بسم الله الرحمن الرحیم
قسمتی از خاطرات جانباز شیمیایی امین امیری ![[تصویر: dm-WFTY.jpg]](http://www.irfreeup.com/dm-WFTY.jpg)
عکس قبل از مجروحیت
اقای امین امیری بعد از مجروحیت به هلند انتقال داده میشوند .یکی از خاطرات ایشان که در روزنامه حمایت چاپ شده تحت این عنوان می باشد .
فقط برای بازی می آیم
وقتي در هلند اقامت داشتم، پسر سفير ايران در هلند پذيراي سفير ايران از اسپانيا بود، به ديدار مجروحان آمد و از ما براي ديدن بازي فوتبال دوستانه خود با سفير اسپانيا دعوت كرد و من در جواب به دعوت او گفتم براي ديدار بازي نميآيم، اگر اجازه بازي ميدهيد خوشحال ميشوم كه گفت: با اين حال نميتواني بازي كني! گفتم شما كفش بزرگ برايم پيدا كن، بازي با من.
پاهايم سوخته و باندپيچي شده بود و كفشها اندازه پايم نمی شد، برايم كفش تهيه كردند و با آنها بازي كردم. فردا شب نيز آمد و براي ديدار بازي پينگپنگ دعوتم كرد و باز همان پاسخ را دادم، فقط براي بازي ميآيم.
در پايان بازي سفير به كنارم آمد و گفت: با وجود اينكه ايراني هستم و سفير ايران، باز از روحيه شما دلاوران متعجب ماندهام، اين روحيه دشمن را به زمين ميزند.
نا گفته نماند که ایشان به ورزش علاقه زیادی دارند.
عملیات مسلم ابن عقیل حاج بهزاد می گفت تا رمز عملیات رو گفتم دیدم ستون از هم باز شد. دیدم قمقمه ها رو دارن خالی می کنن ،گفتم 15کیلومتر راهه چرا آب رو میریزید!
گفتند: مگه خودتون رمز عملیات رو نگفتی یا ابوالفضل العباس(علیه السلام) ما حیا می کنیم با
خودمون آب برداریم وبا رمز یا ابوالفضل العباس(علیه السلام) بریم عملیات!
حاج رحیم می گفت بچه های این عملیات رو شهداشون من خودم از منطقه مندلی آوردم ،
میگفت خدا می دونه بعضی هاشون می دیدم در قمقمه ها باز و آبی نبود و..........
رو پیراهناشون نوشته بودند
قربان لب تشنه ات ابوالفضل العباس
راوي مرحوم حاج عبدالله ضابط ....
http://avayesahra63.blogfa.com/cat-3.aspx?p=2
[/b]
چشم پاک دختری از جملهای تر مانده است
چشمهـای پاکش اما خیره بر در مانده است
روی دیــــــــوار اتاق کوچــــــک تنـــــهاییاش
عکــس بابایش کـنار شعر مـادر مانده است
غواص به فرمانده اش گفت: اگر رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب ! فرمانده گفت اگه مطمئن نیستی میتونی برگردی . غواص جواب داد نه، پای حرف امام ایستادم، فقط می ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و العان هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم. والفجر8 ،اروند رود وحشی ، فرمانده تا داد زد یا زهرا ، غواص قصه ی ما اولین نفری بود که تو آب پرید ! اولین نفری بود که به شهادت رسید !
...من و شما چقدر پای حرف امام ایستاده ایم؟
در جاده بصره_شلمچه در حال حرکت بودیم که انفجارهای پیاپی صورت گرفت و دشمن شدیدا جاده را کوبید.
در این لحظه دیدیم که شهید علی اکبر دهقان مورد اصابت ترکش قرار گرفت.
میخواستیم پیکر مطهرش را سریع برداریم و از منطقه دور شویم ولی بدنش سر نداشت.فریاد یا حسین به گوش میرسید وقتی به دنبال صدا رفتیم صحنه ای را دیدیم که تمام 10_15 نفری که انجا بودیم دیگر یارای جمع اوری پیکر را نداشتیم در ان لحظه فقط ایستادیم و گریه کردیم .
سر بریده شهید دهقان لحظاتی فریاد یا حسین می سرداد....
وقتی وصیت نامه اش را از کوله پشتی اش بود خواندیم راز این یاحسین بر ما اشکار شد نوشته بود
خدایا من شنیده ام که امام حسین با لب تشنه شهید شده من هم دوست دارم که اینگونه شهید شوم..
من شنیده ام که سر امام حسین را از قفا بریده اند من هم دوست دارم سرم از قفا بریده شود.
خدایا من شنیده ام که سر امام حسین بالای نیزه فران خوانده. من که مثل امام حسین اسرار قرانی نمیدانم که بتوانم با ان انس بگیرم که حالا بعد از مرگم بخوانم ولی به امام حسین خیلی علاقه و عشق دارم . دوست دارم وقتی شهید شوم سره بریده ام به ذکر یا حسین یا حسین باشد .
و سرش با لب تشنه از قفا بریده شد و در همان حال یا حسین میگفت
نقل از حجت الاسلام محمد صادقی سریانی جانباز دفاع مقدس
ای کاش بودم در کربلا
همراهت ای خون خدا
می شد سرم از تن جدا
می رفت به روی نیزه ها