تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: 120- ( معما)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
قبلاً چند بار گفته‌اند که منظور از «پیمانه» یک واحد حجمی به نام پیمانه هست.
بعد هم محتویات این پیمانه قطعاً از قبل مشخص شده و هیچکدوم از طرفین نمیتونن تغییرش بدن.
ممنون از همه ی دوستان
جواب مد نظر من
یک پیمانه از پشه ای خاص در فلان نقطه از جهان باشه به صورت نصف نر و نصف ماده
و چون تاجر دوم نمیتنه ان ر تهیه کنه می پذیره که معامله فسق می شه
البته قید زنده بودن پشه ها هم شرط چون مرده بدن پشه ها رو میشه شاید جورش کرد !!!!
دستی که سوسک رو گفتن بیشترین امتیاز 7
و دوستی که گفتن از گوشت بدنش شاید تاجر دوم بپذیره ولی با پارتی درست حساب می کنیم 5 امتیاز
اما الماس بذر درخت ارزششون از چب ها کمتره
چون معامله این طوری بوده یه پیمانه طلا بذر اندازه طلا نیست پیمانه الماسم نمیشه کمه واسش

اما در مورد نظر سنجی که دوستان گقتن چرا شوت نداریم
چون اینجا منهای 120 است یعنی کمتر از 120 اصلا نیان
حالا ما حواس پرت و معملی هم گذاشتیم دیگه شوت رو نمی پذیریمBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin


حالا یه معمای راحت تر میگم برای اینکه حسودیتون بشه ریا هم شده باشهBig Grin
نه شوخی کردم اسه تحریک شدن افراد باهش میخام یه چیز بگم من این مساله رو در 10 ثانیه حلش کردم هرکس نتونست زودتر حل کرد باهاش دوئل میذارمBig Grin


پزشکی ادعا می کند در تهران برادی دارد که وکیل است با فلان مشخصات همان ادم در تهران (وکیله ) انکار می کند که برادری پزشک دارد اما هر دوی آن ها راست می گویند چه طور ممکن است ؟


آماده ........رو
فکر کنم حواس پرت همون نابغه باشه. مثل افرادی که اونقدر غرق تفکراتشون می شن که توجهشونو به دنیای اطراف از دست می دن.
مثل انیشتین که می گن:
روزی انیشتین در قطار بود که مامور قطار برای دیدن بلیت سر میرسد ولی انیشتین هرقدر خود را میگردد بلیت را پیدا نمیکند.
مامور:استاد، کسی نیست شما را نشناسد و یا شک کند که بلیت نگرفته باشید. لطفا خودتان را اذیت نکنید. انیشتین نیز برای تشکر سری تکان میدهد.
مامور پس از دیدن بلیت کوپه بعدی نگاهی به عقب می اندازد و می بیند که انیشتین هنوز مشغول گشتن است و به انیشتین میگوید: استاد، گفتم نیاز نیست که بلیت را بدهید.
-می دانم... می خواستم ببینم به کجا میروم!!!

الآن من برم به حواسپرت رای بدم دیگه؟! Big Grin

نقل قول:پزشکی ادعا می کند در تهران برادی دارد که وکیل است با فلان مشخصات همان ادم در تهران (وکیله ) انکار می کند که برادری پزشک دارد اما هر دوی آن ها راست می گویند چه طور ممکن است ؟
به این می گن همزادپنداری با شخصیت های داستان!

اون پزشکه یه خانوم دکتر بوده!
البته یه راه دیگه هم داره!
(۸/اسفند/۹۲ ۱۸:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]جواب مد نظر من
یک پیمانه از پشه ای خاص در فلان نقطه از جهان باشه به صورت نصف نر و نصف ماده
و چون تاجر دوم نمیتنه ان ر تهیه کنه می پذیره که معامله فسق می شه
البته قید زنده بودن پشه ها هم شرط چون مرده بدن پشه ها رو میشه شاید جورش کرد !!!!
دستی که سوسک رو گفتن بیشترین امتیاز 7
و دوستی که گفتن از گوشت بدنش شاید تاجر دوم بپذیره ولی با پارتی درست حساب می کنیم 5 امتیاز
اما الماس بذر درخت ارزششون از چب ها کمتره
چون معامله این طوری بوده یه پیمانه طلا بذر اندازه طلا نیست پیمانه الماسم نمیشه کمه واسش
!!!!!
اینطوری منطق قضیه زیرسؤال هست.
چطور قراری هست که مورد معامله در اون مشخص نشده باشه؟!
پس قرارداد ِ چی نوشتن؟!
نوشتن که «اینها رو سر یه پیمانه طلا یا نقره یا هرچی معامله می‌کینم و تاجر اول میتونه بعداً به دلخواه خودش این رو هرچی که دلش خواست قرار بده و تاجر دوم هم باید بپذیره»؟!
این چه‌جور قراردادی هست که هیچ‌چیز رو تعیین نمیکنه؟!
جالب‌تر اینکه تاجر اول اختیار تعیین هرچیزی رو داره و اون یکی مجبوره بپذیره، یعنی اصلاً چک سفید گرفته، ولی توی بدبختی گیر افتاده و نمیدونه چیکار کنه!
(۸/اسفند/۹۲ ۱۸:۳۸)namekarbary نوشته است: [ -> ]فکر کنم حواس پرت همون نابغه باشه. مثل افرادی که اونقدر غرق تفکراتشون می شن که توجهشونو به دنیای اطراف از دست می دن.
مثل انیشتین که می گن:
روزی انیشتین در قطار بود که مامور قطار برای دیدن بلیت سر میرسد ولی انیشتین هرقدر خود را میگردد بلیت را پیدا نمیکند.
مامور:استاد، کسی نیست شما را نشناسد و یا شک کند که بلیت نگرفته باشید. لطفا خودتان را اذیت نکنید. انیشتین نیز برای تشکر سری تکان میدهد.
مامور پس از دیدن بلیت کوپه بعدی نگاهی به عقب می اندازد و می بیند که انیشتین هنوز مشغول گشتن است و به انیشتین میگوید: استاد، گفتم نیاز نیست که بلیت را بدهید.
-می دانم... می خواستم ببینم به کجا میروم!!!

الآن من برم به حواسپرت رای بدم دیگه؟! Big Grin

به این می گن همزادپنداری با شخصیت های داستان!

اون پزشکه یه خانوم دکتر بوده!
البته یه راه دیگه هم داره!
یک امتیاز مثبت


مثلا من یه دوست دارم 21 سالشه وقتی یه چیزی ازش میخام 999 بار بهش می گم لحظه ی آخر اس میدم زنگ می زنم تا یادش نره البته بازم یادش میره
در حال حاضر در هیچ پروژه ی کبیر و صغیر دخالت نداره و نداشته
منظورم این تیپ افراده که تعدادشون خیلی داره زیاد می شه
البته می تونه دلیلش توی همون هم باشه ها اینا از بس فکرشون آشفته و مشغوله و یا سرگردان و پریشون هستن که تمرکز خدشون رو از دست دادن
حواس پرتی نشانه ی نابغه ای نیست
یکی از نشانه های نابغه ها حواس پرتی بوده
مثل اینکه ما بگیم یکی از عارض بی پولی لاغری هس حالا هرکی لاغر بود صرفا بی پوله!!!!
مساله یه طرفه است !!!




درست پسند جان در معامله و در صورت مساله همین رو ذکر کردیم
طلا نقره یا حالا هرچی
اما در پیانه ای مشخص
تاجر دوم به ذهنش نمی رسید که چنین بلایی سرش بیاد


مستخدمی به شیر فرشی میره یک سطل شیر میخره ولی شیر فروش برای شیر در پوش نمیذاره و مستخدم هم درپوش با خدش نیورده سطل ر روی سرش می ذاره و به طرف خونه ی اربابش میره در همین حین یه شاهین یه مار شکار می کنه تو هوا می بره اما از دهن مار چند طره زهر داخل شیر میریزه به طوری که اصلا خدمتکار متوجه نشده
حالا مستخدم بدن تست شیر با اون غذا درست می کنه ارباب هم بدون تست اون رو به مهمن ها می ده همه میمیرن
قاضی پی مقصر می گرده همه حاضر میشن و این ماجرا رو تعریف می کنن از اول تا آخرش قاضی متهم رو شناسایی می کنه اون کی بوده ؟
همه مگه نمردن آیا؟؟؟؟Blush
(۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]درست پسند جان
خانم محترم، باز مثل اون دفعه اشتباه فرمودید. من خانم نیستم.

(۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]در معامله و در صورت مساله همین رو ذکر کردیم
طلا نقره یا حالا هرچی
اما در پیانه ای مشخص
تاجر دوم به ذهنش نمی رسید که چنین بلایی سرش بیاد
می‌فرمایید تاجر دوم به ذهنش نمی‌رسید!
تاجر اول ساده‌لوح بوده، ولی اینی که چنین کلکی سوار کرده، خنگ بوده!
این کارش کاملاً به نقشه‌ی فکورانه‌ی کلاه‌برداری‌اش میخوره!
اگر قرار باشه الکی بگم قانع‌کننده هست میگم. اینها رو دارم در احترام به منطق‌گرایی شما مطرح می‌کنم.
(۸/اسفند/۹۲ ۲۳:۳۸)درست پسند نوشته است: [ -> ]خانم محترم، باز مثل اون دفعه اشتباه فرمودید. من خانم نیستم.

می‌فرمایید تاجر دوم به ذهنش نمی‌رسید!
تاجر اول ساده‌لوح بوده، ولی اینی که چنین کلکی سوار کرده، خنگ بوده!
این کارش کاملاً به نقشه‌ی فکورانه‌ی کلاه‌برداری‌اش میخوره!
اگر قرار باشه الکی بگم قانع‌کننده هست میگم. اینها رو دارم در احترام به منطق‌گرایی شما مطرح می‌کنم.

DodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgyDodgy
چه قدر عصبی !!!
به شما گفتم که نگاه جنسی ندارم نمی دونم اینجا کی دختره کی پسره همین جوری همه با هم دوستیم
من جای نوه ی شما هستم


من نمی دونم مشکل شما توی این معما کجاست تاجر اول بعد از معامله متوجه اشتباهش میشه و از یه شیخ یا ملا حالا راهنمایی می گیره ملا هم با توجه به نکته ای که تو معامله بوده راهکار میده میگه چون دقیق نگفته معامله ر چی باشه این بگو
بعد معامله این جوری بوده که تاجر اول کلی بار چوب داشته خیلی .... بعد این بهش می گه ارزشی نداره من با یه پیمانه طلا ای نقره ای چیزی باهات عوض می کنمش انم می گه اوکی
شما در چارچوب معما جواب مساله رو بده
یکی از مشکلات افرادی که با عرض شرمندگی فکر می کنن باهشن اما در اقع فقط نگاه منطقی دارن همینه مدام مساله رو تعمیم میدن به محیط حال ای باباااااااااا
نقل قول:
همه مگه نمردن آیا؟؟؟؟
صاحب خونه و خدمتکار و فامیلای مهمونا سالمند دیگه
دیگه سوالاتون خیلی داره حقوقی میشه ...Dodgy

ی سوال ریاضی می ذارم، مخصوص بچه ریاضی های باهوش ....
این ها سوالات ورودی ب یک دانشگاه معتبره، تقریبا همون کنکور خودمونه، یکم mp3تر شده ش ....! البته فقط ی ذره Wink


[تصویر: 55021919789923399680.bmp]
(۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۰)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]قاضی پی مقصر می گرده همه حاضر میشن و این ماجرا رو تعریف می کنن از اول تا آخرش قاضی متهم رو شناسایی می کنه اون کی بوده ؟
سلام
گاوه بوده Beard
نه شوخی کردم من که فکر می کنم مقصر خدمتکار باشه چون سهل انگاری کرده در انجام وظیفه
هر چند حدس می زنم از این سرکاری هاست که یک جا صورت مسئله مورد داره!

(۹/اسفند/۹۲ ۰:۱۴)Aban نوشته است: [ -> ]
[تصویر: 55021919789923399680.bmp]
سلام
جواب دومی اینه که یک خط روی مساوی بگذاریم بشه نا مساوی!

(۸/اسفند/۹۲ ۱۸:۳۸)namekarbary نوشته است: [ -> ]اون پزشکه یه خانوم دکتر بوده!
البته یه راه دیگه هم داره!
راه دیگشم اینه که پزشکه رفته شهرستان و درس خونده ؛ اما داداشش نمی دونسته که برادرش رفته درس می خونه!
تو جامعه پرمهر کنونی بعید هم نیست!
آدرس های مرجع