قبلاً چند بار گفتهاند که منظور از «پیمانه» یک واحد حجمی به نام پیمانه هست.
بعد هم محتویات این پیمانه قطعاً از قبل مشخص شده و هیچکدوم از طرفین نمیتونن تغییرش بدن.
فکر کنم حواس پرت همون نابغه باشه. مثل افرادی که اونقدر غرق تفکراتشون می شن که توجهشونو به دنیای اطراف از دست می دن.
مثل انیشتین که می گن:
روزی انیشتین در قطار بود که مامور قطار برای دیدن بلیت سر میرسد ولی انیشتین هرقدر خود را میگردد بلیت را پیدا نمیکند.
مامور:استاد، کسی نیست شما را نشناسد و یا شک کند که بلیت نگرفته باشید. لطفا خودتان را اذیت نکنید. انیشتین نیز برای تشکر سری تکان میدهد.
مامور پس از دیدن بلیت کوپه بعدی نگاهی به عقب می اندازد و می بیند که انیشتین هنوز مشغول گشتن است و به انیشتین میگوید: استاد، گفتم نیاز نیست که بلیت را بدهید.
-می دانم... می خواستم ببینم به کجا میروم!!!
الآن من برم به حواسپرت رای بدم دیگه؟!
نقل قول:پزشکی ادعا می کند در تهران برادی دارد که وکیل است با فلان مشخصات همان ادم در تهران (وکیله ) انکار می کند که برادری پزشک دارد اما هر دوی آن ها راست می گویند چه طور ممکن است ؟
به این می گن همزادپنداری با شخصیت های داستان!
اون پزشکه یه خانوم دکتر بوده!
البته یه راه دیگه هم داره!
(۸/اسفند/۹۲ ۱۸:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]جواب مد نظر من
یک پیمانه از پشه ای خاص در فلان نقطه از جهان باشه به صورت نصف نر و نصف ماده
و چون تاجر دوم نمیتنه ان ر تهیه کنه می پذیره که معامله فسق می شه
البته قید زنده بودن پشه ها هم شرط چون مرده بدن پشه ها رو میشه شاید جورش کرد !!!!
دستی که سوسک رو گفتن بیشترین امتیاز 7
و دوستی که گفتن از گوشت بدنش شاید تاجر دوم بپذیره ولی با پارتی درست حساب می کنیم 5 امتیاز
اما الماس بذر درخت ارزششون از چب ها کمتره
چون معامله این طوری بوده یه پیمانه طلا بذر اندازه طلا نیست پیمانه الماسم نمیشه کمه واسش
!!!!!
اینطوری منطق قضیه زیرسؤال هست.
چطور قراری هست که مورد معامله در اون مشخص نشده باشه؟!
پس قرارداد ِ چی نوشتن؟!
نوشتن که «اینها رو سر یه پیمانه طلا یا نقره یا هرچی معامله میکینم و تاجر اول میتونه بعداً به دلخواه خودش این رو هرچی که دلش خواست قرار بده و تاجر دوم هم باید بپذیره»؟!
این چهجور قراردادی هست که هیچچیز رو تعیین نمیکنه؟!
جالبتر اینکه تاجر اول اختیار تعیین هرچیزی رو داره و اون یکی مجبوره بپذیره، یعنی اصلاً چک سفید گرفته، ولی توی بدبختی گیر افتاده و نمیدونه چیکار کنه!
(۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]درست پسند جان
خانم محترم، باز مثل اون دفعه اشتباه فرمودید. من خانم نیستم.
(۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]در معامله و در صورت مساله همین رو ذکر کردیم
طلا نقره یا حالا هرچی
اما در پیانه ای مشخص
تاجر دوم به ذهنش نمی رسید که چنین بلایی سرش بیاد
میفرمایید تاجر دوم به ذهنش نمیرسید!
تاجر اول سادهلوح بوده، ولی اینی که چنین کلکی سوار کرده، خنگ بوده!
این کارش کاملاً به نقشهی فکورانهی کلاهبرداریاش میخوره!
اگر قرار باشه الکی بگم قانعکننده هست میگم. اینها رو دارم در احترام به منطقگرایی شما مطرح میکنم.
دیگه سوالاتون خیلی داره حقوقی میشه ...
ی سوال ریاضی می ذارم، مخصوص بچه ریاضی های باهوش ....
این ها سوالات ورودی ب یک دانشگاه معتبره، تقریبا همون کنکور خودمونه، یکم mp3تر شده ش ....! البته فقط ی ذره
(۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]قاضی پی مقصر می گرده همه حاضر میشن و این ماجرا رو تعریف می کنن از اول تا آخرش قاضی متهم رو شناسایی می کنه اون کی بوده ؟
سلام
گاوه بوده

نه شوخی کردم من که فکر می کنم مقصر خدمتکار باشه چون سهل انگاری کرده در انجام وظیفه
هر چند حدس می زنم از این سرکاری هاست که یک جا صورت مسئله مورد داره!
(۹/اسفند/۹۲ ۰:۱۴)Aban نوشته است: [ -> ]
سلام
جواب دومی اینه که یک خط روی مساوی بگذاریم بشه نا مساوی!
(۸/اسفند/۹۲ ۱۸:۳۸)namekarbary نوشته است: [ -> ]اون پزشکه یه خانوم دکتر بوده!
البته یه راه دیگه هم داره!
راه دیگشم اینه که پزشکه رفته شهرستان و درس خونده ؛ اما داداشش نمی دونسته که برادرش رفته درس می خونه!
تو جامعه پرمهر کنونی بعید هم نیست!