بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
دوست عزیزم(یاثارالله) من خواستم دیروز نظر بدم اما گفتم بزرگترها بیان جواب بدن بهتره... اما انگار دیگه مخاطبی نیست که بخواد بزرگ یا کوچیک باشه

!!!!!! به خاطر همین من هم نظر خودمو میگم... روایت و حدیث نیست... برداشت خودمه...
راستش من در مورد
نقل قول:اینه که زندگی یک مسلمون و مومن واقعی اینجوریه که باید کاملا و عینا از روی روایات و احادیث و آیات قرآن پیروی کنه...
حتما پیش خودتون فکر می کنید این که صحبت درستیه!!! بله درسته اما برای کسی درسته که علم داشته باشه
علم به تفسیر قرآن و احادیث...
مگه احادیث هم تفسیر کردن و علم داشتن می خواد؟
بله ، هم علم رجال هم علم حدیث می خواد که سندیتش مشخص بشه و هم تفسیر می خواد... بعضی احادیث که فقط مال یک زمان مشخص و موقعیت خاص بودند. بعضی احادیث هم معنیش رو من و شما نمی فهمیم و تفسیر می خواد ( پس چطور به خودمون جرئت می دیم که بگیم متوجه بطون صحبت های اهل بیت می شیم و باید ازشون پیروی کنیم؟)
نظر نمیدم چون هم یه طورایی نمیفهمم دقیقا منظورت چیه و هم این که در مورد تفسیر و... چیزی نمیدونم...
اما در مورد
نقل قول:بله این تالار داره به ما تلقین می کنه که هر حدیثی دیدیم باید بهش عمل کنیم ... و بنده چند روز پیش که نظری بر خودم کردم دیدم چقدر دارم فاصله می گیرم از جامعه! از زندگی!!! و حتی از خدا!!!!!!!!!!!!!
این خدایی که ما داریم اینجا واسه خودمون می سازیم باور کنید خدایی نیست که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به ما معرفی کرده...
میتونم بگم که دارید و داریم اشتباه میکنیم ... چرا؟
اگه قرار بود عمل کردن به احادیث باعث فاصله گرفتن از جامعه و زندگی و حتی خدا بشه پس علمای ما باید از همه ما بیشتر از اینها فاصله گرفته باشند...
اصل قضیه درسته ... یعنی حدیثی که میخونی باید عمل کنی... اما این که عمل کردن به آنها و حتی سعی در عمل به آنها باعث فاصله گرفتن از جامعه میشه درست نیست...
و اما در مورد این:
نقل قول:ذارین یک مثال دیگه بزنم که بیشتر جا بیوفته براتون :
(اصلا قصد توهین به شخص یا اعتقادی رو ندارم. از همین الان حلال کنید!)
یک خانومی رو میشناسم که بسیار مومن و با خدا به نظر می رسند... خدا می دونه که چقدر نمازشون رو زیبا و با حضور قلب می خونند و چقدر اعمالشون ، دعاهاشون در حق خودشون و دیگران کامل و خالصانه هست...
اما می دونید چیه ؟ طبق احادیثی که وجود داره ایشون سعی می کنند هیچ (دقت کنید : هیچ) ارتباطی با نامحرم نداشته باشند... وقتی یک آقا داره خیلی معمولی باهاشون صحبت می کنه اخم می کنند و جواب می دن!!!!
وقتی کاری هم دارند با مرد ها چون میخوان طبق احادیث از صحبت اضافه و غیر واجب جلوگیری کنند بدون سلام و خداحافظ فقط حرف اصلی را می زنند با صدایی کلفت که همه از ترس به فنا میرن
تازه کاش فقط همین باشه! دیگران را هم به داشتن رفتار مشابه خودشون دعوت می کنند.
همسرشون هم مثل خودش علاقه داره که احادیث ائمه (علیه السلام) را طبق فهم شخصی در تمام زندگی پیاده کنه...
حالا حدس میزنید چیزی که از این زن و شوهر مونده به چه شکلیه؟
هیچ رفت و آمدی ندارند با هیچ کس! تمام فامیل هاشون ازشون زده شدند و با جامعه هم به زور رفت و آمد می کنند (جالب اینجاست که توجیهشون برای این وضعیت اینه که : زندگی در آخرالزمان سخت میشه...البته این رو خودم حدس میزنم!)
دوستان من زده شدم!
داری اشتباه میکنم عزیز دلم... اشخاص بیانگر دین نیستند... تجدید نظر کن....
نقل قول:من نمی تونم به حدیثی که آقای علی110 چند وقت پیش در تالار گذاشته بودند به این مضمون که "اگر می توانید کاری کنید که زنان شما تنها شما را ببینند، این کار را انجام دهید!!!" عمل کنم
چرا که علم به حدیث ندارم و مرجع تقلیدم که این علم رو داره هم همچین چیزی ازم نخواسته
چرا که بنده دوست دارم در جامعه فعالیت کنم و علاقه ای به زندانی شدن ندارم
چرا که دوست ندارم مثل اون خانم به هرنامحرمی که بهم سلام می کنه با اخم و بدخلقی و بدبینی نگاه کنم (و تازه به خانم های دیگر هم با بدبینی نگاه کنم که چرا این گناه ها رو انجام میدن!!!)
من این حدیث رو یادمه که یه بار دیگه هم توی دانشگاه (سال اول که بچه بودم

) از یه حاج آقایی شنیدم ... با این که اون موقع بچه بودم ولی نتونست منو توجیه کنه... میگفت اگه ضرورت نداره که مثلا درس بخونی نباید بری بیرون....
اما بذار یه چیزی رو بگم دوست خوبم...
اگه هیچ دختری نمیرفت توی جامعه، اگه هیچ دختری نمیرفت درس بخونه... شاید ما هم نمیرفتیم.... اما وقتی میبینی توی دانشکده ات همون چندتا دختر چادری، وقتی میان ارشد و ارشد قبول میشن، چادرشونو میذارن کنار... به بهونه این که سخته... نمیشه کارهای پروژه را به خوبی انجام داد و.... وقتی میبینی توی جمعی به احترام چادرت از انجام بعضی کارها خود داری میکنن...
وقتی ...
اینها رو که میبینی به نظرت باز هم باید بمونی توی خونه؟
به نظرت امام زمانت اصلا راضی هست که تو بمونی توی خونه؟
بمونی و به دور از همه جا در آینده فرزندی تربیت کنی که به محض این که با فضای بیرون آشنا شد، ببینه مامانش چقدر از همه چیز عقبه... ببینه چقدر دنیای بیرون جذابتره....
نه دوست عزیزم
باید توی میدان باشی... گوشه خونه مال تو نیست... کسی هم اینو ازت نخواسته....
سخته که توی این جمع ها باشی... اما باید باشی...
البته فکر نکنی من به اینهایی که گفتم عمل میکنم

ولی بهش رسیدم... و انشالله سعی خواهم کرد که باشم....
(توی پرانتز بگم که منظورم فقط خانم های چادری نبودا!!!!!!! هر مومنی وظیفه اش اینه....)
و در مورد این
نقل قول:دوستان من زده شدم!
به نظرتون چه موقع آدم از چیزی زده میشه؟؟
جواب من:
وقتی که افراط کنی.... وقتی زیادی غذا میخوری، حالت بد میشه... زده میشی....
حال ما هم همینه...
این نظر منه....
امیدوارم اگه اشتباه میکنم کسی بیاد و بگه... چون واسه خودم هم سوال شده
من خودم توی این یک ماهه که زیاد اومدم تالار احساس خوبی ندارم... فقط اوایلش خیلی خوب بود... راستش وقتی زیادی میخونم احساس گناه میکنم... چرا؟ چون میخونم و بهش عمل نمیکنم... یا وقتی که زیادی مینویسم(توی تالار) و بهش عمل نمیکنم
گرچه تا حالا مطالب زیادی بوده که خوندم و اثر هم گذاشته... و همینه که گاهی منو به اومدن توی تالار ترغیب میکنه... گاهی دنبال یه حرفی میگردم.... وقتی بهش میرسم آروم میشم..... اما یه مدته دارم به این فکر میکنم که انگار به تالار عادت کردم... و این خوب نیست... و به خاطر همینه که گاهی خودمو تحریم میکنم

....
ولی این هنوز برام سواله که کار درستی میکنم که کمتر میخونم به بهونه این که بهش عمل نمیکنم یا نه؟؟؟؟؟؟
ببخشید زیاد حرف زدم... دیدم کسی نبود، هر چه دل تنگم خواست گفتم
در پناه حق