی مشخصی بوده که در قدیم مورد استفاده قرار می گرفته
چه می دونم لابد قلبشو بذاره مثلا. اون موقع که قلب مصنوعی نبوده، بوده؟
(۳/اسفند/۹۲ ۰:۲۵)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]نوعی چوب در شهری کمیاب میشه تاجری همون چوب رو داشته برای فروش میبره در راه اتراق می کنه , از طرفی تاجری حیله گر متجه بار تاجر اولی میشه میاد مقدار از اون چوب ( چوب خودش را ) رو آتیش می زنه و کنارش میشینه تاجر اول از بوی چوب سوخته فکر می کنه بار کسی آتیش گرفته میاد میبینه تاجر دوم داره چوب رو آتیش میزنه بهش میگه چرا داری همچین کاری می کنی تاجر دوم میگه این چوب اون قدر بی ارزش و ارزون هس به خصص در شهر ما که به حکم هیزم ازش استفاده می کنیم
تاجر اول تا اینو میشنوه کلی ناراحت میشه میگه من گمون می کردم گرونه با اون قیمتی که من تصور می کردم از فروش این ها به دست بیارم بیشتر از هر چیز بارزش دیگه میشه ولی حالا هیچی نمیشه
تاجر دم میگه من ازت به قیمت هیزم و کمی بالاتر حاضرم بخرم تاجر اول قبول می کنه و اون ها قرار داد می نویسند که تمام بار را به اندازه ی یک پیمانه طلا یا نقره یا هرچیز دیگری معامله می کنیم و قرار میشود معامله در شهر انجام شد اما قرار داد نشته شده حالا تاجر اول وارد شهر میشه و متوجه فریبی که خورده میشه
پیش عالمی میره اون عالم میگه :
تنها راه این است که تاجر دوم بپذیرد که معامله فسق شود پس باید........
سلام
البته مستحضرید فَسخ درسته. فِسق میشه به معنای نافرمانی.

البته از نظر حقوق اسلامی، میتونه ادعای غُبن کنه، یعنی بگه من رو مغبون کردند(گول زدند). در این صورت اگر تفاوت فاحشی وجود داشته باشه که غُبن رو مسلم کنه، معامله باطل میشه.

فهمیدم! اینجا: قرار میشود معامله در شهر انجام شود اما قرار داد نوشته شده
یعنی هنوز چوبها پیش تاجر اول هست.

تاجر اول میتونه وانمود کنه که کیفیت چوبش افتضاح بوده و تاجر دوم رو گول زده! به این صورت که به نحوی به تاجر دوم بفهمونه که از قیمت بالای چوبها در اون شهر آگاهه و در عین حال خوشحال و خندان باشه و قرارداد رو مثل برگه‌ی پیروزی در دستش داشته باشه، و پیش از معامله، تکه‌ای از چوبهاش رو - که به صورتی درآورده که انگار موریانه خورده یا کیفیتش بسیار بد هست - به صورتی در معرض دید تاجر دوم قرار بده، تا اون با مشاهده‌ی خوشحالی تاجر اول به فکر فرو بره، که اون حد وحشتناک از ساده‌لوحی تاجر اول در موقع نوشتن قرارداد، واقعاً بیش از حد غیرعادی بوده و یه نفر نمیتونسته اینقدر ساده‌لوح باشه، و یقین کنه که در اصل تاجر اول داشته به این صورت فریبش می‌داده و خودش ساده‌لوح بوده، و از اونجا که اینطور بازی خوردن برای چنین فرد دغل‌بازی خیلی سنگین میاد، بازی رو به هم میزنه و معامله رو باطل میکنه.
درست بود؟
جواب معمای عرعر خر میشه زمانی که شما آبی رو بار الاغه کردید،اون وقت الاغه رفته گم و گور شده...شما هم تیمم کردید شروع کردید به نماز خوندن،حالا خره (خره دیگهBig Grin|)وسط نماز میاد پیش شما عر عر میکنه.
شما هم تیممت باطله و باید با آب وضو بگیری...Cool
(۴/اسفند/۹۲ ۲۲:۱۳)درست پسند نوشته است: [ -> ]سلام
البته مستحضرید فَسخ درسته. فِسق میشه به معنای نافرمانی.

البته از نظر حقوق اسلامی، میتونه ادعای غُبن کنه، یعنی بگه من رو مغبون کردند(گول زدند). در این صورت اگر تفاوت فاحشی وجود داشته باشه که غُبن رو مسلم کنه، معامله باطل میشه.

فهمیدم! اینجا: قرار میشود معامله در شهر انجام شود اما قرار داد نوشته شده
یعنی هنوز چوبها پیش تاجر اول هست.

تاجر اول میتونه وانمود کنه که کیفیت چوبش افتضاح بوده و تاجر دوم رو گول زده! به این صورت که به نحوی به تاجر دوم بفهمونه که از قیمت بالای چوبها در اون شهر آگاهه و در عین حال خوشحال و خندان باشه و قرارداد رو مثل برگه‌ی پیروزی در دستش داشته باشه، و پیش از معامله، تکه‌ای از چوبهاش رو - که به صورتی درآورده که انگار موریانه خورده یا کیفیتش بسیار بد هست - به صورتی در معرض دید تاجر دوم قرار بده، تا اون با مشاهده‌ی خوشحالی تاجر اول به فکر فرو بره، که اون حد وحشتناک از ساده‌لوحی تاجر اول در موقع نوشتن قرارداد، واقعاً بیش از حد غیرعادی بوده و یه نفر نمیتونسته اینقدر ساده‌لوح باشه، و یقین کنه که در اصل تاجر اول داشته به این صورت فریبش می‌داده و خودش ساده‌لوح بوده، و از اونجا که اینطور بازی خوردن برای چنین فرد دغل‌بازی خیلی سنگین میاد، بازی رو به هم میزنه و معامله رو باطل میکنه.
درست بود؟


یکم شبیه فیلم هندی ها بود
این مسئله انعطاف اینو داره که پاسخ های زیادی داشته باشه اما این پاسخ درست نیست تاجر دوم اون قدر ساده نیس که این موضوع ر باور کنه
مثلا اینو بخونید :
تاجر اول تا اینو میشنوه کلی ناراحت میشه میگه من گمون می کردم گرونه با اون قیمتی که من تصور می کردم از فروش این ها به دست بیارم بیشتر از هر چیز بارزش دیگه میشه ولی حالا هیچی نمیشه
تاجر اول بعد از دیدن سوزاندن چوب توسط تاجر دوم و قبل از معامله اینو میگه !!!!
پس جواب شما غلطه
نقل قول:
چه می دونم لابد قلبشو بذاره مثلا. اون موقع که قلب مصنوعی نبوده، بوده؟
یکم فکر کن می تونی به جواب برسی

(۴/اسفند/۹۲ ۲۲:۴۴)Tishtar نوشته است: [ -> ]جواب معمای عرعر خر میشه زمانی که شما آبی رو بار الاغه کردید،اون وقت الاغه رفته گم و گور شده...شما هم تیمم کردید شروع کردید به نماز خوندن،حالا خره (خره دیگهBig Grin|)وسط نماز میاد پیش شما عر عر میکنه.
شما هم تیممت باطله و باید با آب وضو بگیری...Cool


یک امتیاز مثبت


جواب معمای تاجر امتیاز بالاتری داره هااااااااااا
یک پیمانه خاکستر چوب شایدHuh
(۳/اسفند/۹۲ ۱۳:۲۱)مصطفي مازح7610 نوشته است: [ -> ]چه وقتي هست كه عرعر يك خر نماز آدم را باطل ميكنه؟؟؟
سلام
اون جوابی که گفته شد با شرایطی درست هست ، مثلا اگر بدونی خر دیگه ای غیر خر شما اون حوالی نخواهد بو و یا این که مطمئن باشی خر آب رو نریخته باشه و الا شکستن نماز حرامه (باید نماز رو تموم کنی بعد بری ببینی خر خودته و آب روی دوششه و ... تا بعد نماز باطل بشه مجبور شی برای دوباره بخونی ).
اما من چند تا جواب دیگه به ذهنم زد
مثلا این که یک دفعه توی اتاق بسته بیدار میشی و فکر می کنی اذان مغرب رو گفتند شروع می کنی به نماز خوندن ، صدای خر می آد و می فهمی که هنوز شب نشده (البته صدای طبیعی عرعر مثل عرعر از روی خوشی که در شب از خر سر نمی زنه!) که شرط وقت نماز به هم می خوره.
یا مثلا نماز خوندی و یادت رفته ، یک دفعه صدای عرعر می آد و حواست میره اون سمت و یادت می آد که وقتی خر عرعر می کرد نمازت رو خونده بودی (نماز دوباره خونده شده باطل میشه همون لحظه)
یا مثلا داشتی پالان خر رو با چسب می چسبوندی ، وسط نماز صدای عرعر می آد یادت میوفته که بعد اون کار چسب رو از دستت پاک نکرده بودی.
.
.
.

این سوال بی نهایت جواب داره ، و هر چوابی که یکی از شرایط صحت نماز رو از بین ببره باعث ابطال نماز می شه.

نقل قول:
من ازت به قیمت هیزم و کمی بالاتر حاضرم بخرم تاجر اول قبول می کنه و اون ها قرار داد می نویسند که تمام بار را به اندازه ی یک پیمانه طلا یا نقره یا هرچیز دیگری معامله می کنیم
شرط به قیمت هیزم یا یک مقدار بالاتر رو در نظر بگیرید!در ضمن با چیزی میشه معامله کرد که ارزشش در اون حد باشه و قابل پرداخت باشه! با کلک این تیپی نمیشه سر قاضی رو کلاه گذاشت.
من یک جواب دارم اما شاید دروغ بشه ، اونم این که بار رو بفروشه و با مبلغی همون مقدار هیزم بخره ، بعد بسوزونه اون ها رو و بگه هیزم ها سوخته و بعد معامله فسخ میشه اتوماتیک (چون اصل جنس از بین رفته) ، اما خوب دروغ می گه و شاید حرام باشه، البته بعضی اوقات جلوی برخی افراد دروغ اشکالی نداره.شاید اینجا هم بشه.
آدرس های مرجع