تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: پاتوق گردان های بیداری اندیشه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
روی سخنم با خودمه
فرض کن حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به تو ظاهر گردد
ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟
باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟
پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت
داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟
با چنین شرط که در حافظه دستی نبری!
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟!!!

اقا شرمنده ام


بسم الله الرحمن الرحیم

خطاب به خودم


40 روز تا ولادت مولی ....

دیگر بس است ...

زندگی بس است .. باید بندگی کرد .. به یاد یارمهربان ...

چه هدیه ای به مولایم بدهم ؟!
چه چیزی در شان مولایم هست؟!

؟!؟!!؟!
سلام دوستان
من جزو گردان سید الشهدا هستم

میخواستم بدونم که دعای 40 نفره همچنان ادامه داره یا متوقف شده ...
و آخرین تغییراتش چی شده ...
بسم الله

با عرض سلام

ان شاء الله که گردان ها ادامه دارد...

برای آخرین تغییرات هم به تاپیک های زیر مراجعه کنید:

گردان قاسم بن الحسن (آماده سازی برای گردان حسن بن علی)

راهنمای تاپیکهای گردانهای بیداری اندیشه

گردان های بیـــــــــداری اندیشـــــه + خلاصه ....


اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم

امشب بعد از مدتها یه فرصت کوچیک پیدا کردم برای نوشتن...
نمیدونستم کجا بنویسم...
همینطوری گشتم تا رسیدم به اینجا...
خیلی خاکی شده اینجا...
مگه نه؟؟؟
یه کم توش راه بری گرد و غبارش بلند میشه...

چه روزهایی بود...
حداقل یک ساعتی از روزمون رو برای خودمون وقت داشتیم...
هیییی...

شور و شوق اون روزها رو بچه هایی که توی این تاپیک رفت و آمد داشتند یادشونه...

آدما توی مراحل مختلفی از زندگی قرار می گیرند...
دو ره های مختلف...
تصورم اینه که قدر این دوره از زندگیمو نداشتم...

بگذریم...
بعضی حرفها رو میخام بزنم روم نمیشه...
آخه رنگم سبزه...
شاید وجهه ی خوبی نداشته باشه...
اما یه مدته یه سوالم بی جواب مونده...
یه امتحان... یه سختی بزرگ... توکل و توسل و جواب نگرفتن...
زیاد شدن فاصله... پناه بردن به امام رضا و نجات پیدا کردن...
الان که ظاهرا آرومه، آقا... چرا نیستی؟؟؟
اون موقع ها که زیاد اینجاها میومدم یادمه میگفتن حدیث هست که شما میگید شیعیان ما از پوست و گوشت ما هستند
ما که اونا رو فراموش نمیکنیم
بعدش میگن هر وقت دلت هوای یه امامی رو کرد بدون که اول اون امام بهت نظر داشته...
این بی هوایی را پای حساب چی بذارم آقا؟؟؟
وقتی رفتید هرکاری کردم که بسازم نشد...
روزهای خوبمم با خودتون بردید...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع